درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۰: کتاب اللقطة ۱۰: ضالة ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

شروط آخذ ضالّة/ نفقه ضالّة

مطلب اول: در بحث لقیط، شروطی برای ملتقط (آخذ) بیان شد (بلوغ، عقل، حریت، مسلمان بودن). ولی در بحث آخذ حیوان (ضالّة) ، هیچ شرطی وجود ندارد مگر «اخذ». یعنی صرفا اگر اخذ، اخذ حلال باشد (حرام نباشد) کافی است و شر دیگری وجود ندارد (فرقی نمی کند، صغیر اخذ کرده است یا کبیر، عاقل یا مجنون، مسلمان یا کافر) زیرا دلیلی برای شرط بودن آن موارد در ما نحن فیه نداریم. 

لذا اگر عبدی، ضاله را التقاط کند، التقاط او صحیح و شرعی است. یا اگر صبی یا مجنونی ضاله ای را التقاط کنند، التقاط شرعی صورت گرفته است.[۱]

 

مطلب دوم: در مورد نفقه دادن به ضالّة، حکم همان است که در لقیط بیان شد. یعنی اگر بیت المال و حاکم نتوانستند نفقه را بدهند، خود ملتقط می تواند نفقه بدهد و اگر نیت رجوع کند، بعدا می تواند رجوع کند (البته بیان شد رجوع در صورتی جایز است که اصل التقاط یا واجب باشد و یا مستحب. ولی در صورتی که ترجیح نداشته باشد، نفقه از جیب ملتقط رفته است. زیرا درصورتی که ترجیح نداشته باشد، متبرّع محسوب می شود). دلیل این حکم «وجوب حفظ ضالّة» است. یعنی اگر حفظ ضالة واجب یا مستحب یا جایز باشد، حفظ هم متوقف بر نفقه است لذا جایز است.

البته برخی با این حکم مخالف اند و مطلقا گفته اند که در لقطه حیوان، ملتقط نمی تواند به نفقه رجوع کند. زیرا این انفاق، انفاق بر مال غیر است بدون دستور او![۲] شهید می فرمایند با توضیحی که در قول اول بیان شد، ضعف قول دوم مشخص می شود. زیرا وقتی شارع این التقاط را واجب یا مستحب قرارداد، التقاط و حفظ متوقف بر نفقه است و لذا رجوع جایز می شود.

نکته: برای نفقه، نیازی به شاهد گرفتن نمی باشد.[۳]


البته در افراد غیر کامل (مجنون و صبی و سفیه) ید ولی بر ضاله تثبیت می شود. زیرا بر ولی واجب است که اموال این ها را محافظت کند و الا ضامن است. لذا کارهای مربوط به القتاط بر عهده ولی است (تعریف سنة، تملک حیوان بعد از تعریف سنة، تحویل به حاکم و...)

مثل اینکه خانه دیگری را بدون اجازه او رنگ کنید! در این صورت نمی توان هزینه رنگ کردن را از مالک گرفت.

حرف هایی که قبلا بیان شد در اینجا نیز می آید. یعنی اگر بعدا ملتقط بخواهد این نفقه را پس بگیرد، حرف او پذیرفته می شد البته در صورتی که مبلغی که ادعا می کند، متعارف باشد.

۴

تطبیق شروط آخذ ضالّة/ نفقه ضالّة

﴿ ولا يشترط في الآخذ ﴾ باسم الفاعل شيء من الشروط المعتبرة في آخذ اللقيط (بلوغ، عقل، عدالت، اسلام و...) وغيرها (شروط) ﴿ إلّا الأخذ (در ملتقط حیوان شرط نیست، هیچ کدام از شروطی که در لقیط بیان شد و غیر آن شروط مگر اخذ) ﴾ ـ بالمصدر ـ بمعنى أنّه يجوز التقاطها في موضع الجواز (اخذ نباید از اخذهای حرام باشد) للصغير والكبير (پس بلوغ شرط نیست) والحرّ والعبد (حریت شرط نیست) والمسلم والكافر (اسلام شرط نیست) ؛ للأصل (در مورد ملتقط لقیط، دلیل خاص داشتیم. اما اینجا چون دلیلی وجود ندارد، اصل عدم اشتراط است ـ استصحاب عدم اشتراط ـ) ﴿ (نتیجه عدم اشتراط:) فتقرّ يد العبد ﴾ على الضالّة مع بلوغه وعقله (استقرار پیدا می کند ید عبد، بر ضاله با بلوغ این عبد و عقل او.) (در لقیط، چون وقت عبد برای خود او نبود و لقیط نیاز به وقت گذاشتن داشت، می گفتیم التقاط جایز نیست. ولی در ما نحن فیه اینگونه نیست. بله! در اینجا هم اگر مثلا نیاز به تعریف سنة باشد و یا موردی باشد که بخواهد وقت عبد را بگیرد، جایز نیست) (البته اگر مبنای ما این باشد که «العبد و ما فی یده لمولا» دیگر این ضالة برای مولاست) ﴿ و ﴾ يد ﴿ الوليّ (ید العبد) على لقطة غير الكامل (غیر بالغ و عاقل و رشید) ﴾ من طفل ومجنون وسفيه، كما يجب عليه حفظ ماله (همانطور که حفظ مال این غیر کامل بر ولی واجب است) ؛ لأنّه لا يؤمن على إتلافه (شخص غیر کامل، از اتلاف مال ایمن نیست) ، فإن أهمل الوليّ ضمن (اگر ولی در حفظ مال لقطة کوتاهی کند، ضامن است) . ولو افتقر إلى تعريف (اگر التقاط غیر کامل نیاز به تعریف سنة و ... داشته باشد) تولّاه (تولی الولی، تعریف را)  الوليّ ثمّ يفعل بعدَه الأولى للملتقَط (ملتقِط درست است! ولی انجام می دهد بعد از تعریف، آنچه را که برای ملتقط اولی است) من تملّكٍ وغيره.

﴿ والإنفاق ﴾ على الضالّة ﴿ كما مرّ (هزینه هایی که برای ضاله است به همان صورت سابق است) ﴾ في الإنفاق على اللقيط (صفحه 14 و 15 همین جلد) : من أنّه مع عدم بيت المال والحاكم ينفق ويرجع مع نيّته (اگر بیت المال و حاکم نبود، خودش انفاق می کند و با نیت رجوع می تواند رجوع کند) . على أصحّ القولين لوجوب حفظها (به هر حال ضاله مال است و مال هم مال مردم است و حفظ آن واجب است) ، ولا يتمّ إلّا بالإنفاق (حفظ آن در صورتی است که هزینه هایش پرداخت شود و گرنه از بین می رود) ، والإيجاب إذن من الشارع فيه (واجب کردن حفظ، توسط شارع بر ملتقط، اذنی است از جانب شارع در انفاق) ، فيستحقّه مع نيّته (لذا استحقاق رجوع را دارد در صورتی که نیت رجوع کرده باشد) (اصل انفاق برای ضالة در صورتی قابل رجوع است که واجب یا مستحب باشدو الا باذل، متبرع محسوب می شود و رجوع جایز نمی باشد) .

وقيل: لا يرجع هنا (در بحث لقطة حیوان نمی توان رجوع کرد) لأنّه إنفاق على مال الغير بغير إذنه (در واقع نفقه داده ای! ولی چون بدون اجازه مالک بوده است رجوع جایز نیست و متبرع محسوب می شوی!) ، فيكون متبرّعاً. وقد ظهر ضعفه (بیان شد که شارع وقتی حفظ را واجب یا مستحب قرار داده است، یعنی اجازه و اذن در انفاق را هم داده است).

ولا يشترط الإشهاد على الأقوى (لازم نیست برای دادن این نفقه، شاهد بگیرد) ؛ للأصل (وجوب شاهد گرفتن دلیل می خواهد) .

۵

پاسخ به دو سؤال

سؤال1: اگر کسی، حیوانی را التقاط کند و از آن استفاده هایی ببرد (مثلا گاو را التقاط کند و از آن برای شخم زمین و یا شیر، استفاده کند) آیا این انتفاعات، اولا جایز است یا نه؟ ثانیا اگر انتفاعی برد، هزینه این انتفاعات چه تکلیفی دارد؟

پاسخ: در مورد انتفاعات از ضالة دو نظر وجود دارد:

  • باید قیمت انتفاعات را حساب کرده و از نفقه کم کند (به همان مقدار نفقه، می تواند انتفاع ببرد)
  • انتفاء در مقابل نفقه است. یعنی چون شما نفقه می دهی، دیگر مطلقا اجازه استفاده از آن ضاله را هم داری! لازم نیست دقیقا به اندازه نفقه، استفاده ببری.

پس با توجه به این دو قول، متوجه می شویم که اصل انتفاع بردن از ضالة جایز است.

 

سؤال2: در صورت تلف ضالّة، آیل آخذ ضالّة، ضامن است یا نه؟

پاسخ: اگر اخذ جایز باشد، ضامن حیوان نیست! مگر اینکه شخص، افراط و تفریط کند یا قصد تملک کند که در این صورت ضمان دارد.

۶

تطبیق پاسخ به دو سؤال

﴿ ولو انتفع ﴾ الآخذ بالظهر (اگر آخذ، از حیوان ضاله سواری بگیرد) والدرّ (شیر) والخدمة (مثلا از گاو، برای شخم زدن کمک بگیرد) ﴿ قاصّ ﴾ المالكَ بالنفقة (جبران می کند ملتقط برای مالک به نفقه. یعنی باید از نفقه، کم شود) ، ورجع ذو الفضل بفضله (یعنی باید حساب و کتاب کنند و ببینند کدام طرف زیادی دارد تا زیادی گرفته شود) .

وقيل: يكون الانتفاع بإزاء النفقة مطلقاً (چه فضل و زیادی در یک طرف باشد و چه نباشد) وظاهر الفتوى جواز الانتفاع لأجل الإنفاق (پس اصل انتفاع از ضاله به خاطر نفقه، جایز است) ، سواء قاصَّ أم جعله عوضاً (چه تقاص کند و چه انفاق را عوض قرار دهد/ چه قول اول و چه قول دوم) .

﴿ ولا يضمن ﴾ الآخذ الضالّة (آخذ ضامن ضاله نیست) حيث يجوز له أخذها (آنجایی که اخذ جایز باشد زیرا اخذ که جایز شود، می شود امانت. امانت هم که شد، قاعده کلی می گوید امانت چه مالکیه و چه شرعیه، ضمان ندارد) ﴿ إلّا بتفريطٍ (چه افراط و چه تفریط) ﴾ والمراد به ما يشمل التعدّي  ﴿ أو قصد (عطف بر تفریط) التملّك ﴾ في موضع جوازه (قصد تملک) وبدونه (جواز قصد تملک)  ولو قبضها في غير موضع الجواز ضمن مطلقاً (اگر قبض کرد ضاله را در غیر موضع جواز، ضامن است مطلقا چه قصد تملک بکند و چه نکند) ؛ للتصرّف في مال الغير عدواناً.

۷

فصل سوم: لقطة مال

فصل سوم: لقطة مال

منظور از مال، غیر از انسان و حیوان است. 

مرحوم شهید، در یک تقسیم بندی کلی، بحث را به دو قسم تقسیم می کنند:

  • لقطة حرم
  • لقطة غیر حرم

 

لقطة حرم

منظور از حرم، محدوده ای از اطراف شهر مکه گویند که در نقشه ها مشخص شده است. حال منظور از لقطة حرم این است که اگر کسی داخل این محدودة، مالی را پیدا کرد، حکمش چیست؟

اصلِ اخذِ لقطة حرم به نیت تملک، حرام است (چه کم و چه زیاد). دلیل این حکم چند چیز است:

  1. آیه 67 سورة عنکبوت است که خداوند می فرماید: «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا». استدلال به این آیه، به صورت های مختلفی بیان شده است. برای مثال شیخ طوسی در خلاف می فرمایند: «فاذا وصفه تعالى بأنه حرم فلا يجوز التقاط ما يسقط فيه.» یا مرحوم صاحب ریاض، اینگونه استدلال فرموده اند: «فإن مقتضاه أن يكون الإنسان آمنا فيه على نفسه وماله، وهو ينافي جواز أخذه.»
  2. روایاتی که مطلقا (چه قلیل و چه کثیر) اخذ لقطة حرم را منع کرده اند.

برخی اشکال کرده اند که این آیه و روایات دلالت بر حرمت ندارند. بلکه اینها، کراهت اخذ لقطة حرم را ثابت می کنند. زیرا دلالت آیه بر مطلوب شما مخدوش است. زیرا ایمن بودن حرم، با اخذ لقطة به نیت تعریف منافاتی ندارد! نسبت به اخبارهم در سند اشکال دارند. 

۸

تطبیق فصل سوم: لقطة مال

﴿ الثالث ﴾﴿ في ﴾ لقطة ﴿ المال (مالی که به عنوان لقطة به دست انسان می رسد)

غير الحيوان مطلقاً (البته مالی که غیر از حیوان است زیرا بحث حیوان در فصل قبل ـ ضالة ـ بیان شد) ﴿ وما كان ﴾ منه ﴿ في الحرم (دو صفحه بعد، حکم غیر حرم هم می آید) حرم أخذه (اخذ آن به نیت تملک حرام است مطلقا) ﴾ بنيّة التملّك مطلقاً قليلاً كان أم كثيراً؛  (دلیل اول:) لقوله تعالى: (أوَ لَمْ يَرَوْا أنّا جَعَلْنَا حَرَماً آمِناً) (وقتی حرم امن است یعنی نمی توان در آن مال مردم را برداشت) و (دلیل دوم:) للأخبار الدالّة على النهي عنه (اخذ لقطة حرم)  مطلقاً (وَ رَوَى عَلِيُّ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ عَنِ اَلْعَبْدِ اَلصَّالِحِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ وَجَدَ دِينَاراً فِي اَلْحَرَمِ فَأَخَذَهُ قَالَ بِئْسَ مَا صَنَعَ مَا كَانَ لَهُ أَنْ يَأْخُذَهُ قَالَ قُلْتُ قَدِ اُبْتُلِيَ بِذَلِكَ قَالَ يُعَرِّفُهُ سَنَةً قُلْتُ فَإِنْ عَرَّفَهُ فَلَمْ يَجِدْ لَهُ نَاعِتاً قَالَ يَرْجِعُ إِلَى بَلَدِهِ فَلْيَتَصَدَّقْ بِهِ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ فَإِنْ جَاءَ طَالِبُهُ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ) وفي بعضها عن الكاظم عليه‌السلام: «لقطة الحرم لا تُمَسّ بيد ولا رجل، ولو أنّ الناس تركوها لجاء صاحبها وأخذها» و (نظر دوم:) ذهب بعضهم إلى الكراهة مطلقاً (چه قلیل و چه کثیر) استضعافاً لدليل التحريم، أمّا في الآية فمن حيث الدلالة (آیه مورد استدلال شما از حیث دلالت مخدوش است زیرا امن قراردادن این حرم منافاتی با اخذ به نیت تعریف ندارد) ، وأمّا في الخبر فمن جهة السند (در روایت امام کاظم سند مخدوش است و اشکال وارد است. شهید ثانی می فرمایند این روایت مرسل است) (استاد: ولی در مجموع روایات این باب، روایت صحیح هم وجود دارد. مثل روایت فضیل بن یسار که صحیح السند است) (عَنْهُ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ اَلْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ لُقَطَةِ اَلْحَرَمِ ، فَقَالَ لاَ تَمَسُّ أَبَداً حَتَّى يَجِيءَ صَاحِبُهَا فَيَأْخُذَهَا قُلْتُ فَإِنْ كَانَ مَالاً كَثِيراً قَالَ فَإِنْ لَمْ يَأْخُذْهَا إِلاَّ مِثْلُكَ فَلْيُعَرِّفْهَا )  واختاره (قول به کراهت) المصنّف في الدروس وهو أقوى. (مراجعه کنید به باب 28 ابواب مقدمات طواف، در جلد 13 وسائل 30 جلدی، صفحه 259: در اینجا 7 روایت است که به نظر می رسد از مجموعه این روایات حرمت در نمی آید)

﴿ ولو وُجدت الشاة في العمران وهي التي لا يُخاف عليها فيها من السباع، وهي ما قرب من المساكن ﴿ احتبسها الواجد ﴿ ثلاثة أيّام من حين الوجدان ﴿ فإن لم يجد صاحبها باعها وتصدّق بثمنها وضمن إن لم يرض المالك على الأقوى. وله إبقاؤها بغير بيع وإبقاء ثمنها أمانة إلى أن يظهر المالك أو ييأس منه، ولا ضمان حينئذٍ إن جاز أخذها كما يظهر من العبارة. والذي صرّح به غيره (١) عدم جواز أخذ شيء من العمران، ولكن لو فعل لزمه هذا الحكم في الشاة.

وكيف كان، فليس له تملّكها مع الضمان على الأقوى؛ للأصل وظاهر النصّ (٢) والفتوى عدم وجوب التعريف حينئذٍ.

وغير الشاة يجب مع أخذه تعريفه سنة كغيره من المال، أو يحفظه لمالكه من غير تعريف، أو يدفعه إلى الحاكم.

﴿ ولا يشترط في الآخذ باسم الفاعل شيء من الشروط المعتبرة في آخذ اللقيط وغيرها ﴿ إلّا الأخذ ـ بالمصدر ـ بمعنى أنّه يجوز التقاطها في موضع الجواز للصغير والكبير والحرّ والعبد والمسلم والكافر؛ للأصل ﴿ فتقرّ يد العبد على الضالّة مع بلوغه وعقله ﴿ و يد ﴿ الوليّ على لقطة غير الكامل من طفل ومجنون وسفيه، كما يجب عليه حفظ ماله؛ لأنّه لا يؤمن على إتلافه، فإن أهمل الوليّ ضمن. ولو افتقر إلى تعريف تولّاه الوليّ ثمّ يفعل بعدَه الأولى للملتقَط من تملّكٍ وغيره.

__________________

(١) مثل المحقّق في الشرائع ٣: ٢٨٩، والعلّامة في القواعد ٢: ٢٠٦، والتحرير ٤: ٤٥٩، الرقم ٦٠٦٢، ونسبه في التنقيح الرائع ٤: ١١٣ إلى المشهور وقال فيه: ولا نعلم فيه خلافاً إلّا من الشيخ في المبسوط.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٣٦٥، الباب ١٣ من أبواب اللقطة، الحديث ٦.

﴿ والإنفاق على الضالّة ﴿ كما مرّ (١) في الإنفاق على اللقيط: من أنّه مع عدم بيت المال والحاكم ينفق ويرجع مع نيّته على أصحّ القولين (٢) لوجوب حفظها، ولا يتمّ إلّا بالإنفاق، والإيجاب إذن من الشارع فيه، فيستحقّه مع نيّته.

وقيل: لا يرجع هنا (٣) لأنّه إنفاق على مال الغير بغير إذنه، فيكون متبرّعاً. وقد ظهر ضعفه.

ولا يشترط الإشهاد على الأقوى؛ للأصل.

﴿ ولو انتفع الآخذ بالظهر والدرّ والخدمة ﴿ قاصّ المالكَ بالنفقة، ورجع ذو الفضل بفضله.

وقيل: يكون الانتفاع بإزاء النفقة مطلقاً (٤) وظاهر الفتوى جواز الانتفاع لأجل الإنفاق، سواء قاصَّ أم جعله عوضاً.

﴿ ولا يضمن الآخذ الضالّة حيث يجوز له أخذها ﴿ إلّا بتفريطٍ (٥) والمراد به ما يشمل التعدّي ﴿ أو قصد التملّك في موضع جوازه وبدونه (٦) ولو قبضها في غير موضع الجواز ضمن مطلقاً؛ للتصرّف في مال الغير عدواناً.

__________________

(١) مرّ في الصفحة ١٥.

(٢) وهو قول الأكثر كما في جامع المقاصد ٦: ١٤٥، والأشهر كما في المسالك ١٢: ٥٠٤، واختاره المفيد في المقنعة: ٦٤٨، والشيخ في النهاية: ٣٢٣ ـ ٣٢٤، والمحقّق في الشرائع ٣: ٢٩٠، والمختصر النافع: ٢٦١، وغيرهم.

(٣) قاله ابن إدريس في السرائر ٢: ١٠٧، وانظر ١١٠ أيضاً.

(٤) قاله الشيخ في النهاية: ٣٢٤.

(٥) في ( ش ) و ( ر ) ونسخة ( س ) من المتن: بالتفريط.

(٦) أي بدون التفريط.

﴿ الثالث
﴿ في لقطة ﴿ المال

غير الحيوان مطلقاً ﴿ وما كان منه ﴿ في الحرم حرم أخذه بنيّة التملّك مطلقاً قليلاً كان أم كثيراً؛ لقوله تعالى: (أوَ لَمْ يَرَوْا أنّا جَعَلْنَا حَرَماً آمِناً)(١) وللأخبار الدالّة على النهي عنه مطلقاً (٢) وفي بعضها عن الكاظم عليه‌السلام: «لقطة الحرم لا تُمَسّ بيد ولا رجل، ولو أنّ الناس تركوها لجاء صاحبها وأخذها» (٣) وذهب بعضهم إلى الكراهة مطلقاً (٤) استضعافاً لدليل التحريم، أمّا في الآية فمن حيث الدلالة، وأمّا في الخبر فمن جهة السند (٥) واختاره المصنّف في الدروس (٦) وهو أقوى.

__________________

(١) العنكبوت: ٦٧.

(٢) انظر الوسائل ٩: ٣٦١ ـ ٣٦٢، الباب ٢٨ من أبواب مقدّمات الطواف، و١٧: ٣٦٨، الباب ١٧ من أبواب اللقطة.

(٣) الوسائل ١٧: ٣٤٨، الباب الأوّل من أبواب اللقطة، الحديث ٣.

(٤) قاله الشيخ في الخلاف ٣: ٥٧٩، المسألة ٣ من اللقطة، والمحقّق في الشرائع ٣: ٢٩٢.

(٥) وذلك لإرساله، انظر المسالك ١٢: ٥١٣.

(٦) الدروس ٣: ٨٦.