درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۳۳: کتاب احیاء الموات ۱۳: فی المشترکات ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

سبقت به اخذ در معادن ظاهرة

  بحث در مورد پنجم مشترکات یعنی «معادن» بود. حال شهید می فرمایند: نسبت به معادن ظاهرة، هر کسی که سبقت بگیرد، می توند هرچقدر که می خواهد از آن بردارد ـ حتی اگر مازاد بر احتیاجش باشدـ[۱]فرقی هم نمی کند که سبق، از حیث زمان، طولانی باشد و یا کوتاه.

تطبیق: ﴿ ومن سبق إليها (اگر کسی به این معادن ظاهره سبقت بگیرد) فله أخذ حاجته (عبارت گول زننده است! انسان فکر می کند که منظور این است که فقط به قدر حاجت می توان برداشت کرد! لذا در ادامه شهید ثانی می فرمایند:) ﴾ أي أخذ ما شاء وإن زاد عمّا يحتاج إليه (هر مقدار خواست می تواند اخذ کند)؛ لثبوت الأحقّيّة بالسبق، سواء طال زمانه ( سبق) أم قصر.

 

حال اگر هر دو نفر باهم رسیدند به معدن  ـ هیچ یک بر دیگری سبقت نگرفت ـ دو حالت دارد:

الف) امکان قسمت کردن وجود دارد  ـ مثل نمک ـ: واجب است تقسیم کنند. زیرا در سبب استحقاق مساوی اند ـ هر دو باهم رسیده اند ـ و امکان جمع این دو هم با قسمت کردن وجود دارد  ـ مال، قابل تقسیم است ـ. هرچند نسبت به اخذ، هر دو نفر نتوانند با هم اقدام کنند[۲]بازهم باید هر چه به دست می آید را بین هم تقسیم کنند.

نکته: البته این حکم در صورتی است که حاصل معدن، از مطلوب این دو نفر بیشتر نباشد. و الا اگر بیشتر بود، برای اینکه بدانیم کدام یک می تواند جلوتر اخذ کند باید قرعه انداخت. ولی اگر مثلا این معدن 20 کیلو نمک دارد ـ کلاً ـ و هر دو هم به نمک احتیاج دارند، در این صورت باید هر کدام 10 کیلو بردارند.

ب) امکان قسمت نیست ـ حالا یا انقدر کم است که نمی توان آن را تقسیم کرد یا جنس آن به صورتی است که نمی توان آن را تقسیم کرد[۳]ـ : در این موارد باید قرعه انداخته شود. چون هر دو در اولویت مساوی اند و امکان اشتراک و تقسیم هم نیست و ترجیح بلا مرجّح هم محال است و لذا برای پیدا کردن مستحق مشکل داریم پس «القرعة لکل امر مشکل» جاری است.

تطبیق: ﴿ فإن توافيا (هر دو با هم وارد شدند) ﴾ عليها دفعة واحدة ﴿ وأمكن القسمة ﴾ بينهما (امکان قسمت بین این دو نفر وجود دارد) ﴿ وجب ﴾ قسمة الحاصل بينهما (واجب است که حاصل را بین خودشان تقسیم کنند) ؛ لتساويهما في سبب الاستحقاق (هر دو در سبب استحقاق مساوی اند و امکان جمع بین هر دو وجود دارد )وإمكان الجمع بينهما فيه (حاصل) بالقسمة (می توان قسمت کرد این حاصل را)، وإن لم يمكن الجمع بينهما للأخذ من مكان واحد (اگر چه هر دو با هم، همزمان نتوانند استخراج کنند مثلا مکان ضیق است و هر دو باهم نمی توانند داخل شوند ولی با این وجود، هر آنچه به دست می آید باید تقسیم شود).

هذا إذا لم يزد المعدن عن مطلوبهما (البته این حکم برای صورتی است که معدن، از مطلوب هر دو بیشتر نباشد) ، وإلّا (اگر بیشتر از مطلوب هر دوست) اُشكل القول بالقسمة (قول به قسمت مشکل است)؛ لعدم اختصاصهما به (این دو به معدن اختصاص ندارند) (برخی از محشّین گفته اند که در این عبارت، قلب صورت گرفته است. مثل اینکه در فارسی می گوییم کلاه را در سر کرد! در حالی که سر در کلام می رود. در عبارت هم باید می بود: عدم اختصاصه بهما ـ معدن اختصاص به این دو ندارد ـ)  حينئذٍ (در فرض زائد بودن معدن از نیاز هردو).

﴿ وإلّا ﴾ يمكن القسمة بينهما لقلّة المطلوب ، أو لعدم قبوله لها (اگر ممکن نباشد تقسیم معدن به اعتبار این دو یا به جهت اینکه آنقدر کم است که تقسیم آن، انتفاع را از بین می برد یا اینکه اصلا جنسی است که قسمت پذیر نیست ـ مثل سنگ آسیاب ـ) ﴿ اُقرع (قرعه می اندازیم که به نام هر کس در آمد برای اوست) ﴾ لاستوائهما في الأولويّة (هر دو در اولویت مساوی اند) وعدم إمكان الاشتراك واستحالة الترجيح (امکان اشتراک و تقسیم کردن هم وجود ندارد و نمی توان یکی را بدون مرجح ترجیح داد)، فاُشكل المستحقّ (نمی توان مستحق را تشخیص داد) فعُيّن بالقرعة (با قرعه مستحق را تعیین می کنیم) ؛ لأنّها لكلّ أمر مشكل (القرعه لکل امر مشکل جاری می شود)، فمن أخرجته القرعة أخذه أجمع (هرکه اسم او از قرعه در آمد، تمام آن را می گیرد) (اشکالی که قبلا شد در اینجا نیز وجود دارد و آن اینکه: قرعه برای جایی است که در واقع و نفس الامر معلوم است ولی عندنا معلوم نیست! خب در اینجا که در واقع هم معلوم نیست! زیرا هر دو باهم رسیده اند) .

ولو زاد عن حاجتهما (اگر معدم از حاجت هر دو بیشتر باشد) ولم يمكن أخذهما دفعة (هر دو نمی توانند باهم اخذ کنند)  لضيق المكان فالقرعة أيضاً (باهم در معدنی وارد شده اند و مکان هم ضیق است و هردو نمی توانند وارد شوند و معدن هم زیادتر از حاجت هردوست، باید در اینصورت قرعه بیندازند) وإن أمكن القسمة (حتی اگر تقسیم ممکن باشد)، وفائدتها تقديم من أخرجته في أخذ حاجته (فایده این قرعه این است که نشان می دهد که نفر اولی که باید برود بردارد کیست. پس این قرعه برای ملکیت نیست! برای تقدم اخذ است).

 

اگر دو نفر بر نهر آبی وارد شوند ـ نهری که راه ورودی آن تنگ است که یک نفر بیشتر نمی تواند به آن برسد ـ و تزاحم بین این دو نفر بر ورود بر نهر ایجاد شود و امکان جمع نباشد، باید در این صورت هم قرعه انداخته شود.

سؤال1: اگر یکی از این دو نفر به زور خود را مقدم کند ـ بدون قرعه ـ تکلیف چیست؟

پاسخ: اولا این شخص گناه کرده است. ثانیا: شخص زورگو، در فرضی که زیاده از حاجت باشد ـ در صورتی که زیاده از حاجت نیست که باید تقسیم کنند و مالک نصف نمی شود ـ مالک می شود اما در باب تحجیر این حرف پذیرفته نیست.

سؤال2: تفاوت این دو صورت چیست؟

پاسخ: در صورت اخیر که گفتیم مالک نمی شود، زیرا با استباق هر دو به آن شیء ، استباق که سبب ملکیت نمی شود اما اگر به قدر زیاده از حاجت نباشد، هر دو که وارد می شوند، نصف برای یکی می شود و نصف برای دیگری.

ومثله (مثل ورود بر معدن دفعتا واحده مع ضیق مکان) ما لو ازدحم اثنان على نهر (اگر دو نفر ازدحام کردند بر یک نهر آب) ونحوه ولم يمكن الجمع. ولو تغلّب (با زور غلبه کند) أحدهما على الآخر أثم (گناه کرده است) وملك (مالک می شود) هنا (مباحاتی مثل معدن و نهر) (بحث در جایی است که زیادة از حاجت هر دو وجود دارد) ، بخلاف تغلّبه على أولويّة التحجير (در اولویت تحجیر، اگر کسی به زور غلبه کند و تحجیر کند، برای او اولویتی نمی آید)  والماء الذي لا يفي بغرضهما (ازاول که هر دو وارد شوند، برای هر دو می شود) ، والفرق أنّ الملك (ملکیت متسابقین) مع الزيادة (زیاده از حاجت هر دو) لا يتحقّق (چون ملکیت هر دو محقّق نمی شود در نتیجه متغلب مالک می شود) بخلاف ما لو لم يزد (به خلاف صورتی که زیاده از حاجت نیست و لذا حق به هردو تعلق می گیرد).

نسبت به آن اولویت پیدا می کند و حتی بعد از حیازت، می توان گفت که نسبت به آن مالک می شود.

مثلا جای آن ضیق است و دو نفر در آن جا نمی شوند.

مثل سنگ آسیاب که اگر نصف شود دیگر به درد نمی خورد.

۴

معادن باطنه

معادن باطنة[۱]

در اینگونه معادن، در صورتی ملکیت ثابت می شود که «بلوغ نیل» اتفاق بیوفتد. یعنی زمانی که شخص برسد به مکان دست پیدا کردن به معدن.[۲]بلوغ نیل، نشان دهنده احیاء معدن است و قبل از آن احیائی رخ نداده است. البته قبل از آن تحجیر صدق می کند.[۳]

چهار نکته

  • اگر معدن باطنی، به واسطه سیل و... تبدیل به معدن ظاهری شود[۴]، در این صورت احیاء و ملکیت آن به حیازت است. (همانند سایر معادن ظاهری با آن تعامل می شود)
  • تمام این حرفهایی که زده شد، برای زمین مباح است و الا اگر زمین، زمینی است که مالک دارد و در آن معدنی یافت شود (البته به شرط اینکه قبل از احیاء زمین، معدن ظاهره نباشد و بعد از ملکیت زمین، معدن ظاهر شود) مالک زمین، مالک معدن است و غیر او حق تصرف در آن را ندارد)
  • در هر موردی که شخص مالک معدن شود، مالک حریم آن نیز خواهد بود. زیرا معادن حریم دارند. ریشه های معدن حریم آن هستند «منتهی عروقه». همچنین مالک محل ریختن خاک معدن نیز خواهد بود. (همچنین است طریق معدن و ...)
  • اگر معدن، در زمینی باشد که آن زمین، اختصاص به امام معصوم دارد، تبعا معدن هم می شود برای امام معصوم. 

تا به حال هر بحثی بود در مورد معادن ظاهره بود ولی از این به بعد در مورد معادن باطنه است.

گاهی نیاز است که شخص به عمق 50 متری کوهی بود تا به معدن برسد.

برای مثال اگر فعلا 1 متر از 50 متر را کنده است، تحجیر صادق است ولی احیاء صادق نیست.

حالا یا کاملا ظاهر شده است و یا مثلا خیلی به ظاهر نزدیک است به طوری که اگر جارویی چیزی روی خاک را بزنی، آشکار خواهد شد.

۵

تطبیق معادن باطنه

﴿ و ﴾ المعادن ﴿ الباطنة تُملك ببلوغ نيلها (معدن باطنه، مورد ملکیت قرار می گیرند به بلوغ نیل ـ یعنی باید برسد به محل دست پیدا کردن به آن معدن) ﴾ وذلك (بلوغ نیل) هو إحياؤها (احیاء معدن باطن محسوب می شود) وما دونه تحجير (کمتر از بلوغ نیل می شود تحجیر). و (نکته1:) لو كانت على وجه الأرض أو مستورة بتراب (اگر معدن باطنه، ظاهر شود به واسطه سیل وسونامی و...) يسير لا يصدق معه الإحياء عرفاً (خاک روی آن به قدری کم باشد که با وجود آن تراب، احیاء صدق نمی کند)  لم يُملك بغير الحيازة كالظاهرة (مثل ظاهرة دیگر کسی نمیتواند با تحجیر مالک آن شود بلکه باید حیازت صورت بگیرد) .

(نکته2:) هذا كلّه إذا كان المعدن في أرض مباحة (همه این حرفها در صورتی است که معدن در زمین مباح باشد)، فلو كان في أرض مملوكة فهو (معدن) بحكمها (ارض). وكذا لو أحيا أرضاً مواتاً فظهر (فاء برای ترتیب است. یعنی اول زمین موات را احیاء کرده است و بعد معدن ظاهر را در آن پیدا کرده است) فيها معدن، فإنّه يملكه وإن كان ظاهراً، إلّا أن يكون ظهوره سابقاً على إحيائه (اگر ظهور آن سابق بر احیاء زمین باشد، نمی تواند آن را صاحب شود).

و (نکته3:) حيث يُملك المعدن يُملك حريمه (هرکس معدنی را صاحب شود، حریم آن را نیز مالک می شود) ، و (حریم یک معدن کجاست؟) هو منتهى عروقه (هر معدنی رگه و ریشه دارد. تا منتهای این رگه ها و ریشه ها برای این شخص است) عادةً ومطرح ترابه (محل ریختن خاک این معدن) وطريقه (طریق معدن) وما يتوقّف عليه عمله إن عمله عنده (آنچه متوقف است بر آن چیز، عمل فر آوری معدن) . (نکته4:) ولو كان المعدن في الأرض المختصّة بالإمام عليه‌السلام فهو له تبعاً لها (هر زمینی که از انفال باشد و از اموال امام حساب شود، معدن آن نیز متعلق به امام است)، والناس في غيره شَرَع  (مردم در غیر مالی که اختصاص به امام  و یا شخص خاص دارد ـ یعنی در زمین های مباح ـ مساوی اند)على الأقوى. وقد تقدّم الكلام فيه في باب الخمس (مراجعه کنید به کتاب الخمس) .

۶

بیان برخی نکات درباره تعطیلات نوروز توسط استاد

تعطیلات؛ فرصت ها و آسیب ها[۱]

مقدمه: طبیعتا وقتی شما از فضای قم و مدرسه های علمیه دور می شوید (برای تعطیلات به مسافرت و دیدن اقوام و ... می روید) وارد فضایی متفاوت از فضای حوزه می شوید که توجه به نکات زیر در این فضا مهم است:

  1. جمع بین تامین نیاز های خانوادگی و تحصیلی: گاهی خیلی از خوشی هایی که دیگران دارند را، خانواده طلبه ندارند. مثلا دیگران هر نوع عروسی و میهمانی که بخواهند شرکت می کنند (ولو در آن حرام رخ دهد) ولی خانواده طلبه به جهت پایبندی به شریعت، نمی تواند اینگونه باشد (که این مساله خیلی هم خوب است). لذا با توجه به این محدودیت ها، باید جای دیگر، این محدودیت ها را برای خانواده هایمان جبران کنیم. یکی از فرصت های جبران، ایام نوروز است. نمی شود که در نوروز هم طلبه فقط سرش به درس و کتاب باشد و خانواده اش را مسافرت و میهمانی و ... نبرد! از طرف دیگر نباید در این ایام، کلا درس و بحث و مطالعه را رها کرد.[۲]
  2. تدبیر معنویت: امور معنوی که در قم دارید، مقدار بیشتری از آن را در شهرستانهایتان نیاز دارید! زیرا ویروس هایی که در آنجا وجود دارد، در اینجا وجود ندارد. 
  3. استفاده از وقت: کلمه «تعطیلات» اشتباه است! طلبه در تعطیلات، تعطیل نیست! برای طلبه تعطیلی معنا ندارد صرفا برنامه او عوض می شود.
  4. توجه به آسیبهای فرهنگی احتمالی نسبت به خود و خانواده: یعنی مراقب باشید (خصوصا اگر فرزند نوجوان و جوان دارید) با چه کسی، چه مقدار و به چه صورت رفت و آمد می کنید! البته منظور از مراقب بودن، قطع رحم و رابطه به طور کلی نیست! صرفا باید مراقب بود و کنترل کرد.
  5. تبلیغ و گستره آن: سعی کنید با رفتارتان تبلیغ کنید.
  6. رعایت حدود شرعی: توجه به رعایت حجاب، غیبت، تهمت و ... 
  7. صله رحم: جوری صله رحم کنید که برای مردم مشهود باشد که شما در حال «صله رحم» هستید. نه صرف یک عادت.
  8. توجه به عادات و رسوم و رعایت اخلاق اجتماعی: حقوق شرعی، با اخلاق تفاوت دارد. با آداب و رسوم مردم، که منافات با شریعت ندارد، مخالف نکنیم. 
  9. تدبیر معیشت: در امور اقتصادی، نه زیاده روی کنید (خیلی برای طلبه ها میسر نیست) و نه کند روی.[۳]
  10.  نحوه مواجهه با نوروز از نگاه دینی.
  11. تفریح و نشاط در نوروز
  12. تعظیم شعائر
  13. توجه به امور خاص ایام

این بحثی که می خواهیم مطرح کنیم بسیار مفصل است و جای فکر کردن دارد. 

خیلی مهم است که توجه به نیاز های خانواده، مشهود باشد. یعنی خانواده حس کنند که شما به نیازهای آن ها توجه دارید. (منظور از خانواده فقط همسر نیست! پدر و مادر را هم شامل می شود)

هیچ گاه، فقر را به خانوداده هایتان القا نکنید. و الا عقده ای می شوند.

الأقوى. ولو تجرّد عن قصد التملّك والانتفاع فمقتضى القواعد السابقة عدم الملك والأولويّة معاً كالعابث.

﴿ ومنها: المعادن .

وهي قسمان: ظاهرةٌ وهي التي لا يحتاج تحصيلها إلى طلب كالياقوت والبرام (١) والقير والنفط والملح والكبريت وأحجار الرحى وطين الغسل، وباطنةٌ وهي المتوقّف ظهورها على العمل، كالذهب والفضّة والحديد والنحاس والرصاص والبلّور والفيروزج ﴿ فالظاهرة لا تُملك بالإحياء لأنّ إحياء المعدن إظهاره بالعمل، وهو غير متصوّر في المعادن الظاهرة لظهورها، بل التحجير أيضاً؛ لأنّه الشروع بالإحياء. وإدارة نحو الحائط إحياء للأرض على وجهٍ لا مطلقاً (٢) بل الناس فيها شَرَع، الإمام وغيره.

﴿ ولا يجوز أن ﴿ يقطعها السلطان العادل لأحد على الأشهر؛ لاشتراك الناس فيها. وربما قيل بالجواز (٣) نظراً إلى عموم ولايته ونظره.

﴿ ومن سبق إليها فله أخذ حاجته أي أخذ ما شاء وإن زاد عمّا يحتاج إليه؛ لثبوت الأحقّيّة بالسبق، سواء طال زمانه أم قصر.

﴿ فإن توافيا عليها دفعة واحدة ﴿ وأمكن القسمة بينهما ﴿ وجب قسمة الحاصل بينهما؛ لتساويهما في سبب الاستحقاق وإمكان الجمع بينهما فيه

__________________

(١) بكسر الباء جمع بُرْمَة: الحجر الذي يُعمل منه القِدر.

(٢) أي لا على وجه يشمل المعادن.

(٣) احتمله العلّامة في التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٤٠٣، ثمّ قال: وعلى ما قاله بعض علمائنا من أنّها مختصّة بالإمام يجوز له إقطاعها. وممّن قال باختصاصها بالإمام: المفيد في المقنعة: ٢٧٨، وسلّار في المراسم: ١٤٢.

بالقسمة، وإن لم يمكن الجمع بينهما للأخذ من مكان واحد.

هذا إذا لم يزد المعدن عن مطلوبهما، وإلّا اُشكل القول بالقسمة؛ لعدم اختصاصهما به حينئذٍ.

﴿ وإلّا يمكن القسمة بينهما لقلّة المطلوب، أو لعدم قبوله لها ﴿ اُقرع لاستوائهما في الأولويّة وعدم إمكان الاشتراك واستحالة الترجيح، فاُشكل المستحقّ فعُيّن بالقرعة؛ لأنّها لكلّ أمر مشكل، فمن أخرجته القرعة أخذه أجمع.

ولو زاد عن حاجتهما ولم يمكن أخذهما دفعة لضيق المكان فالقرعة أيضاً وإن أمكن القسمة، وفائدتها تقديم من أخرجته في أخذ حاجته.

ومثله ما لو ازدحم اثنان على نهر ونحوه ولم يمكن الجمع. ولو تغلّب أحدهما على الآخر أثم وملك هنا، بخلاف تغلّبه على أولويّة التحجير والماء الذي لا يفي بغرضهما، والفرق أنّ الملك مع الزيادة لا يتحقّق بخلاف ما لو لم يزد.

﴿ و المعادن ﴿ الباطنة تُملك ببلوغ نيلها وذلك هو إحياؤها وما دونه تحجير. ولو كانت على وجه الأرض أو مستورة بتراب يسير لا يصدق معه الإحياء عرفاً لم يُملك بغير الحيازة كالظاهرة.

هذا كلّه إذا كان المعدن في أرض مباحة، فلو كان في أرض مملوكة فهو بحكمها. وكذا لو أحيا أرضاً مواتاً فظهر فيها معدن، فإنّه يملكه وإن كان ظاهراً، إلّا أن يكون ظهوره سابقاً على إحيائه.

وحيث يُملك المعدن يُملك حريمه، وهو منتهى عروقه عادةً ومطرح ترابه وطريقه وما يتوقّف عليه عمله إن عمله عنده. ولو كان المعدن في الأرض المختصّة بالإمام عليه‌السلام فهو له تبعاً لها، والناس في غيره شَرَع على الأقوى. وقد تقدّم الكلام فيه في باب الخمس (١).

__________________

(١) تقدّم في الجزء الأوّل: ٣٨١.