درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۱: کتاب الصلح ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان 6 مسئله / مسئله چهارم

بیان 6 مسئله (منازعه)

مسئله چهارم 

اگر کاروان‌سرایی وجود داشته باشد به این صورت که: حیاطی در وسط آن قرار دارد و اطاق‌هایی دور تا دور آن وجود دارند در 2 طبقه. حالا اگر صاحب غُرَف (طبقه‌های بالایی) با صاحب بیوت (اتاق‌های پایین) در مسلک (محلّ عبور و مرور) و مجموع حیاط کاروان‌سرا اختلاف پیدا کنند که این حیاط متعلّق به کیست؟ در این مسئله، چند قول وجود دارد:

قول اول: مسلک برای طبقه بالایی است[۱] و مابقی حیاط برای طبقه پایینی است (البته هرکدام از طرفین باید قسم بخورند) زیرا بر مسلک، صاحبِ غرف ید دارد و بر حیاط، صاحب بیوت دارای ید می‌باشد.

قول دوم (مصنّف در دروس): مسلک برای هر دوست (طبقه بالایی و پایینی) و طرفین نسبت به آن باید تحالف انجام دهند ولی مابقی حیاط متعلّق به طبقه پایینی است.

قول سوم (مصنّف در دروس): کلّ حیاط متعلّق به هردوست! زیرا طبقه بالایی، وقتی می‌خواهد به راه‌پله طبقه خودش برسد، لازم نیست که حتما مسیری را به صورت خط مستقیم طی کند! می‌تواند از هرجایی از حیاط که اراده کرد عبور کند و به راه‌پله‌ها برسد. لذا هم صاحبِ بیوت و هم صاحب غُرف بر حیاط ید دارند.

نکته: اگر ساختمان کاروان‌سرا به گونه‌ای بود که رسیدن به راه‌پله، نیازی به طی کردن حیاط نداشت[۲] یا اگر راه‌پله در پشت ساختمان قرار داشت، در این صورت، کلّ صحن تحتِ ید صاحب بیوت است و اختلافی بین علماء در این صورت وجود ندارد.


منظور از مسلک، راهی است که طبقه بالایی،‌ برای رسیدن به طبقه خودش، حتما باید آن را طی بکند (مثلا باید مقدار از حیاط را طی کند تا به پله‌های طبقه دوم برسد)

مثلا راه‌پله در آستانه‌ در ورودی بود.

۴

تطبیق بیان 6 مسئله / مسئله چهارم

﴿ الرابعة ﴾ :

﴿ إذا تنازع صاحب غُرَف (اتاق‌های طبقه بالا) الخان (کاروان‌سرا ـ کاروان‌سرا در اینجا خصوصیّتی ندارد! هر ساختمانی که به این نحو باشد، این بحث‌ها در آن جاری خواهد بود ـ) وصاحب بيوته (اتاق‌های طبقه پایین) في المسلك (مسیر عبور و مرور) (شهید اول می‌فرمایند که اختلاف در مسلک است ولی شهید ثانی در ادامه می‌فرمایند:) ﴾ والمراد به هنا مجموع الصحن (منظور فقط مسلک نیست! بلکه مراد، مجموع صحن و مسلک است!) بدليل قوله (زیرا مصنّف در بیان حکم می‌فرمایند:) : ﴿ حلف صاحب الغُرف في قدر ما يسلكه، وحلف الآخر على الزائد (اینکه شهید اوّل، قید زائد را آوردند، معلوم می‌شود بحث از همان ابتدا، تنها اختصاص به مسلک نداشته‌ است) ﴾ لأنّ النزاع لو وقع على مسلك في الجملة (مانند جایی که با نردبان بالا می‌روند) أو معيّن (مثل راه‌پله) لا يزيد عن القدر (اگر نزاع بین این دو نفر، تنها در مسلک بود، مسلکی که بیش از مقدار سلوک نباشد) لم يكن على الآخر حلفٌ (دیگری چرا باید قسم بر مقدار زائد بخورد؟!) ؛ لعدم منازعته له في الزائد (چون در مقدار زائد که اختلافی نبود) .

ووجه الحكم للأعلى بقدر المسلك (اگر ما حکم می‌کنیم برای اعلی ـ صاحب غرف ـ در مسلک، وجهش این است:) كونه (مقدار مسلک) من ضرورة الانتفاع بالغرف (مقدار مسلک، جزو ضروریّات انتفاع به غرف است) وله عليه (برای صاحب غرف است بر این مسلک یدی) يد في جملة الصحن، وأمّا الزائد عنه (مسلک) فاختصاص صاحب البيوت به أقوى؛ لأ نّه دار لبيوته (این حیاط، در واقع حیاط اتاق‌های اطراف است) ، فيقدّم قول كلّ منهما فيما يظهر اختصاصه به (مقدّم می‌کنیم قول هرکدام را در آن مقداری که به حسب ظاهر اختصاص به او دارد) .

و (قول دوّم:) في الدروس رجّح كون المسلك بينهما (در دروس ترجیح داده است که ما بگوییم مسلک برای هردوست) واختصاص الأسفل بالباقي وعليه جماعة لأنّ صاحب السفل يشاركه في التصرّف فيه (مسلک) وينفرد بالباقي (طبقه پایینی، در مقداری مشترک است در تصرّف و در مقداری هم تنها تصرّف می‌کند) ، فيكون قدر المسلك بينهما . و (قول سوم:)‌ احتمل الاشتراك في العرصة أجمع (احتمال دارد اشتراک در تمام حیاط ـ نه فقط مسلک ـ) ؛ لأنّ صاحب الأعلى لا يكلّف المرور على خط مستوٍ (طبقه بالایی، وقتی وارد کاروان‌سرا می‌شود، نمی‌توان به او امر کرد که: «روی خطّی مستقیم به سمت راه‌پله برو!») ، (مؤید:) ولا يمنع من وضع شيءٍ فيها (اگر طبقه بالایی بخواهد چیزی در حیاط قرار دهد، کسی‌ مانع او نمی‌شود)، ولا من الجلوس قليلاً (اگر طبقه بالایی بخواهد بیاید و در حیاط چیزی را پهن کند و بنشیند، کسی مانع او نخواهد شد) ، فله يد على الجميع في الجملة كالأسفل (مانند صاحب بیوت، بر تمام حیاط ید دارد و می‌تواند در آن تصرّف کند) .

ثم إن كان المرقى (پله و نردبان و...) في صدر الصحن (اگر این پله و نردبان در وسط حیاط باشد) تشاركا في الممرّ إليه أو اختصّ به الأعلى (یا مشترک‌اند در محلّ عبور به سوی آن مرقی، یا مسلک اختصاص به بالایی دارد) وإن كان المرقى في دهليزه (اگر مرقی در دهلیز باشد ـ دالان باریک ـ) خارجاً (از حیاط خارج بود) لم يشارك (صاحب غرف) الأسفل (صاحب بیوت) في شيءٍ من الصحن؛ إذ لا يد له على شيء منها (زیرا او یدی بر صحن ندارد) ، ولو كان المرقى في ظهره (اگر راه‌پله پشت کاروان‌سرا باشد) اختصّ صاحب السفل بالصحن والدهليز أجمع.

۵

اختلاف در پله‌ها و فضای بین آن‌

مقدّمه: گاهی اختلاف‌ها، در خودِ راه‌پله صورت می‌گیرد. یعنی طرفین اختلاف می‌کنند که این پله‌ها برای طبقه پایینی است یا طبقه بالایی؟ گاهی در زمینی که این پله‌ها در آن قرار گرفته است اختلاف می‌شود، گاهی هم در فضای بین پله و زمین اختلاف می‌شود. حال شهید، به بیان این اختلافات و روش حلّ آن‌ها می‌پردازند.

اختلاف اول: اگر در خودِ پله‌ها اختلاف شود، در این صورت، صاحبِ طبقه بالا ید دارد،‌ لذا منکر است و باید قسم بخورد و قولِ او با قسم مقدّم می‌شود.

اختلاف دوم: اگر در زمینی که پله‌ها در آن قرار گرفته‌اند اختلاف شود، در این صورت، بازهم صاحبِ غرف بر این زمین ید دارد و لذا منکر است و باید قسم بخورد و قولِ او با قسم مقدّم می‌شود (ظاهر این است که هر کسی، در زمین خودش پله می‌سازد نه در زمین دیگری)

اختلاف سوم: اگر در فضای بین پله و زمین (زیر‌پله) اختلاف شود، در این صورت، شهید اوّل می‌فرمایند: باید بین این دو قرعه انداخته شود.

دفاع شهید ثانی از قول شهید اول در قرعه: از طرفی این غرفه‌ای که در زیر راه‌پله قرار دارد، متّصل است به ملک صاحب بیوت (که ظهور در این دارد که ملکِ صاحبِ بیوت باشد) ولی از طرفِ دیگر، فضای ایجاد شده، فضای ملکِ صاحبِ غرفه می‌باشد؛ زیرا قبلا گفتیم که ظاهر این است که خودِ پله‌ها و زمینی که پله‌ها در آن قرار دارد، متعلّق به صاحب غرف باشد (نمی‌شود که خودِ پله و زمینش متعلّق به صاحبِ غرف باشد ولی فضای بین آن متعلّق به صاحب بیوت). لذا از دو طرف ظهور و جهت اولویّت داریم به همین دلیل باید قرعه انداخته شود.

اشکال شهید ثانی: قرعه مورد ادّعای شهید اوّل، مبتلا به اشکال است. زیرا در مسئله سوّم بیان کردیم که «ويشكل بأنّ مورد القرعة المحل الذي لا يحتمل اشتراكه بين المتنازعين بل هو حقّ لأحدهما مشتبه» یعنی قرعه در جایی است که چیزی، یا مالِ یک شخص باشد یا مالِ دیگری و احتمال اشتراک در بین نباشد. ولی اگر احتمال اشتراک وجود داشت، دیگر قرعه جایز نخواهد بود و باید تحالف صورت بگیرد.

سؤال: اگر طبقه پایینی، بخشی از وسایلش را در این زیرپله نگه‌داری می‌کرد، آیا این می‌تواند نشانه باشد بر اینکه فضای زیرپله برای صاحب بیوت است؟

پاسخ: شهید ثانی عقیده دارند که این مسئله نمی‌تواند علامتی بر ملکیّت باشد. زیرا شاید علّت استفاده، صرفا سهولت دسترسی و استفاده از این زیرپله بوده است و نه ملکیّت (اصلا شاید طبقه پایینی، با رضایت طبقه بالایی این تصرّف را انجام می‌داده است)

نکته: اگر نسبت به «انبار» اختلاف شود، در این صورت، در سقف، حکمِ قبلی (قسم خوردن صاحبِ غرف) مخدوش است. یعنی اگر گفته شود که این زیرپله (انباری) متعلّق به طبقه پایینی است یا بگوییم مشترک است، این پلّه ها حکمِ سقف انباری و کفِ طبقه بالا را پیدا می‌کنند (مانند حکمِ سقفِ طبقه اوّل که در مسئله سوم بیان شد)، لذا همان حکمی که در مسئله سوم پیرامون سقفِ طبقه اول زدیم، در اینجا هم باید همان را قائل شویم.

۶

تطبیق اختلاف در پله‌ها و فضای بین آن‌

﴿ و ﴾ لو تنازعا ﴿ في الدرجة (اگر تنازع کنند صاحب طبقه پایین و بالا در پله‌ها) يحلف العلوي (صاحب غرفه‌ها قسم می‌خورد) ﴾ لاختصاصه بالتصرّف فيها بالسلوك (چون تنها کسی که در این پله‌ها تصرّف می‌کند طبقه بالایی می‌باشد) وإن كانت موضوعة في أرض صاحب السفل (اگرچه این پله‌ها وضع شده‌ باشند در زمین صاحب بیوت) ، وكما يحكم بها للأعلى يحكم بمحلّها (اگر در خود زمین هم ـ محلّ پله‌ها ـ اختلاف شد، باز همین حکم برقرار است) .

﴿ وفي الخزانة (انباری زیر پله‌ها) تحتها (پله‌ها) يُقرع ﴾ بينهما (قرعه انداخته می‌شود بین این دو) ؛ لاستوائهما فيها (چون هر دو مساوی‌اند در این خزانه) بكونها متّصلة بملك الأسفل بل من جملة بيوته (از یک طرف می‌توان صاحب بیوت را مقدّم داشت، به این دلیل که خزانه‌ متّصل به ملک اسفل است و از جمله بیوت آن می‌باشد) ، وكونها هواءً لملك الأعلى وهو كالقرار (هوای بالای زمینی است که حکم کردیم که متعلّق به طبقه بالایی است) ، فيقرع (حالا که از طرفی طبقه پایینی اولویّت دارد و از طرف دیگر طبقه بالایی، لذا باید بین این دو قرعه انداخته شود) .

ويشكل (قرعه دچار اشکال است) بما مرّ في السقف (قرعه برای صورتی است که یا مالِ این شخص باشد و یا مالِ آن شخص و احتمال اشتراک وجود نداشته باشد) ، ويقوى استواؤهما فيها مع حلف كلّ لصاحبه (حالا که قرعه دچار مشکل شد، تقویت می‌شود استواء‌ این دو نفر در خزانه با تحالف) ، وهو (تحالف) اختياره (مصنّف) في الدروس ولا عبرة بوضع الأسفل آلاته تحتها (صرف اینکه صاحب بیوت، وسائلش را زیر پله‌ها می‌گذارد، دلیل بر این نیست که او، ید اقوایی دارد) .

ويشكل أيضاً الحكم في الدرجة (حکم مصنّف در درجه مشکل است) مع اختلافهما في الخزانة (اگر درانباری اختلاف به وجود آمد) ؛ لأنّه إذا قُضي بالخزانة لهما (اگر خزانه متعلّق به هر دوست) أو حُكم بها للأسفل (یا اینکه خزانه متعلّق به طبقه پایینی است) بوجه تكون الدرجة (راه‌پله‌ها می‌شود) كالسقف المتوسّط بين الأعلى والأسفل (عین همان چیزی که در مسئله ثالثه بیان می‌کردیم) ، لعين ما ذكر ـ خصوصاً مع الحكم بها للأسفل وحده (همان چیزی که در مسئله ثالثه بیان شد) ـ فينبغي حينئذٍ أن يجري فيها الخلاف السابق ومرجّحه (خوب است که همان حرفی که در مسئله ثالثه زدیم را در اینجا هم قائل شویم) . ولو قضينا بالسقف للأعلى (اگر در مسئله ثالثه حکم کردیم که سقف متعلّق به طبقه بالایی است ـ طبق قیلی که در صفحه 445 مطرح شد ـ) زال الإشكال هنا (طبیعتا در اینجا هم می‌گوییم راه‌پله برای طبقه بالایی است) ، وإنّما يأتي على مذهب المصنّف هنا وفي الدروس (این اشکال تنها در صورتی است که ما مذهب مصنّف را در دروس یا لمعه بپذیریم) ، فإنّه (نظر مصنّف در لمعه و دروس) لا يجامع اختصاص العلوي بها (درجه) مطلقاً (جمع نمی‌شود با اختصاص طبقه بالایی به پله مطلقا) .

فيحصل به الترصيف (١) بين السقف والجدران، فهو لصاحب السفل بيمينه؛ لدلالة ذلك على جزئيته منه.

﴿ الرابعة :

﴿ إذا تنازع صاحب غُرَف الخان وصاحب بيوته في المسلك والمراد به هنا مجموع الصحن بدليل قوله: ﴿ حلف صاحب الغُرف في قدر ما يسلكه، وحلف الآخر على الزائد لأنّ النزاع لو وقع على مسلك في الجملة أو معيّن لا يزيد عن القدر لم يكن على الآخر حلفٌ؛ لعدم منازعته له في الزائد.

ووجه الحكم للأعلى بقدر المسلك كونه من ضرورة الانتفاع بالغرف وله عليه يد في جملة الصحن، وأمّا الزائد عنه فاختصاص صاحب البيوت به أقوى؛ لأ نّه دار لبيوته، فيقدّم قول كلّ منهما فيما يظهر اختصاصه به.

وفي الدروس رجّح كون المسلك بينهما واختصاص الأسفل بالباقي (٢) وعليه جماعة (٣) لأنّ صاحب السفل يشاركه في التصرّف فيه وينفرد بالباقي، فيكون قدر المسلك بينهما. واحتمل الاشتراك في العرصة أجمع؛ لأنّ صاحب الأعلى لا يكلّف المرور على خط مستوٍ ، ولا يمنع من وضع شيءٍ فيها، ولا من الجلوس قليلاً، فله يد على الجميع في الجملة كالأسفل.

__________________

(١) هو ضمّ أجزاء البناء بعضها إلى بعض.

(٢) الدروس ٣:٣٥١.

(٣) مثل المحقّق في الشرائع ٢:١٢٦، والعلّامة في القواعد ٢:١٧٩، والكركي في جامع المقاصد ٥:٤٥٢ ـ ٤٥٣.

ثم إن كان المرقى في صدر الصحن تشاركا في الممرّ إليه (١) أو اختصّ به الأعلى (٢) وإن كان المرقى في دهليزه خارجاً لم يشارك الأسفل في شيءٍ من الصحن؛ إذ لا يد له على شيء منها، ولو كان المرقى في ظهره اختصّ صاحب السفل بالصحن والدهليز أجمع.

﴿ و لو تنازعا ﴿ في الدرجة يحلف العلوي لاختصاصه بالتصرّف فيها بالسلوك وإن كانت موضوعة في أرض صاحب السفل، وكما يحكم بها للأعلى يحكم بمحلّها.

﴿ وفي الخزانة تحتها يُقرع بينهما؛ لاستوائهما فيها بكونها متّصلة بملك الأسفل بل من جملة بيوته، وكونها هواءً لملك الأعلى وهو كالقرار، فيقرع.

ويشكل بما مرّ في السقف، ويقوى استواؤهما فيها مع حلف كلّ لصاحبه، وهو اختياره في الدروس (٣) ولا عبرة بوضع الأسفل آلاته تحتها.

ويشكل أيضاً الحكم في الدرجة مع اختلافهما في الخزانة؛ لأنّه إذا قُضي بالخزانة لهما أو حُكم بها للأسفل بوجه تكون الدرجة كالسقف المتوسّط بين الأعلى والأسفل، لعين ما ذكر ـ خصوصاً مع الحكم بها للأسفل وحده ـ فينبغي حينئذٍ أن يجري فيها الخلاف السابق ومرجّحه. ولو قضينا بالسقف للأعلى زال الإشكال هنا، وإنّما يأتي على مذهب المصنّف هنا وفي الدروس، فإنّه لا يجامع اختصاص العلوي بها مطلقاً (٤).

__________________

(١) على ما رجّحه في الدروس.

(٢) على ما ذكره في الكتاب.

(٣) الدروس ٣:٣٥١.

(٤) بل في بعض الأحوال، أمّا على مذهبه هنا ففيما إذا خرج القرعة باسم العِلوي، وأمّا على مذهبه في الدروس ففيما إذا نكل السفلي وحلف العلوي (هامش ر).