درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۳۲: کتاب احیاء الموات ۱۲: فی المشترکات ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

جاری کردن نهر از رود و ایجاد چشمه

مقدمه: بحث در مورد چهارم مشترکات، یعنی «میاه مباحة» بود. مباحثی در این باره در جلسه قبل بیان شد. 

ادامه بحث: شهید می فرمایند: اگر کسی به نیت تملک، نهری را از رودی، برای خود جاری کند (تا آب را به زمین خود ببرد) در این صورت، مالک آب نهر خواهد بود (علی اصحّ القولین). 

اما مرحوم شیخ طوسی، در این بحث فرموده اند: در صورت بالا، صرفا اولویت برای مجری آب ایجاد می شود (ملکیت حاصل نمی شود) زیرا روایتی داریم از پیامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : «عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: اَلنَّاسُ شُرَكَاءُ  فِي ثَلاَثٍ اَلنَّارِ وَ اَلْمَاءِ وَ اَلْكَلَإِ.» یعنی مردم در سه چیز شریکند (و اختصاص به کسی پیدا نمی کند) آتش و آب و علوفه بیابان. 

اشکال شهید ثانی به شیخ طوسی: «ماء» در این روایت، باید حمل بر ماء مباح شود و نه ماء مملوک! اگر آب، آب مباح بود، همه مردم در آن مساوی اند (همچنین علوفه[۱] و آتش و...) و الا ماء مملوک، متعلق به مالک آن است. پس در مانحن فیه، چون این حیازت و اجراء نهر، سبب ملکیت برای شخص می شود لذا از محلّ بحث روایت خارج است.

 

نکته1: اگر کسی، چشمه ای را استخراج کند و آن را جاری بر زمین کند (با نیت تملّک) مالک آن می شود. اگر هم جماعتی باهم چشمه ای را استخراج کنند، نسبت به کاری که انجام می دهند، مالک آن چشمه می شوند. برای مثال اگر کسی 20 درصد کار را انجام دهد و دیگری 30 درصد و سومی 50 درصد، به نسبت 2 و 3 و 5 مالک می شوند. (هزینه کردن، سبب افزایش ملکیت نمی شود. یعنی آنچه سبب ملکیت می شود، کاری است که می کنند و نه هزینه[۲] مگر اینکه، هزینه تابع عمل و کار باشد که در این صورت در حکم عمل است. مثل اینکه: شخصی توانایی کار کردن ندارد، ولذا کارگر اجیر می کند). 

نکته2: مرحوم مصنف در دروس فرموده اند: اگر کسی بخواهد در این چشمه ها (که مالک دارند) وضو بگیرد یا غسل کند یا لباس در آن بشورد و با آن نماز بخواند و... این موارد اشکالی ندارد ولو اینکه از مالک اجازه نگیرد. زیرا در این چشمه ها، قرینه بر رضایت مالک وجود دارد (مگر اینکه علم داشته باشیم به این که صاحب چشمه راضی نیست به هیچ عنوان از چشمه اش استفاده شود). البته، اگر آب چشمه، به ظرفی منتقل شده باشد (اعم از اینکه مثلا دبّه ای را پر از آب چشمه کرده باشد و یا مثلا آب را در استخر نگه می دارد) دیگر نمی توان از آن استفاده کرد (وضو و غسل و ...)

نکته3: هر جا که گمان یا ظن آن می رود که صاحب چشمه راضی نیست، باید از آن اجتناب کرد.

نکته4: اگر حفر نهر و یا کارهایی که برای جاری شدن چشمه باید انجام شود، هنوز به سرانجام نرسیده است[۳]، این کندن (و سایر مقدمات)، به منزله تحجیر است (تحجیر هم حق اولویت می آورد و نه ملکیت).

نکته5: اگر کسی آب باران یا آب سیل را «حبس و جمع» کند به نیت تملک، مالک آن خواهد شد. زیرا حیازت صدق می کند. (مثل جاری کردن نهر)[۴]. همچنین اگر آب باران را هدایت کند به نهر کوچکی که ایجاد کرده است و با این نهر، آب باران را به نیت تملک به مکانی ببرد، در این صورت بازهم مالک می شود. 

سؤال: اگر شخصی، آب باران را با نهری، به مکانی انتقال داد که متعلّق به غیر است (در ملک غیر حیازت صورت گرفت)[۵]آیا مالک آب می شود؟

پاسخ: بله! گرچه نسبت به استخر غاصب است (تصرف در مال غیر کرده است که حرام است) اما حیازت آب با نهری که ایجاد کرده است حاصل است (مثل اینکه شخصی مال خود را در خانه همسایه مخفی کند). مگر اینکه نهر و .. .از ابتدا در ملک غیر واقع شود[۶] که در این صورت برخی در حکم مساله تشکیک کرده اند (برخی: مالک می شود / برخی: مالک نمی شود)


مگر می توان قائل شد که کسی که در زمین خود علوفه کاشته، مالک آن علوفه نمی شود؟! پس باید روایت را بر موارد مباح حمل کرد! نه بر موارد مملوک.

نهایتا باید هزینه را بین خود تقسیم کنند. 

مثلا قرار است 1 کیلومتر تا رود را بکند تا بتواند نهر جاری کند و فعلا از این 1 کیلومتر، 500 متر را کنده است.

مثلا در جایی که سیل یا باران می آید، شخصی راه و استخری درست کرده است تا آب باران یا سیل را در آن نگه دارد. این همان حیازت است.

مثلا آب باران را به واسطه نهری، به استخری در باغ دیگری انتقال داد. 

گاهی لوله متعلق به شخص است ولی استخر مال او نیست (که گفتیم مالک آب می شود) ولی گاهی نه لوله برای شخص است و نه استخر. بحث در اینجاست.

۴

تطبیق جاری کردن نهر از رود و ایجاد چشمه

﴿ ومن أجرى منها ﴾ أي من المياه المباحة ﴿ نهراً ﴾ بنيّة التملّك (اگر کسی جاری کند از آب های مباح نهر کوچکی را)  ﴿ ملك الماء المُجرى فيه ﴾ (مالک آبی که جاری در آن نهر شده است می شود) على أصحّ القولين وحُكي (در مقابل اصح القولین) عن الشيخ إفادته الأولويّة خاصّة (از مرحوم شیخ طوسی حکایت شده است که افاده می کند اجراء نهر، اولویت را به تنهایی) استناداً إلى قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « الناس شركاء في ثلاث: النار والماء والكلأ » (مردم در سه چیز شریکند: آتش و آب و علوفه) وهو (جواب شهید ثانی به شیخ طوسی:) محمول على المباح منه (الماء) دون المملوك إجماعاً (اینکه پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند: مردم در آب و آتش و علوفه شریکند، مال جایی است که این ها مباح باشند. اما اگر مملوک شدند، دیگر سایر مردم در آن شریک نیستند) .

﴿ ومن أجرى عيناً (اگر کسی چشمه ای ایجاد کند) ﴾ بأن أخرجها من الأرض (این چشمه را از زمین خارج کند) وأجراها على وجهها (آن را بر روی زمین جاری کند) ﴿ فكذلك ﴾ يملكها مع نيّة التملّك (اگر بر این اجراء نیت تملک کرده باشد مالک می شود)، ولا يصحّ (در مقابل قول دروس: دو سطر بعد می آید) لغيره أخذ شيء من مائها إلّا بإذنه.

ولو كان المُجري جماعة (اگر چند نفر باهم این چشمه را ایجاد کردند) ملكوه على نسبة عملهم (این جماعت مالک چشمه می شوند بر حسب عملشان. یعنی اگر یک نفر 20 درصد، دومی 30 درصد و سومی 50 درصد کار را انجام دادند، به همان نسبت هم مالک می شوند) ، لا على نسبة خرجِهم (نه به نسبت هزینه هایی که کرده اند)، إلّا أن يكون الخرج تابعاً للعمل (مگر اینکه هزینه، تابع عمل باشد. یعنی هزینه، به صورتی است که سبب تولید عمل می شود ـ مثلا پول داده و کارگر آورده تا بیشتر کار کنند ـ).

وجوّز في الدروس (مرحوم شهید اول در دروس فرموده اند:) الوضوء والغسل وتطهير الثوب منه (از آبی که محل بحث است) عملاً بشاهد الحال (معمولا قرینه بر رضایت مالک در اینگونه موارد وجود دارد) ، إلّا مع النهي (مگر اینکه مالک، صراحتا نهی کند) ولا يجوز ذلك (وضو و غسل و ...) من المحرز في الإناء (آبی که جمع شده است در ظرف ـ مثل دبه یا حتی استخر بزرگ ـ) و (عطف بر من المحرز) لا ممّا يُظنّ الكراهية فيه مطلقاً (همچنین جایز نیست مطلقا ـ چه محرز در اناء باشد و چه نباشدـ وضو و.... از چشمه ای که ظن کراهت مالک در آن می رود).

ولو لم ينته الحفر في النهر والعين إلى الماء بحيث يجري فيه فهو تحجير يُفيد الأولويّة كما مرّ (اگر منتهی نشود حفر در نهر و عین به ماء ـ هنوز به آن آب و چشمه نرسیده است ـ صرفا تحجیر است و افاده اولویت می کند).

﴿ وكذا ﴾ يملك الماء ﴿ من احتقن شيئاً من مياه الغيث أو السيل ﴾ لتحقّق الإحراز (همچنین مالک می شود آب را کسی که، آب سیل یا باران را جمع آوری کند. زیرا حیازة کرده است) مع نيّة التملّك كإجراء النهر (همانگونه که اجراء نهر باعث ملکیت است، جمع آوری آب باران و سیل هم باعث ملکیت است).

ومثله ما لو أجرى ماء الغيث في ساقية ونحوها إلى مكان (قید اجری) (مثل احتقان ماء است، جایی که جاری کند آب باران را در نهری کوچک) بنيّة التملّك، سواء أحرزها فيه أم لا (چه آب را وقتی به آن مکان می برد احراز بکند یا نکند. بازهم مالک است) ، حتّى لو أحرزها في ملك (حتی اگر این احراز و حیازة در ملک غیر باشد!) الغير وإن كان غاصباً للمحرز فيه (اگرچه آن مکانی که در آن این آب حیازة شده است، آن مکان غصبی است و این شخص نسبت به آن مکان غاصب است ولی باز هم غاصب، مالک آب است)، إلّا إذا أجراها ابتداءً في ملك الغير (اگر از ابتدا آب را به نهری منتقل کند که اصلا برای او نیست) ، فإنّه لا يفيد ملكاً (ممکن است بگوییم در اینجا مالک نیست! زیرا وقتی اصل حیازة در ملک غیر منهیّ عنه باشد، دیگر می توان گفت مفید ملک نیست) . مع احتماله (ممکن است بگوییم حتی در این صورت هم مالک می شود) كما لو أحرزها في الآنية المغصوبة بنيّة التملّك (مثل اینکه ر ظرف غصبی، آب باران را جمع کند. اگر اینجا قائل به مالکیت شدی، در ما نحن فیه هم باید قائل به مالکیت بشوی).

۵

حفر چاه

حفر چاه

اگر کسی، چاهی را به نیت تملک حفر کند، وقتی به آب برسد، مالک آن چاه می شود. 

نکته1: برخی اوقات، حفر چاه به نیت تملک نیست بلکه به صرفاً نیت انتفاع است[۱] که در این صورت اولیت چاه برای حافر است، البته تا زمانی که آن مکان را ترک نکرده است (اما اگر چاه را رها کرد و رفت، دیگر هیچ اولویتی نسبت به آن ندارد).

نکته2: اگر حافر، نه نیت تملک داشته باشد و نه نیت، انتفاع[۲]، نه ملکیت برای حافر ثابت است و نه اولویت.


مثلا شخصی است در بیابان، تشنه می شود و نیاز به آب پیدا می کند. چاهی که می کند، برای ملکیت نیست! بلکه صرفا برای رفع تشنگی است.

مثل کسی که می خواهد کندن چاه را صرفاً تجربه کند.

۶

تطبیق حفر چاه

﴿ ومن حفر بئراً ملك الماء ﴾ الذي يحصل فيه (کسی که چاهی را حفر کند، مالک آن آبی می شود که در این چاه حاصل می شود) ﴿ بوصوله إليه (به واسطه رسیدن این شخص به آن آب) ﴾ أي إلى الماء إذا قصد التملّك (وقتی به این آب رسید، اگر قصد تملک کرد، می شود مالک) ﴿ ولو قصد * الانتفاع ﴾ بالماء ﴿ والمفارقة فهو أولى به ما دام نازلاً عليه (اگر قصد نفع بردن از این آب را دارد و بعد هم می خواهد از اینجا برود، در این صورت شخص حافر به آن آب اولی است البته تا وقتی که در نزد چاه حاضر است) ﴾ فإذا فارقه بطل حقّه (وقتی از کنار چاه رفت، دیگر حقش باطل است). فلو عاد بعد المفارقة (اگر سال دیگر به این چاه بازگشت) ساوى غيره على الأقوى (با بقیه نسبت به این چاه مساوی است). ولو تجرّد عن قصد التملّك والانتفاع فمقتضى القواعد السابقة عدم الملك والأولويّة معاً كالعابث (اگر نه قصد ملکیت کرده است و نه قصد انتفاع، مقتضی قاعده این است که نه ملکیت برای او ایجاد شود و نه  اولویت مثل شخصی که کاری را همینجوری و بی دلیل انجام می دهد).

۷

مورد آخر مشترکات: معادن

معادن[۱]

سؤال: به چه چیزی «معدن» گویند؟

پاسخ: معادن بر دو نوعند:

  • ظاهرة: معادنی که تحصیل آن، نیازی به طلب و عمل ندارد. مثل یاقوت، سنگی که از آن دیگ می سازند، قیر، نفت[۲]، نمک و...
  • باطنة: معادنی که تحصیل آن، نیاز به عمل و طلب دارد. مثل طلا، نقره، آهن، مس و...

حکم معدن ظاهرة: اینگونه نیست که با احیاء، مورد ملکیت کسی قرار بگیرد. برای مثال، اگر کسی معدن نمک را احیاء کند، نمی تواند به صرف احیاء ادعای مالکیت آن را بکند، زیرا احیاء معدن، به این است که عمل و طلب، باعث اظهار معدن شود و این مساله در معدنی که ظاهر است معنا ندارد (زیرا تحصیل حاصل است) و لذا در معادن ظاهرة، احیاء قابل تصویر نیست (هرچند می توان معدن ظاهره ای را تحجیر کرد، اما این تحجیر صرفا اولیت می آورد و نه ملکیت)

نکته: سلطان عادل هم نمی تواند برای کسی معادن ظاهرة را قطع کند (یعنی نمی تواند بگوید فلان معدن یاقوت، برای زید) زیرا در این معادن همه مردم مساوی اند (چه امام و چه غیر امام)

 


آخرین مورد از مشترکات

امروزه نفت را از عمق زمین خارج می کنند. اما در قدیم، گاهی نفت در برخی جاها، می جوشیده است (نیازی به استخراجش نبوده است)

۸

تطبیق مورد آخر مشترکات: معادن

﴿ ومنها: المعادن (جمع معدِن) ﴾.

وهي قسمان (معادن دو قسم اند): ظاهرةٌ وهي التي لا يحتاج تحصيلها إلى طلب كالياقوت والبرام (جمع بُرمة: سنگی که از آن دیگ می ساختند) والقير والنفط والملح والكبريت (گوگرد، طلای سرخ و یاقوت سرخ) وأحجار الرحى (سنگ آسیاب) وطين الغسل (گل شست و شوی سر)، وباطنةٌ وهي المتوقّف ظهورها على العمل (آن معدنی که ظاهر شدن آن ، متوقف است بر عمل) ، كالذهب والفضّة والحديد والنحاس (مس) والرصاص (سرب یا قلع)والبلّور (بلور) والفيروزج (فیروزه) ﴿ فالظاهرة لا تُملك بالإحياء (معدن ظاهرة، با احیاء مورد ملک قرار نمی گیرد) ﴾ لأنّ إحياء المعدن إظهاره بالعمل (زیرا احیاء معدن، این است که با عمل آن را اظهار کنیم)، وهو (اظهار به عمل) غير متصوّر في المعادن الظاهرة لظهورها (تحصیل حاصل است) ، بل التحجير أيضاً (بل لا تملک بالتحجیر ایضا)؛ لأنّه الشروع بالإحياء (تحجیر شروع به احیاء است، احیاء نیست که برای ما ملکیت بیاورد) . وإدارة نحو الحائط (کشیدن مثل دیوار دور آن مکان) إحياء للأرض على وجهٍ (احیاء زمین با شرائط احیاء خود، مثلا به قصد زراعت باشد) لا مطلقاً (که بخواهد نسبت به معدن هم احیاء محسوب شود) بل الناس فيها شَرَع (مردم در این معادن مساوی اند) ، الإمام وغيره (فرقی بین امام و غیر امام در این معادن ظاهره وجود ندارد) .

﴿ ولا ﴾ يجوز أن ﴿ يقطعها السلطان ﴾ العادل (سلطان عادل نمی تواند قطع کند این معادن ظاهره را) لأحد على الأشهر؛ لاشتراك الناس فيها (مردم در این معادن مشترک اند). وربما قيل بالجواز (برخی گفته اند که سلطان عادل می تواند این کار ـ اقطاع ـ را انجام دهد) نظراً إلى عموم ولايته ونظره (سلطان عادل، ولایتش عام است و نظرش عمومیت دارد و همه جا باید رعایت شود) (محشین، برخی گفته اند که منظور از سلطان عادل، امام معصوم است و برخی گفته اند مراد غیر از امام معصوم است) (استاد: به نظر می رسد با توجه به عبارت «نظرا الی عموم ولایته و نظره» منظور امام معصوم باشد) (نکته: ما نمی خواهیم برای امام معصوم تعیین تکلیف کنیم! بلکه می خواهیم ببینیم ـ پیش بینی کنیم ـ امام چه کار خواهند کرد).

[ في ذلك ](١) بين الزائد عن مقدار الطريق شرعاً وما دونه، إلّا أن يجوز إحياء الزائد فيجوز الجلوس فيه مطلقاً.

وحيث يجوز له الجلوس يجوز التظليل عليه بما لا يضرّ بالمارّة، دون التسقيف وبناء دكّة وغيرها، إلّا على الوجه المرخّص في الطريق مطلقاً وقد تقدّم.

وكذا الحكم في مقاعد الأسواق المباحة، ولم يذكرها المصنّف هنا، وصرّح في الدروس بإلحاقها بما ذكر في حكم الطريق (٢).

﴿ ومنها: المياه المباحة .

كمياه العيون في المباح والآبار المباحة والغيوث. والأنهار الكبار ـ كالفرات ودجلة والنيل ـ والصغار التي لم يُجرِها مُجرٍ بنيّة التملّك، فإنّ الناس فيها شَرَع ﴿ فمن سبق إلى اغتراف شيء منها فهو أولى به، ويملكه مع نيّة التملّك لأنّ المباح لا يُملَك إلّا بالإحراز والنيّة.

ومقتضى العبارة: أنّ الأولويّة تحصل بدون نيّة التملّك، بخلاف الملك، تنزيلاً للفعل قبلَ النيّة منزلة التحجير. وهو يشكل هنا بأنّه إن نوى بالإحراز الملك فقد حصل الشرط، وإلّا كان كالعابث لا يستفيد أولويّة.

﴿ ومن أجرى منها أي من المياه المباحة ﴿ نهراً بنيّة التملّك ﴿ ملك الماء المُجرى فيه على أصحّ القولين (٣) وحُكي عن الشيخ إفادته الأولويّة خاصّة (٤)

__________________

(١) لم يرد في المخطوطات.

(٢) الدروس ٣: ٧٠.

(٣) اختاره العلّامة في القواعد ٢: ٢٧٥، وولده في الإيضاح ٢: ٢٤١، واعتمد عليه في غاية المرام ٤: ١٣٧، والمحقّق الثاني في جامع المقاصد ٧: ٦٥.

(٤) قاله الشيخ في المبسوط ٣: ٢٨٤ ـ ٢٨٥.

استناداً إلى قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « الناس شركاء في ثلاث: النار والماء والكلأ » (١) وهو محمول على المباح منه دون المملوك إجماعاً.

﴿ ومن أجرى عيناً بأن أخرجها من الأرض وأجراها على وجهها ﴿ فكذلك يملكها مع نيّة التملّك، ولا يصحّ لغيره أخذ شيء من مائها إلّا بإذنه.

ولو كان المُجري جماعة ملكوه على نسبة عملهم، لا على نسبة خرجِهم، إلّا أن يكون الخرج تابعاً للعمل.

وجوّز في الدروس الوضوء والغسل وتطهير الثوب منه عملاً بشاهد الحال، إلّا مع النهي (٢) ولا يجوز ذلك من المحرز في الإناء ولا ممّا يُظنّ الكراهية فيه مطلقاً.

ولو لم ينته الحفر في النهر والعين إلى الماء بحيث يجري فيه فهو تحجير يُفيد الأولويّة كما مرّ.

﴿ وكذا يملك الماء ﴿ من احتقن شيئاً من مياه الغيث أو السيل لتحقّق الإحراز مع نيّة التملّك كإجراء النهر.

ومثله ما لو أجرى ماء الغيث في ساقية ونحوها إلى مكان بنيّة التملّك، سواء أحرزها فيه أم لا، حتّى لو أحرزها في ملك الغير وإن كان غاصباً للمحرز فيه، إلّا إذا أجراها ابتداءً في ملك الغير، فإنّه لا يفيد ملكاً. مع احتماله كما لو أحرزها في الآنية المغصوبة بنيّة التملّك.

﴿ ومن حفر بئراً ملك الماء الذي يحصل فيه ﴿ بوصوله إليه أي إلى الماء إذا قصد التملّك ﴿ ولو قصد * الانتفاع بالماء ﴿ والمفارقة فهو أولى به ما دام نازلاً عليه فإذا فارقه بطل حقّه. فلو عاد بعد المفارقة ساوى غيره على

__________________

(١) المستدرك ١٧: ١١٤، الباب ٤ من أبواب إحياء الموات، الحديث ٢.

(٢) الدروس ٣: ٦٥.

(*) في ( ق ) و ( س ): ولو كان قصده.

الأقوى. ولو تجرّد عن قصد التملّك والانتفاع فمقتضى القواعد السابقة عدم الملك والأولويّة معاً كالعابث.

﴿ ومنها: المعادن .

وهي قسمان: ظاهرةٌ وهي التي لا يحتاج تحصيلها إلى طلب كالياقوت والبرام (١) والقير والنفط والملح والكبريت وأحجار الرحى وطين الغسل، وباطنةٌ وهي المتوقّف ظهورها على العمل، كالذهب والفضّة والحديد والنحاس والرصاص والبلّور والفيروزج ﴿ فالظاهرة لا تُملك بالإحياء لأنّ إحياء المعدن إظهاره بالعمل، وهو غير متصوّر في المعادن الظاهرة لظهورها، بل التحجير أيضاً؛ لأنّه الشروع بالإحياء. وإدارة نحو الحائط إحياء للأرض على وجهٍ لا مطلقاً (٢) بل الناس فيها شَرَع، الإمام وغيره.

﴿ ولا يجوز أن ﴿ يقطعها السلطان العادل لأحد على الأشهر؛ لاشتراك الناس فيها. وربما قيل بالجواز (٣) نظراً إلى عموم ولايته ونظره.

﴿ ومن سبق إليها فله أخذ حاجته أي أخذ ما شاء وإن زاد عمّا يحتاج إليه؛ لثبوت الأحقّيّة بالسبق، سواء طال زمانه أم قصر.

﴿ فإن توافيا عليها دفعة واحدة ﴿ وأمكن القسمة بينهما ﴿ وجب قسمة الحاصل بينهما؛ لتساويهما في سبب الاستحقاق وإمكان الجمع بينهما فيه

__________________

(١) بكسر الباء جمع بُرْمَة: الحجر الذي يُعمل منه القِدر.

(٢) أي لا على وجه يشمل المعادن.

(٣) احتمله العلّامة في التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٤٠٣، ثمّ قال: وعلى ما قاله بعض علمائنا من أنّها مختصّة بالإمام يجوز له إقطاعها. وممّن قال باختصاصها بالإمام: المفيد في المقنعة: ٢٧٨، وسلّار في المراسم: ١٤٢.