درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۴: کتاب اللقطة ۴: لقیط ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

شرائط ملتقط: حَضَر

بحث در شروط ملتقط بود. تا به حال 5 شرط بررسی شده است. 

  • حَضَر ملتقط: یعنی شخصی که لقیط را پیدا می کند، باید اهلِ همان بلد باشد. برای مثال اگر شخصی ساکن شهری است، بعد در همین شهر کسی را التقاط کند، این التقاط صحیح است ولی اگر شخصی متعلق به آن شهر نباشد (روستایی یا عشایر باشد یا مسافری باشد که چند وقتی قرار است در آن شهر بماند)، التقاط او در آن شهر صحیح نیست.

دلیل: التقاط کسی که مال آن شهر نباشد، سبب مخفی شدن نسب لقیط می شود. برای مثال اگر شخصی در قم پیدا شود، معمولا پدر و مادر و بستگان این شخص در قم هستند، حال اگر عشایر یا مسافری بیاید و این بچه را با خود از شهر خارج کند، دیگر پدر و مادر این شخص پیدا نخواهند شد. 

نظر شهید ثانی: این شرط، شرط صحیحی نیست! زیرا دلیلی که آوردید (این که با جابه جایی لقیط از شهری به شهر دیگر، نسب مخفی می ماند) همیشگی نیست. اتفاقا گاهی عکس آن صحیح است! مثلا ممکن است بچه ای متعلق به صحرانشینی باشد. حال اگر این بچه را صحرانشین دیگری پیدا کند، برعکس نسب او پیدا می شود.[۱]لذا برای این شرط، نیازمند دلیل دیگری هستیم غیر از دلیلی که ذکر کردید. زیرا اصل عدم اشتراط است.

نکته2: تا به اینجا، شش شرط مطرح شد که دو شرط آخر را شهید اول با عبارت «قیل» بیان کرده اند. شهید ثانی می فرمایند اینکه شهید اول این دو شرط را با «قیل» بیان کردند نشانه این است که این دو شرط را قبول نداشته اند. در دروس هم شهید اول این دو شرط را قبول نکرده اند.

نکته3: برخی این دو شرط را قبول دارند می گویند: در صورتی که غیر فاسق و بدوی، شخص دیگری نباشد که التقاط را انجام دهد، در این صورت شکی نیست که فاسق و بدوی هم می توانند التقاط کنند. حتی اگر شخص دیگری نیز باشد ولی او هم بدوی یا فاسق باشد، باز هم التقاط فاسق و بدوی قطعا بدون اشکال است.

 

حضانت

حضانت لقیط، باید حضانت به معروف باشد، یعنی باید سرپرست او، سرپرست درست باشد یعنی آب و غذا و پوشاک و مکان لقیط به نحو درست، فراهم شود.


احتمال قول اول، بیشتر از احتمال قول دوم (نظر شهید ثانی) است ولی به هر حال قول دوم هم احتمال دارد.

۴

تطبیق شرائط ملتقط: حَضَر

﴿ وقيل ﴾: يعتبر أيضاً ﴿ حضره (گفته شده است که حضر ملتقط شرط است) (حضر در مقابل سفر است یعنی مسافر نباشد) فينتزع من البدوي (التقاط، از صحرانشین گرفته می شود) (بدوی:صحرانشین) ومن مريد السفر به (از کسی که اراده سفر کرده است با این لقیط نیز التقاط گرفته می شود) ﴾ لأداء التقاطهما له إلى ضياع نسبه (التقاط بدوی و مرید سفر نسبت به لقیط، منجر به مخفی ماندن نسب لقیط می شود) بانتقالهما عن محلّ ضياعه (به این سبب که منتقل می کند بدوی و مرید سفر لقیط را از محل گم شدن او)  الذي هو مظنّة ظهوره (همان محلی که مظنه ظهور نسب است) .

ويضعَّف (قول به حضر تضعیف شده است) بعدم لزوم ذلك (مخفی ماندن نسب) مطلقاً (همیشه مخفی ماندن نسب لازم نمی آید)، بل جاز العكس (احتمال دارد عکس آن اتفاق بیوفتد یعنی ممکن است با مسافرت و جابه جایی نسب او پیدا شود) ، وأصالة عدم الاشتراط تدفعه (اصالت عدم اشتراط، شرط حضر را دفع می کند) ، فالقول بعدمه (اشتراط) أوضح.

وحكايته اشتراط هذين (عدالت و حضر) قولاً (این که مصنف این دو شرط آخر را با عبارت قیل بیان کردند)  يدلّ على تمريضه (این دو قول را با اشکال می دانسته اند) ، وقد حكم في الدروس بعدمه (اشتراط) ولو لم يوجد غيرهما (اگر غیر از فاسق و بدوی یافت نشود)  لم ينتزع قطعاً (از این دو گرفته نمی شود) ، وكذا لو وُجد مثلهما (حتی اگر فرد دیگری غیر از این دو هست ولی او هم فاسق و بدوی است).

والواجب على الملتقط حضانته بالمعروف (بر ملتقط حضانت لقیط واجب است ولی حضانت به معروف)، وهو تعهّده (حواسش به امور لقیط باشد) والقيام بضرورة تربيته (امور ضروری تربیتی لقیط را به عهده بگیرد) بنفسه أو بغيره (حال یا خودش به عهده بگیرد و یا اینکه به دیگری بسپارد)

۵

نفقه لقیط

نفقه لقیط

  • اگر خودِ لقیط مالی دارد، می توان از آن مال، نفقه او را پرداخت کرد.
  • راه دیگر برای پرداخت نفقه، مال های وقفی است.
  • راه دیگر اموالی است که وصیت شده است برای لقیط (مثلا شخصی گفته است 10 ملیون از اموال من بعد از مرگم برای لقیط باشد). 

نکته: اگر اذن از حاکم ممکن باشد، باید از او اجازه گرفت. ولی اگر اذن ممکن نبود، خودِ ملتقط باید اقدام کند که ضمان هم ندارد.

  • حال اگر هیچ کدام از این موارد وجود نداشت (خود لقیط مال نداشت و وصیت و وقفی برای او نبود) یا سراغ بیت المال می رویم (زیرا بیت المال برای مصالح مسلمین است که یکی از آن ها «هزینه های لقیط» است) یا از زکات پرداخت می کنیم (مصارف زکات 8 مورد است[۱] که اگر کسی گفت بسط در زکات لازم است می توان از این 8 مورد، سهم آن هایی که لقیط در آن ها داخل است را به لقیط داد (مثل سهم فقرا و مساکین و سبیل الله) ولی اگر بسط را لازم ندانست، تمام زکات را می توان از باب مساکین یا فقرا به لقیط داد.) 

نکته: نسبت به بیت المال و زکات، ترتبی وجود ندارد. یعنی اگر بیت المال بود، بازهم می توان از زکات هزینه کرد و بالعکس.

  • حال اگر زکات و بیت المال هم وجود نداشت، ملتقط، به مسجد می رود و از مسلمین تقاضای مال و نفقه برای لقیط می کند. بر مسلمین هم واجب است (وجوب کفایی) که نفقه او را پرداخت کنند. حال اگر در مسلمین متبرّعی وجود داشت که هیچ و الا می توان به نیت رجوع نفقه لقیط را پرداخت کرد (یعنی مسلمانی یا خود ملتقط بیاید و نفقه را بدهد به این نیت که اگر پدر یا وابستگان لقیط پیدا شدند، نفقه را به او برگردانند). 
  • اگر توسط مسلمین هم نفقه تامین نشد، دیگر نفقه متعین در ملتقط می شود. التبه می تواند این نفقه را به نیت رجوع پرداخت کند.

در مصارف زکات، برخی بسط را جایز می دانند و برخی جایز نمی دانند. برخی گفته اند باید زکات را در هر 8 مورد مصرف کرد (در یک مورد فقط نمی توان مصرف کرد) و برخی گفته اند لازم نیست.

۶

تطبیق نفقه لقیط

لا يجب عليه الإنفاق عليه من ماله ابتداءً (واجب نیست بر ملتقط انفاق بر لقیط از مال خود ملتقط. اینکه گفته شده است واجب نیست، نه اینکه پرداخت مال از جیب ملتقط اشکال دارد اتفاقا خیلی هم خوب است ولی واجب نیست)، بل من مال اللقيط الذي وجد تحت يده (از مال خود لقیط داده می شود به شرط اینکه لقیط مالی داشته باشد)، أو الموقوف (از موقوفاتی که برای لقیط وضع شده اند پرداخت می شود) على أمثاله، أو الموصى به لهم (اموالی که برای امثال لقیط وصیت شده است) بإذن الحاكم مع إمكانه (اگر امکان اذن حاکم وجود دارد)، وإلّا أنفق بنفسه ولا ضمان (والا اگر اذن حاکم ممکن نیست، خودش مستقلا ورود پیدا کند و از مال لقیط پرداخت کندو  ضمانی هم نیست یعنی بعدا اگر بستگان و اولیای این بچه پیدا شدند، نمی توانند از این ملتقط طلب مال لقیط را کنند).

﴿ و ﴾ مع تعذّره (مال لقیط و مال وصیت و مال وقفی) ﴿ ينفق عليه من بيت المال (بین سه مورد قبل و بیت المال، ترتب وجود دارد) ﴾ برفع الأمر إلى الإمام (گزارش بدهد به امام که لقیطی پیدا شده است تا امام کمک کند) ؛ لأنّه (بیت المال) معدّ للمصالح (آماده شده است برای مصالح مسلمین) وهو (انفاق بر لقیط) من جملتها ﴿ أو الزكاة ﴾ من سهم الفقراء والمساكين، أو سهم سبيل اللّٰه إن اعتبرنا البسط (اگر لازم بدانیم که پوول زکات باید حتما بین 8 گروه تقسیم شود) ، وإلّا (قائل به بسط نباشیم) فمنها مطلقاً (بدون تعیین سهم خاصی). ولا يترتّب أحدهما على الآخر (بین زکات و بیت و المال ترتب خاصی وجود ندارد)

﴿ فإن تعذّر ﴾ ذلك كلّه (اگر همه موارد قبلی متعذر شد) ﴿ استعان ﴾ الملتقط ﴿ بالمسلمين (ملتقط طلب کمک می کند از مسلمین) ﴾ ويجب عليهم مساعدته بالنفقة كفاية (بر مسلمین واجب کفایی است که کمک کنند) (حتی خود ملتقط هم می شود یکی از کسانی که واجب کفایی است بر او پرداخت نفقه لقیط) ؛ لوجوب إعانة المحتاج كذلك مطلقاً، فإن وُجد متبرّع منهم (اگر کسی پیدا شد که حاضر باشد مجانا بدهد که همان می دهد) ، وإلّا (اگر متبرع پیدا نشد)  كان الملتقط وغيرُه ممّن لا ينفق إلّا بنيّة الرجوع سواء في الوجوب.

﴿ فإن تعذّر أنفق (اگر از مسلمین هم نتوانست پولی دریافت کند)  ﴾ الملتقط ﴿ ورجع عليه (لقیط) ﴾ بعد يساره ﴿ إذا نواه (رجوع) (اگر بچه پیش ملتقط ماند و بعد بزرگ شد و پولی در آورد باید طلب ملتقط را بدهد) ﴾ ولو لم ينوِ كان متبرّعاً لا رجوع له (اگر نیت رجوع نکرده است متبرع است و نمی تواند بعد از پرداخت رجوع کند) ، كما لا رجوع له لو وجد المعين المتبرّع (اگر یافت شود کمک کننده متبرعی) فلم يستعن به (ملتقط استعانت از او نکند نمی تواند رجوع کند) (اگر کسی پیدا شد که حاضر بود تبرعا و مجانا نفقه لقیط را بدهد، ملتقط نمی تواند نفقه را بدهد و نیت رجوع کند! بلکه باید از کسی که متبرع است دریافت کند زیرا اگر خود ملقتط بدهد به ضرر بچه است زیرا باید وقتی بزرگ شد باید بدهی اش را بدهد) . ولو أنفق غيره بنيّة الرجوع فله ذلك (اگر غیر از ملقتط کسی حاضر بود بدهد به نیت رجوع، باید خود ملقتط بدهد) .

۷

بیان دو نکته

بیان دو نکته

نکته اول: آیا لازم است که ملتقط برای دادن نفقه به نیت رجوع شاهد بگیرد؟[۱]اگر بعدا حاضر است که قسم بخورد به دادن نفقه، نیازی به شاهد گرفتن نیست! ولی اگر کسی حساس است و نمی خواهد به هیچ وجه قسم بخورد، باید شاهد بگیرد.

نکته دوم: اگر لقیط مملوک باشد، و متبرعی برای انفاق نباشد، در این صورت نزد حاکم می رویم، یا باید خود حاکم نفقه بدهد و یا مملوک را بفروشد برای نفقه و یا اجازه بدهد به ملتقط برای فروش عبد. اگر بیع تدریجی ممکن بود (مثلا یک ششم عبد را بفروشد تا هزینه های او جور شود و بعد یک ششم دیگر و...) باید به صورت تدریجی بفروشد و الا می تواند نفقه را به نیت رجوع پرداخت کند و وقتی که هزینه به قیمت کل عبد شد، کل عبد را بفروشد و هزینه اش را بردارد.


شاهد گرفتن برای نفقه سخت است. زیرا هربار هزینه کردن برای لقیط نیاز به شاهد دارد که دفعات زیادی می شود

۸

تطبیق نفقه لقیط

والأقوى عدم اشتراط الإشهاد في جواز الرجوع (اقوی این است که شرط نیست شاهد گرفتن بر جواز رجوع) وإن توقّف ثبوته عليه بدون اليمين (البته متوقف است ثبوت انفاق بر اشهاد بدون یمین. یعنی اگر بخواهد بدون قسم خوردن ثابت کند نیاز به شاهد دارد لذا باید شاهد بگیرد).

ولو كان اللقيط مملوكاً ولم يتبرّع عليه متبرّع بالنفقة (متبرعی برای نفقه او پیدا نشده است) رفع أمره إلى الحاكم لينفق عليه (امر او را به حتکم ارجاع می دهند تا نفقه او را بدهد) ، أو يبيعه في النفقة (بفروشد عبد را برای نفقه)، أو يأمره به (امر می کند ملتقط را به فروختن). فإن تعذّر (اگر حاکم متعذر شد) أنفق عليه (ملتقط بر لقیط) بنيّة الرجوع  ثمّ باعه فيها (مملوک را می فروشد در نفقه) إن لم يمكن بيعه تدريجاً (اگر بیع او تدریجا ممکن نباشد) .

بالجواز التقاط المستور (١) والحكم بوجوب نصب الحاكم (٢) مراقباً عليه لا يعلم به إلى أن تحصل الثقة به أو ضدّها فينتزع منه، بعيد.

﴿ وقيل : يعتبر أيضاً ﴿ حضره (٣) فينتزع من البدوي ومن مريد السفر به لأداء التقاطهما له إلى ضياع نسبه بانتقالهما عن محلّ ضياعه الذي هو مظنّة ظهوره.

ويضعَّف بعدم لزوم ذلك مطلقاً، بل جاز العكس، وأصالة عدم الاشتراط تدفعه، فالقول بعدمه أوضح.

وحكايته اشتراط هذين قولاً يدلّ على تمريضه، وقد حكم في الدروس بعدمه (٤) ولو لم يوجد غيرهما لم ينتزع قطعاً، وكذا لو وُجد مثلهما.

والواجب على الملتقط حضانته بالمعروف، وهو تعهّده والقيام بضرورة تربيته بنفسه أو بغيره ولا يجب عليه الإنفاق عليه من ماله ابتداءً، بل من مال اللقيط الذي وجد تحت يده، أو الموقوف على أمثاله، أو الموصى به لهم بإذن الحاكم مع إمكانه، وإلّا أنفق بنفسه ولا ضمان.

﴿ و مع تعذّره ﴿ ينفق عليه من بيت المال برفع الأمر إلى الإمام؛ لأنّه معدّ للمصالح وهو من جملتها ﴿ أو الزكاة من سهم الفقراء والمساكين، أو سهم سبيل اللّٰه إن اعتبرنا البسط، وإلّا فمنها مطلقاً. ولا يترتّب أحدهما على الآخر.

__________________

(١) من لا يُعلم عدالته ولا فسقه.

(٢) هذا الحكم اختاره العلّامة في التذكرة [ ٢: ٢٧٠ الحجريّة ] مع اشتراط العدالة، ويضعّف بأنّ تمكّنه من المال مع عدم الشرط غير جائز. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) قاله الشيخ في المبسوط ٣: ٣٤٠ ـ ٣٤١.

(٤) الدروس ٣: ٧٦.

﴿ فإن تعذّر ذلك كلّه ﴿ استعان الملتقط ﴿ بالمسلمين ويجب عليهم مساعدته بالنفقة كفاية؛ لوجوب إعانة المحتاج كذلك مطلقاً، فإن وُجد متبرّع منهم، وإلّا كان الملتقط وغيرُه ممّن لا ينفق إلّا بنيّة الرجوع سواء في الوجوب.

﴿ فإن تعذّر أنفق الملتقط ﴿ ورجع عليه بعد يساره ﴿ إذا نواه ولو لم ينوِ كان متبرّعاً لا رجوع له، كما لا رجوع له لو وجد المعين المتبرّع فلم يستعن به. ولو أنفق غيره بنيّة الرجوع فله ذلك.

والأقوى عدم اشتراط الإشهاد في جواز الرجوع وإن توقّف ثبوته عليه بدون اليمين.

ولو كان اللقيط مملوكاً ولم يتبرّع عليه متبرّع بالنفقة رفع أمره إلى الحاكم لينفق عليه، أو يبيعه في النفقة، أو يأمره به. فإن تعذّر أنفق عليه بنيّة الرجوع ثمّ باعه فيها إن لم يمكن بيعه تدريجاً.

﴿ ولاولاء عليه للملتقط ولا لغيره من المسلمين ـ خلافاً للشيخ (١) ـ بل هو سائبة يتولّى من شاء، فإن مات ولا وارث له فميراثه للإمام.

﴿ وإذا خاف واجده ﴿ عليه التلف وجب أخذه كفاية كما يجب حفظ كلّ نفس محترمة عنه مع الإمكان ﴿ وإلّا يخف عليه التلف ﴿ استحبّ أخذه؛ لأصالة عدم الوجوب مع ما فيه من المعاونة على البرّ.

وقيل: بل يجب كفاية مطلقاً؛ لأنّه مُعرَّض للتلف، ولوجوب إطعام المضطرّ (٢) واختاره المصنّف في الدروس (٣).

__________________

(١) النهاية: ٣٢٣.

(٢) قاله الشيخ في المبسوط ٣: ٣٣٦، واختاره العلّامة في القواعد ٢: ٢٠٠، والإرشاد ١: ٤٤١، ونسبه في غاية المرام ٤: ١٤٥ إلى المشهور.

(٣) الدروس ٣: ٧٦.