سؤال1: آیا جایز است که غیر سفیه، سفیهی را وکیل خود در عقود قرار دهد؟ (تا به حال ثابت شد که عقود مالی سفیه برای خودش نافذ نیست، اما حال سؤال این است که آیا سفیه میتواند برای غیر از خودش عقود مالی را انجام دهد؟)
پاسخ: شهید اول میفرمایند: «ويجوز أن يتوكّل لغيره في سائر العقود» (جایز است که سفیه، وکیل شود برای غیر خودش در سایر عقود). شهید ثانی دربارۀ کلمۀ «سائر» یک بحث ادبی را مطرح میکنند و میفرمایند: «سائر العقود» یعنی جمیع العقود. یعنی جایز است که سفیه، برای غیر خودش وکیل قرار بگیرد در تمامی عقود.
سؤال2: چگونه «سائر» را به معنای «جمیع» گرفتید؟
پاسخ: در اینجا اختلاف نظری وجود دارد:
الف) برخی: این حرفِ ضعیفی است که بگوییم سائر به معنای جمیع میآید.
ب) برخی: سائر میتواند به معنای جمیع به کار برود.
سؤال3: چرا جایز است که سفیه، وکیل غیر خودش در عقود قرار بگیرد؟
پاسخ: زیرا «سفیه» مانند «مجنون» نیست که مسلوب العبارة باشد. مجنون مسلوب العبارة است یعنی عبارات و کلمات او، هیچ اثرِ شرعی ندارد ولی سفیه اینگونه نیست و تنها نمیتواند برای خودش تصرّفات مالی انجام دهد ولی نسبت به دیگران، چون نظارت وکیل وجود دارد، لذا تصرّفات سفیه نافذ میشود.
مورد دوم: مجنون
حجر مجنون باقی است تا وقتی که او از حالت جنون خارج شود.
نکته1: محجور بودن مجنون، هم در تصرّفات مالی است و هم در تصرّفات غیر مالی (یعنی مجنون حتّی نمیتواند برای ازدواج، خودش صیغۀ نکاح را بخواند).
سؤال1: چه کسانی ولیّ صغیر و مجنون به حساب میآیند؟
پاسخ: چند نفر میتوانند به ترتیب، ولی صغیر و مجنون قرار بگیرند:
1. پدر و جدّ: ولایت پدر و جدّ، یک ولایت اشتراکی است؛ یعنی هردو در عرض یکدیگر، ولایتی مستقلّ دارند.
سؤال2: گاهی پدر و جدّ، در تصرّفی با یکدیگر موافق هستند، در اینجا مشکلی وجود ندارد و مطلب واضح است. امّا اگر این دو با یکدیگر توافق نداشتند و تعارض به وجود آمد تکلیف چیست؟
پاسخ: هر کدام زودتر عقد را بخواند، قولِ او نافذ خواهد بود. مثال: پدر خانه را به زید فروخت و جدّ خانه را به عمرو فروخت.[۱] در اینجا باید ببینیم که کدام یک از این دو، زودتر عقد را خوانده است، در این صورت قول او نافذ خواهد بود.
سؤال3: اگر هردو، عقد را با هم بخوانند تکلیف چیست؟
پاسخ: سه قول در اینجا وجود دارد:
- هر دو عقد باطل است.
- عقد پدر مقدّم است (پدر بدون واسطه به بچه مرتبط است ولی جدّ با واسطه)
- عقد جدّ مقدّم است (زیرا جدّ، زمانی بر خودِ پدر هم ولایت داشته است)
2. وصیّ پدر و جدّ
3. حاکم
نکته2: نسبت به ولیّ سفیه، دو نظر مطرح است:
نظر اول: باید تفصیل قائل شویم:
الف) اگر این سفیه، سابقۀ رشید بودن ندارد: در این صورت ولایت ابتدا با پدر و جد است، بعد وصیّ پدر و جد و بعد حاکم (مانند صغیر و مجنون). دلیل: استصحاب. به این بیان که: این شخص، وقتی صغیر بود، ولیّ او پدر و جد و... بودند حالا هم که صغیر نیست، همان ولایت را استصحاب میکنیم.
ب) اگر این سفیه، سابقه رشید بودن دارد: دیگر ولایت پدر و جد و وصیّ پدر و جد از او منفصل شده است و لذا تنها حاکم بر او ولایت خواهد داشت. دلیل: استصحابی که در بالا مطرح بود، دیگر در اینجا مطرح نیست! زیرا ولایت اب و جد، به واسطه سابقه رشادت از بین رفت لذا نمیتوان ولایت اب و جد را استصحاب کرد.
نظر دوم: ولایت سفیه با حاکم است مطلقا (چه سابقه رشید بودن داشته باشد و چه نداشته باشد). دلیل: حکم به محجور بودن یا نبودن این شخص، بر عهدۀ حاکم است و لذا اختیار و ولایت او هم با حاکم میباشد.