درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۳۸: کتاب الضمان ۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

موضع سوّم تهمت برای شهادت بدهکار به نفع ضامن

مقدمه

سؤال: اگر بعد از عقد ضمان، طلبکار قبض از ضامن را انکار کند، امّا ضامن مدّعی پرداخت مالِ مضمون باشد، آیا در این صورت، بدهکار می‌تواند به نفعِ ضامن شهادت بدهد؟

پاسخ: شهید اول معتقدند که بدهکار می‌تواند به نفع ضامن شهادت بدهد مطلقا (چه ضمانت ضامن تبرّعی باشد و چه بعوضٍ). 

دو صورت از مواضع تهمت در جلسه قبل بیان شد. 

 

اصلِ بحث

موضع سوّم تهمت: برخی مورد سوّمی را برای مواضع تهمت بیان کرده‌اند: در جایی که ضامن با طلبکار مصالحه کرده باشد بر اقلّ از بدهی. برای مثال، بدهی بدهکار به طلبکار 1 میلیون تومان بوده است. حالا ضامن می‌گوید: «من این بدهی را با طلبکار به 500 هزارتومان مصالحه کردم». حالا ضامن ادّعای می‌کند که این 500 هزارتومان را پرداخت کرده است ولی طلبکار ادّعا می‌کند که هنوز مبلغی به او پرداخت نشده است. 

در اینجا اگر قولِ ضامن پذیرفته شود، بعداً ضامن می‌تواند از بدهکار تنها 500 هزارتومان مورد ادّعایش را دریافت کند. امّا اگر هقد ضمان به هم بخورد و خودِ طلبکار بخواهد از بدهکار پولی را دریافت کند، بدهکار باید 1 میلیون تومان پرداخت کند. لذا شهادت بدهکار، اینجا در معرض تهمت خواهد بود (تهمت: بدهکار چون می‌خواسته اقلّ ثابت شود، به نفع ضامن شهادت داده است). 

نظر شهید ثانی: این مورد از مواضع تهمت نیست و شهادت بدهکار به نفع ضامن مورد قبول است؛ زیرا ضامن اعتراف کرده است که 1 میلیون  تومان بدهی را به 500 هزارتومان مصالحه کرده است. لذا چه ادّعای ضامن در دادگاه ثابت بشود و چه نشود، تنها چیزی که بر عهدۀ بدهکار است همان 500 هزارتومان است و نه بیشتر. یعنی:

  • اگر قولِ ضامن در دادگاه پذیرفته شود: ضامن می‌تواند به بدهکار مراجعه کند و 500 هزارتومان را بگیرد. 
  • اگر قولِ طلبکار در دادگاه پذیرفته شود: ضامن باید 500 هزارتومان را به طلبکار بدهد و بازهم تنها می‌تواند به بدهکار مراجعه کرده و همان 500 هزارتومان را از او طلب کند. 

نکته: شهید اول، به بیان دیگری همین کلام شهید ثانی را فرموده‌اند. شهید اول فرموده‌اند: «اگر شهادت بدهکار به هر دلیلی مورد پذیرش قرار نگیرد و در دادگاه، ضمانت ضامن ثابت شود (اگر بار اوّل باشد که به طلبکار می‌دهد که حق طلبکار است ولی اگر بار دوّم باشد ظلم طلبکار است به ضامن) در این صورت ضامن تنها می‌تواند «ما أدّاه اوّلاً» را از بدهکار بگیرد نه «ما أدّاه ثانیا» را! زیرا هر دو قبول دارند که پولِ دوّمی که طلبکار دریافت کرده است، ظلم و ناحق است و این ظلم، ربطی به بدهکار ندارد»

البته اینکه شهید فرمودند:‌ «باید ما أدّاه اولاً را از بدهکار طلب کند» در صورتی است که این «ما ادّاه اولا» اقلّ از «ما ادّاه ثانیا» باشد یا اینکه بدهی بدهکار، اقلّ از هر دو نباشد. 

۴

تطبیق موضع سوّم تهمت برای شهادت بدهکار به نفع ضامن

وجعل بعضهم من صور التهمة (قرار داده‌اند برخی از صور تهمت) : أن يكون الضامن قد صالح على أقلّ من الحقّ (اینکه ضامن مصالحه کرده باشد بر اقلّ از حق) ، فيكون رجوعه على تقدير كونه بسؤال إنّما هو بالمدفوع (اگر 500 هزارتومان را به ضامن به طلبکار پرداخت کرد، رجوع ضامن به بدهکار ـ بر فرض اینکه اصلِ ضمانت به درخواست خودِ بدهکار باشد، چون تنها در این صورت است که ضامن حق رجوع به او را دارد ـ دیگر در این صورت، ضامن نمی‌تواند بیش از آنچه پرداخت کرده است ـ 500 هزار تومان ـ را از بدهکار طلب کند) فتجرّ شهادة المضمون عنه تهمة (شهادت مضمون عنه ـ بدهکار ـ در موضع تهمت قرار می‌گیرد) بتخفيف الدين عنه (به تخفیف دین از بدهکار) .

وفيه نظر (شهید ثانی: ما قبول نداریم که این مورد از صور تهمت باشد) ؛ لأنّه يكفي في سقوط الزائد عن المضمون عنه (کفایت می‌کند در سقوط آن مقدار زائد از عهده بدهکار) اعتراف الضامن بذلك (همینکه ضامن اعتراف کرد که مصالحه کرده است و 500 هزارتومان را پرداخت کرده است ـ چه بتواند حرفش را در دادگاه اثبات کند و چه نتواند ـ هیچ فرقی برای بدهکار نمی‌کند! زیرا او باید به هر حال همان 500 هزارتومان را بدهد) ، فلا يرجع به (ضامن نمی‌تواند به بدهکار رجوع کند)  وإن لم يثبته (ولو نتواند در دادگاه این مطلب را ثابت کند) فتندفع التهمة (اینجا دیگر در معرض تهمت نیست ـ بدهکار وقتی در معرض تهمت است که شهادت دادنش و اثبات حرف ضامن با عدم آن برای او تفاوت کند ولی در اینجا شهادت دادن یا ندادن بدهکار، هیچ تفاوتی برای او ندارد ـ) وتقبل الشهادة (شهادت بدهکار مورد قبول واقع می‌شود) كما نبّه عليه المصنّف بقوله (همانطور که شهید اول با قول خودش به این مطلب تنبیه داده است:) : ﴿ ومع عدم قبول قوله (اگر قول بدهکار مورد قبول قرار نگیرد) ﴾ للتهمة أو لعدم العدالة (به هر دلیلی قول بدهکار مورد قبول قرار نگیرد ـ حالا یا به خاطر در معرض تهمت بودن یا به خاطر عدم عدالت یا... ـ) ﴿ لو غرم الضامن (اگر ضامن غرامت کشید ـ مجبور شد به زعم خودش برای بار دوّم به طلبکار پول پرداخت کند ـ) رجع (ضامن) ﴾ على المضمون عنه ﴿ في موضع الرجوع ﴾ وهو ما لو كان ضامناً بإذنه (ضامن به بدهکار رجوع می‌کند ـ البته در جایی که رجوع جایز باشد: یعنی جایی که ضمانت با اذن بدهکار صورت گرفته باشد ـ ) ﴿ بما أدّاه أوّلاً ﴾ (همان 500 هزارتومانی که در ابتدا توسّط ضامن پرداخت شده است، ضامن همان را می‌تواند از بدهکار طلب نماید) لتصادقهما على كونه (ما ادّاه اولاً) هو المستحقّ في ذمّة المضمون عنه (چون هر دو تصادق دارند ـ هم ضامن و هم بدهکار به اینکه «ما أدّاه اولا» همان چیزی است که مورد استحقاق است و بر ذمّه بدهکار می‌باشد) و اعترافه (خود ضامن هم اعتراف کرده است که) بأنّ المضمون له ظالم بالأخذ ثانياً (ضامن می‌گوید: «من یکبار پول این طلبکار را داده بودم! این پولی که برای بار دوّم به او دادم، ظلمی بوده است از جانب او نسبت به من!») . هذا (اینکه گفته شد ضامن، «ما أدّاه اولا» را فقط می‌تواند از بدهکار ـ مضمون عنه ـ بگیرد) مع مساواة الأوّل للحقّ أو قصوره (این تنها در صورتی است که «ما أدّاه اولاً» یا مساوی با حق باشد یا کمتر از حق باشد) ، وإلّا (امّا اگر بیش از بدهی واقعی بدهکار باشد «ما أدّاه اولا») رجع عليه (رجوع می‌کند به بدهکار) بأقلّ الأمرين منه (ما أدّاه اولا) ومن الحقّ؛ لأنّه لا يستحقّ الرجوع بالزائد عليه.

(اگر بدهکار حرف ضامن را تصدیق کند امّا شهادت ندهد ـ به هر دلیلی ـ باز هم حکم، همان است که در بالا گفتیم!) ومثله ما لو صدّقه على الدفع وإن لم يشهد (در جایی که بدهکار ضامن را تصدیق می‌کند بر دفع ولی شهادت نمی‌دهد) ، ويمكن دخوله في عدم قبول قوله (ممکن است این صورت را در عبارت مصنّف که فرمود «ومع عدم قبول قوله» داخل بکنیم) . (تا به حال، صورتی فرض می‌شد که بدهکار یا راضی است به اینکه شهادت بدهد یا اگر شهادت هم نمی‌دهد لا اقلّ تصدیق می‌کند؛ امّا اگر بین ضامن و طلبکار، دعوایی پیش آمد ـ ضامن ادّعای پرداخت می‌کرد ولی طلبکار آن را انکار می‌کرد ـ و این دو به بدهکار مراجعه کردند و از او بپرسند: «آیا شما حرفِ ضامن را قبول داری؟» بدهکار هم در پاسخ بگوید:‌ «ضامن من را ضمانت کرد، امّا نمی‌دانم این ضامن پول را به طلبکار داده است یا خیر؟» یعنی بدهکار، حرف ضامن را تصدیق نکرد، در این صورت اگر حرف ضامن در دادگاه هم ثابت نشود، باید به زعمِ خودش برای بار دوم به طلبکار پولی بابت بدهی بدهکار پرداخت کند. حالا سؤال این است که بدهکار، چقدر باید به ضامن پرداخت کند؟ ایشان می‌فرمایند: بدهکار باید بین «ما ادّاه اولا» و «ما ادّاه ثانیا» اقلّ الامرین را بپردازد و همین کفایت می‌کند) 

(دلیل: در صورت قبل، بدهکار فقط باید «ما ادّاه اولاً را پرداخت می‌کرد زیرا بدهکار ضامن را در پرداخت اول تصدیق کرد. امّا در مانحن فیه که تصدیقی از جانب بدهکار وجود ندارد لذا باید همان اقلّ الامرین را بدهد نه لزوما «ما ادّاه اولا» چون اگر «ما ادّاه اولا» اقل باشد که خودِ ضامن هم اعتراف دارد که این «اولا» بر عهده‌اش بوده است. اگر هم «ما ادّاه ثانیا» اقل باشد، در این صورت، چون بدهکار ضامن را تصدیق نکرد لذا ضامن نمی‌تواند بیش از مقدار اقلّ را بر عهده بدهکار بگذارد زیرا «اقرار العقلاء علی انفسهم نافذ لا علی غیرهم» و چون حکم ظاهری دادگاه هم همین «ثانیا» است لذا بدهکار همان را باید بدهد) ﴿ ولو لم يصدّقه على الدفع (اگر تصدیق نکند بدهکار ضامن را بر دفع کردنی که) ﴾ الذي ادّعاه (بر دفعی که ضامن آن را ادّعا می‌کند) ﴿ رجع ﴾ عليه ﴿ بالأقلّ ﴾ ممّا ادّعى أداءه أوّلاً وأداءه أخيراً (نسبت به آنچه ادّعای اداء آن را دارد اولا و نسبت به آنچه اداء می‌کند در آخر کار، بین این دو اگر اقلّ را به ضامن بدهد کفایت می‌کند) ؛ لأنّ الأقلّ إن كان هو الأوّل (اگر مقدار اقلّ «ماه ادّاه اولا» باشد) فهو يعترف بأ نّه لا يستحقّ سواه (خودِ ضامن هم اعتراف دارد که آنچه مستحقش است، همان «ما ادّاه اولا» است) وأنّ المضمون له ظلمه في الثاني (طلبکار نسبت به «ما ادّاه ثانیا» به ضامن ظلم کرده است  ـ طبق نظر ضامن ـ) ، وإن كان الثاني (اگر اقلّ، «ما ادّاه ثانیا» بود) فلم يثبت ظاهراً سواه (چون بدهکار ما ادّاه اولا را تصدیق نکرده بود، الآن می‌تواند ملتزم باشد به حکم ظاهری دادگاه که همان «ما ادّاه ثانیا» است) ، وعلى ما بيّنّاه (در صورتی که بدهی بدهکار از «ما ادّاه اولا و ثانیا» کمتر باشد) يرجع بالأقلّ منهما ومن الحقّ (همان حرفی که در آخر قسمت قبل زدیم، همان حرف در اینجا هم جاری است) .

۵

کتاب الحوالة / تعریف حواله و بیان سه اصطلاح

کتاب الحوالة

سه اصطلاح در حواله

مثال: اگر من، 1 میلیون به شما بدهکار باشم و 1 میلیون هم از زید طلبکار باشم:

  • مُحیل: در اینجا به «من» می‌گویند مُحیل. یعنی کسی که از یک طرف بدهکار است و از طرف دیگر طلبکار است.
  • مُحال علیه: در اینجا به «زید» که پرداخت کنندۀ وجه حواله است محال علیه گویند (من شما را حواله می‌دهم به زید که بروید و طلبِ خود را از او بگیرید)
  • مُحتال: در اینجا «شما» محتال هستید یعنی گیرندۀ حواله. 

 

تعریف حواله 

حواله عبارت است از «التعهّد بالمال من المشغول بمثله» یعنی اگر مُحیل، حواله داد طلبکارش را به بدهکارش، و بدهکارِ محیل، تعهّد کرد که این بدهی را به طلکبار محیل پرداخت کند، که این بدهکار، ذمّه‌اش مشغول است به همان مقداری که قرار است به محتال بدهد. 

نکته1: البته این تعریف ارائه شده، قدر متیقّن از حواله است؛ و الّا شهید ثانی «حواله از شخصِ بریء الذمّه» را نیز جایز می‌دانم. لذا اگر «زید» به من بدهی نداشته باشد، بازهم بر من جایز است که شما را برای دریافت طلبتان به او (زید) حواله دهم. 

فقط بین حواله‌ای که «مشغول بمثله» است با «حواله من البریء»، دوّمی اشبه به ضمان است. زیرا در ضمان، ضامن مشغول الذمّه نبود در «حوالۀ بریء الذمّه» نیز همینگونه است. البته این اشبه بودن به ضمان، دلیل نمی‌شود که این عقدِ «حواله بریء الذمّه» نوعی عقد ضمان بدانیم! 

سؤال1: فرق «حواله بریء الذمّه» با ضمان چیست؟

پاسخ: دو فرق دارند:

اولا: عقد ضمان با لفظ ضمان صورت می‌گیرد و عقد حواله با لفظ حواله. 

ثانیا: عقد ضمان بین ضامن و طلبکار واقع می‌شود امّا حواله، بین بدهکار و طلبکار واقع می‌شود.

سؤال2: در حواله، آیا رضایت محیل و محتال و محال علیه (هر سه) شرط است یا خیر؟

پاسخ: در عقد حواله شرط است که هر سه نفر راضی باشند. 

نکته2: نسبت به محیل و محتال اجماع وجود دارد بر اینکه «رضایتشان» شرط است و ایجاب و قبول هم بین همین دو نفر خوانده می‌شود (رضایت محیل شرط است زیرا بدهکار ـ کسی که حقّی بر ذمّه اوست ـ در کیفیت اداء دین خود مخیّر است. یکی از دیون هم دین محیل به محتال است! لذا در تعیین کیفیت اداء این دین اختیار دارد. / رضایت محتال شرط است زیرا نمی‌توان صاحبِ حق را مجبور کرد که حقش را که بر گردن فلانی است برود و از دیگری بگیرد! به عبارت دیگر: قبول انتقال از یک ذمّه به ذمّه دیگر برای طلبکار الزامی نیست)

امّا نسبت به محال‌علیه مسئله اجماعی نیست و اختلافاتی در مسئله وجود دارد. 

۶

تطبیق کتاب الحوالة / تعریف حواله و بیان سه اصطلاح

﴿ كتاب الحوالة ﴾

﴿ وهي التعهّد بالمال من المشغول بمثله (حواله تعهّد کردن به یک مالی است از جانب شخصی که مشغول الذمه است به مثل آن چیزی که دارد تعهّد می‌کند) ﴾ للمحيل (حواله کننده ـ مشغول است برای محیل ـ) . هذا (این تعریفی که با قید «المشغول بمثله» بیان شد) هو القدر المتّفق عليه من الحوالة (این تعریف و قدر متیقّنی از حواله است که همه آن را قبول دارند) ، وإلّا فالأقوى جوازها (حواله) على البريء (می‌توان عقد حواله خواند و حواله کرد بدهی را به فردی که بریء الذمّه است) ؛ للأصل (اصالة الصحة / اصل عدم اشتراط شغل ذمّه) لكنّه (حواله بر بریء) يكون أشبه بالضمان (حواله بر بریء اشبه است به ضمان) ؛ لاقتضائه (اقتضاء دارد حواله بر بریء) نقل المال من ذمّة مشغولة إلى ذمّة بريئة (در ضمان، ذمّه مشغول الذمّه بریء می‌شود و می‌افتد بر ذمّه شخصی که بریء الذمّه بود، در مانحن فیه هم همینطور است) ، فكأنّ المحال عليه (گویا محال علیه که قبول کرده است حواله را پرداخت کند) بقبوله لها (وقتی قبول کرد این حواله را) ضامن لدين المحتال على المحيل (در واقع این دارد ضمانت می‌کند طلبی که محتال بر محیل دارد را) ، ولكنّها لا تخرج بهذا الشبه عن أصل الحوالة (این شباهت به ضمان، باعث نمی‌شود که این دیگر ضمان باشد و نه حواله ـ یکی از فرق‌ها در این است که اصلِ حواله بین محیل و محتال است ولی ضمان بین ضامن و طلبکار است ـ) ، فتلحقها أحكامها (لذا ملحق می‌شود به حوالۀ بر بریء، احکام این حواله) .

﴿ ويشترط فيها رضى الثلاثة ﴾ (شرط شده است در عقد حواله، رضایت هر سه نفر ـ محیل و محتال و محال علیه ـ) أمّا رضى المحيل والمحتال فموضع وفاق (شرط بودن رضایت محیل و محتال اجماعی است) ، ولأنّ (علاوه بر دلیل اجماع که بیان شد، دلیل دیگری نیز بر شرط بودن رضایت این دو وجود دارد:) من عليه الحقّ (مُحیل که حق بر گردن و ذمّه اش است ـ چون بدهکار است ـ ) مخيّر في جهات القضاء من ماله (بدهکار مخیّر است از هر مالی که خودش دوست دارد و از اموالش است، بدهی‌اش را پرداخت کند) ، ودينه المحال به (طلبی که محیل از محال علیه دارد ـ که حواله هم به همان داده شده است ـ) من جملتها (از جمله اموال اوست) . والمحتال حقّه ثابت في ذمّة المحيل (مُحتال که همان طلبکار است، حقش در ذمّه محیل ثابت است و لذا) فلا يلزمه نقله إلى ذمّة اُخرى بغير رضاه (نمی‌توان محتال ـ طلبکار ـ را مجبور کرد که نقل بدهد ذمّه محیل را به ذمّه دیگری ـ مگر اینکه خود محتال رضایت بدهد ـ) . وأمّا المحال عليه فاشتراط رضاه هو (دلیل اول:) المشهور (امّا شرط بودن رضایت محال علیه، مشهور است ـ مانند محیل و محتال اجماعی نیست و صرفا مشهور است ـ) ؛ و (دلیل دوم:)‌لأ نّه أحد أركان الحوالة (چون محال علیه هم یکی از ارکان حواله است، گفته‌اند رضایتش شرط است) ، و (دلیل سوم:) لاختلاف الناس في الاقتضاء سهولةً وصعوبةً (مردم در گرفتن طلبشان متفاوت‌اند از حیث سخت‌گیری و آسان‌گیری) (محال علیه، تا دیروز به من بدهکار بود، ولی از امروز قرار است بدهی‌اش از من به شما تغییر کند! لذا محال علیه این حق را دارد که درخواست کند که: این انتقال بدهی اتّفاق نیوفتد! چون شاید این طلبکار جدید، سخت‌گیر تر از طلبکار قبلی باشد) .

الفسخ حيث لا يثبت الأداء، ويرجع على المضمون عنه فيدفع بشهادته عود الحقّ إلى ذمّته.

ومنها: أن يكون الضامن قد تجدّد عليه الحجر للفلس، وللمضمون عنه عليه دين، فإنّه يوفّر بشهادته مال المفلّس فيزداد ما يضرب به.

ولا فرق في هاتين بين كون الضامن متبرّعاً وبسؤال؛ لأنّ فسخ الضمان يوجب العود على المديون على التقديرين، ومع الإفلاس ظاهر.

وجعل بعضهم (١) من صور التهمة: أن يكون الضامن قد صالح على أقلّ من الحقّ، فيكون رجوعه على تقدير كونه بسؤال إنّما هو بالمدفوع، فتجرّ شهادة المضمون عنه تهمة بتخفيف الدين عنه.

وفيه نظر؛ لأنّه يكفي في سقوط الزائد عن المضمون عنه اعتراف الضامن بذلك، فلا يرجع به وإن لم يثبته فتندفع التهمة وتقبل الشهادة كما نبّه عليه المصنّف بقوله: ﴿ ومع عدم قبول قوله للتهمة أو لعدم العدالة ﴿ لو غرم الضامن رجع على المضمون عنه ﴿ في موضع الرجوع وهو ما لو كان ضامناً بإذنه ﴿ بما أدّاه أوّلاً لتصادقهما على كونه هو المستحقّ في ذمّة المضمون عنه واعترافه بأنّ المضمون له ظالم بالأخذ ثانياً. هذا مع مساواة الأوّل للحقّ أو قصوره، وإلّا رجع عليه بأقلّ الأمرين منه ومن الحقّ؛ لأنّه لا يستحقّ الرجوع بالزائد عليه.

ومثله ما لو صدّقه على الدفع وإن لم يشهد، ويمكن دخوله في عدم قبول قوله. ﴿ ولو لم يصدّقه على الدفع الذي ادّعاه ﴿ رجع عليه ﴿ بالأقلّ ممّا ادّعى أداءه أوّلاً وأداءه أخيراً؛ لأنّ الأقلّ إن كان هو الأوّل فهو يعترف بأ نّه لا يستحقّ سواه وأنّ المضمون له ظلمه في الثاني، وإن كان الثاني فلم يثبت ظاهراً سواه، وعلى ما بيّنّاه يرجع بالأقلّ منهما ومن الحقّ.

__________________

(١) اُنظر جامع المقاصد ٥:٣٥٠، والمهذّب البارع ٢:٥٢٣.

كتاب الحوالة

﴿ كتاب الحوالة ﴾

﴿ وهي التعهّد بالمال من المشغول بمثله للمحيل. هذا هو القدر المتّفق عليه من الحوالة، وإلّا فالأقوى جوازها على البريء؛ للأصل لكنّه يكون أشبه بالضمان؛ لاقتضائه نقل المال من ذمّة مشغولة إلى ذمّة بريئة، فكأنّ المحال عليه بقبوله لها ضامن لدين المحتال على المحيل، ولكنّها لا تخرج بهذا الشبه عن أصل الحوالة، فتلحقها أحكامها.

﴿ ويشترط فيها رضى الثلاثة أمّا رضى المحيل والمحتال فموضع وفاق، ولأنّ من عليه الحقّ مخيّر في جهات القضاء من ماله، ودينه المحال به من جملتها. والمحتال حقّه ثابت في ذمّة المحيل فلا يلزمه نقله إلى ذمّة اُخرى بغير رضاه. وأمّا المحال عليه فاشتراط رضاه هو المشهور؛ ولأ نّه أحد أركان الحوالة، ولاختلاف الناس في الاقتضاء سهولةً وصعوبةً.

وفيه نظر؛ لأنّ المحيل قد أقام المحتال مقام نفسه في القبض بالحوالة، فلا وجه للافتقار إلى رضى مَن عليه الحقّ، كما لو وكّله في القبض منه. واختلاف الناس في الاقتضاء لا يمنع من مطالبة المستحقّ ومن نصبه خصوصاً مع اتّفاق الحقّين جنساً ووصفاً، فعدم اعتباره أقوى.

نعم، لو كانا مختلفين وكان الغرض استيفاء مثل حقّ المحتال توجّه اعتبار