بحث در مورد پنجم مشترکات یعنی «معادن» بود. حال شهید می فرمایند: نسبت به معادن ظاهرة، هر کسی که سبقت بگیرد، می توند هرچقدر که می خواهد از آن بردارد ـ حتی اگر مازاد بر احتیاجش باشدـ[۱]فرقی هم نمی کند که سبق، از حیث زمان، طولانی باشد و یا کوتاه.
تطبیق: ﴿ ومن سبق إليها (اگر کسی به این معادن ظاهره سبقت بگیرد) فله أخذ حاجته (عبارت گول زننده است! انسان فکر می کند که منظور این است که فقط به قدر حاجت می توان برداشت کرد! لذا در ادامه شهید ثانی می فرمایند:) ﴾ أي أخذ ما شاء وإن زاد عمّا يحتاج إليه (هر مقدار خواست می تواند اخذ کند)؛ لثبوت الأحقّيّة بالسبق، سواء طال زمانه ( سبق) أم قصر.
حال اگر هر دو نفر باهم رسیدند به معدن ـ هیچ یک بر دیگری سبقت نگرفت ـ دو حالت دارد:
الف) امکان قسمت کردن وجود دارد ـ مثل نمک ـ: واجب است تقسیم کنند. زیرا در سبب استحقاق مساوی اند ـ هر دو باهم رسیده اند ـ و امکان جمع این دو هم با قسمت کردن وجود دارد ـ مال، قابل تقسیم است ـ. هرچند نسبت به اخذ، هر دو نفر نتوانند با هم اقدام کنند[۲]بازهم باید هر چه به دست می آید را بین هم تقسیم کنند.
نکته: البته این حکم در صورتی است که حاصل معدن، از مطلوب این دو نفر بیشتر نباشد. و الا اگر بیشتر بود، برای اینکه بدانیم کدام یک می تواند جلوتر اخذ کند باید قرعه انداخت. ولی اگر مثلا این معدن 20 کیلو نمک دارد ـ کلاً ـ و هر دو هم به نمک احتیاج دارند، در این صورت باید هر کدام 10 کیلو بردارند.
ب) امکان قسمت نیست ـ حالا یا انقدر کم است که نمی توان آن را تقسیم کرد یا جنس آن به صورتی است که نمی توان آن را تقسیم کرد[۳]ـ : در این موارد باید قرعه انداخته شود. چون هر دو در اولویت مساوی اند و امکان اشتراک و تقسیم هم نیست و ترجیح بلا مرجّح هم محال است و لذا برای پیدا کردن مستحق مشکل داریم پس «القرعة لکل امر مشکل» جاری است.
تطبیق: ﴿ فإن توافيا (هر دو با هم وارد شدند) ﴾ عليها دفعة واحدة ﴿ وأمكن القسمة ﴾ بينهما (امکان قسمت بین این دو نفر وجود دارد) ﴿ وجب ﴾ قسمة الحاصل بينهما (واجب است که حاصل را بین خودشان تقسیم کنند) ؛ لتساويهما في سبب الاستحقاق (هر دو در سبب استحقاق مساوی اند و امکان جمع بین هر دو وجود دارد )وإمكان الجمع بينهما فيه (حاصل) بالقسمة (می توان قسمت کرد این حاصل را)، وإن لم يمكن الجمع بينهما للأخذ من مكان واحد (اگر چه هر دو با هم، همزمان نتوانند استخراج کنند مثلا مکان ضیق است و هر دو باهم نمی توانند داخل شوند ولی با این وجود، هر آنچه به دست می آید باید تقسیم شود).
هذا إذا لم يزد المعدن عن مطلوبهما (البته این حکم برای صورتی است که معدن، از مطلوب هر دو بیشتر نباشد) ، وإلّا (اگر بیشتر از مطلوب هر دوست) اُشكل القول بالقسمة (قول به قسمت مشکل است)؛ لعدم اختصاصهما به (این دو به معدن اختصاص ندارند) (برخی از محشّین گفته اند که در این عبارت، قلب صورت گرفته است. مثل اینکه در فارسی می گوییم کلاه را در سر کرد! در حالی که سر در کلام می رود. در عبارت هم باید می بود: عدم اختصاصه بهما ـ معدن اختصاص به این دو ندارد ـ) حينئذٍ (در فرض زائد بودن معدن از نیاز هردو).
﴿ وإلّا ﴾ يمكن القسمة بينهما لقلّة المطلوب ، أو لعدم قبوله لها (اگر ممکن نباشد تقسیم معدن به اعتبار این دو یا به جهت اینکه آنقدر کم است که تقسیم آن، انتفاع را از بین می برد یا اینکه اصلا جنسی است که قسمت پذیر نیست ـ مثل سنگ آسیاب ـ) ﴿ اُقرع (قرعه می اندازیم که به نام هر کس در آمد برای اوست) ﴾ لاستوائهما في الأولويّة (هر دو در اولویت مساوی اند) وعدم إمكان الاشتراك واستحالة الترجيح (امکان اشتراک و تقسیم کردن هم وجود ندارد و نمی توان یکی را بدون مرجح ترجیح داد)، فاُشكل المستحقّ (نمی توان مستحق را تشخیص داد) فعُيّن بالقرعة (با قرعه مستحق را تعیین می کنیم) ؛ لأنّها لكلّ أمر مشكل (القرعه لکل امر مشکل جاری می شود)، فمن أخرجته القرعة أخذه أجمع (هرکه اسم او از قرعه در آمد، تمام آن را می گیرد) (اشکالی که قبلا شد در اینجا نیز وجود دارد و آن اینکه: قرعه برای جایی است که در واقع و نفس الامر معلوم است ولی عندنا معلوم نیست! خب در اینجا که در واقع هم معلوم نیست! زیرا هر دو باهم رسیده اند) .
ولو زاد عن حاجتهما (اگر معدم از حاجت هر دو بیشتر باشد) ولم يمكن أخذهما دفعة (هر دو نمی توانند باهم اخذ کنند) لضيق المكان فالقرعة أيضاً (باهم در معدنی وارد شده اند و مکان هم ضیق است و هردو نمی توانند وارد شوند و معدن هم زیادتر از حاجت هردوست، باید در اینصورت قرعه بیندازند) وإن أمكن القسمة (حتی اگر تقسیم ممکن باشد)، وفائدتها تقديم من أخرجته في أخذ حاجته (فایده این قرعه این است که نشان می دهد که نفر اولی که باید برود بردارد کیست. پس این قرعه برای ملکیت نیست! برای تقدم اخذ است).
اگر دو نفر بر نهر آبی وارد شوند ـ نهری که راه ورودی آن تنگ است که یک نفر بیشتر نمی تواند به آن برسد ـ و تزاحم بین این دو نفر بر ورود بر نهر ایجاد شود و امکان جمع نباشد، باید در این صورت هم قرعه انداخته شود.
سؤال1: اگر یکی از این دو نفر به زور خود را مقدم کند ـ بدون قرعه ـ تکلیف چیست؟
پاسخ: اولا این شخص گناه کرده است. ثانیا: شخص زورگو، در فرضی که زیاده از حاجت باشد ـ در صورتی که زیاده از حاجت نیست که باید تقسیم کنند و مالک نصف نمی شود ـ مالک می شود اما در باب تحجیر این حرف پذیرفته نیست.
سؤال2: تفاوت این دو صورت چیست؟
پاسخ: در صورت اخیر که گفتیم مالک نمی شود، زیرا با استباق هر دو به آن شیء ، استباق که سبب ملکیت نمی شود اما اگر به قدر زیاده از حاجت نباشد، هر دو که وارد می شوند، نصف برای یکی می شود و نصف برای دیگری.
ومثله (مثل ورود بر معدن دفعتا واحده مع ضیق مکان) ما لو ازدحم اثنان على نهر (اگر دو نفر ازدحام کردند بر یک نهر آب) ونحوه ولم يمكن الجمع. ولو تغلّب (با زور غلبه کند) أحدهما على الآخر أثم (گناه کرده است) وملك (مالک می شود) هنا (مباحاتی مثل معدن و نهر) (بحث در جایی است که زیادة از حاجت هر دو وجود دارد) ، بخلاف تغلّبه على أولويّة التحجير (در اولویت تحجیر، اگر کسی به زور غلبه کند و تحجیر کند، برای او اولویتی نمی آید) والماء الذي لا يفي بغرضهما (ازاول که هر دو وارد شوند، برای هر دو می شود) ، والفرق أنّ الملك (ملکیت متسابقین) مع الزيادة (زیاده از حاجت هر دو) لا يتحقّق (چون ملکیت هر دو محقّق نمی شود در نتیجه متغلب مالک می شود) بخلاف ما لو لم يزد (به خلاف صورتی که زیاده از حاجت نیست و لذا حق به هردو تعلق می گیرد).