درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۲۹: کتاب الحجر ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

کتاب الحجر / معنای حجر / مورد اول: صغیر بودن

کتاب الحجر

معنای لغوی حجر: در لغت حجر به معنای منع است. (گاهی به عقل هم حجر اطلاق می‌شود، زیرا عقل هم صاحب خود را از ارتکاب قبیح باز می‌دارد)

معنای اصطلاحی حجر: به منعِ تصرّف در اموال، حجر گویند. 

آنچه سبب حجر و ممانعت افراد از تصرف در اموالشان می‌شود، شش مورد است[۱]:

  • صِغَر: بچه‌ای که صغیر است ولو مال هم داشته باشد، امّا حق تصرّف در اموالش را ندارد. 
  • مجنون: کسی که مجنون است، حق ندارد در اموالِ خود تصرّف کند. 
  • عبد: البته عبد، طبق مبنای مشهور، اصلا مالک نمی‌شود که بخواهد در اموالش تصرّف کند. 
  • مفلّس شدن: اگر کسی مفلّس شود، چون حق طلبکار‌ها به اموال او تعلّق می‌گیرد، دیگر حق تصرّف در اموالش را ندارد. 
  • سفاهت: گاهی شخصی بالغ و عاقل است ولی سفیه است! لذا رشید بودن، شرط تصرّف در اموال است. 
  • مرض: کسی که در مرض منجرّ به موت قرار دارد، حق تصرّف در اموالش را ندارد. 

 

مورد اول: حجر صغیر

حجر صغیر ادامه دارد تا وقتی که صغیر بالغ[۲] و رشید شود؛ زیرا آیه قرآن می‌فرماید: «وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ...»

سؤال1: مراد از رشید چیست؟

پاسخ:‌ به کسی رشید گفته می‌شود که بتواند اموالِ خود را مدیریّت کند. شهید می‌فرمایند: این توانایی مدیریّت مال، باید یک ملکه باشد که این ملکه، سبب شود این شخص، همیشه (و نه به صورت اتّفاقی) اموالش را به درستی مدیریت کند. 

نکته: عدالت در جواز تصرّف شرط نیست (طبق قول مشهور و مدلول آیه). 

البته در میان علماء، هستند برخی که قائل به شرطیّت عدالت هم هستند. استدلال قائلین به اشتراط عدالت هم این است که: از طرفی در آیه 5 سوره نساء، خداوند می‌فرماید: «وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ» و از طرفِ دیگر روایتی داریم که می‌فرماید:‌ «شارب الخمر سفیهٌ» و از طرفِ دیگر هم می‌دانیم که فرقی بین گناه شربِ خمر و گناهان دیگر نیست! لذا می‌توان گفت وقتی روایت می‌فرماید: «شارب الخمر سفیه است» یعنی «فاسق سفیه است!» لذا طبق قرآن، به شخص فاسق هم نباید اموالش داده شود و محجور است. 

ابن‌عباس وقتی در آیه «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ» می‌خواهد رشد را معنا کند می‌گوید:‌ «رشد یعنی وِقار، حلم و عقل». حال کسانی که می‌گویند عدالت هم شرط است، به همین تفسیر استشهاد می‌کنند و می‌گویند: «شخص فاسق، هیچ‌گاه با وقار و حلم و عقل نیست! زیرا اگر این سه مورد در او وجود داشت، مرتکب فسق نمی‌شد!»

سؤال2: اگر عدالت را شرط جواز تصرّف در اموال دانستیم، آیا ابتداءاً عدالت را شرط می‌دانیم[۳] یا استدامةً هم شرط است[۴]؟

پاسخ: شرط عدالت، به صورت ابتدائی است و اگر بعداً این شخص فاسق شد، حجر او بر نمی‌گردد. البته مرحوم شیخ طوسی، فرموده‌اند که: «احوط این است که بگوییم با فاسق شدن، حجر بر می‌گردد»

کیفیّت امتحان رشید شدن یا نشدن شخص: شهید برای دختر و پسر، حالات مختلفی را جهت امتحان کردن بیان می‌کنند که در عبارت خواهد آمد. 


بر اساس آنچه فقها در نوشته‌های خود به آن اشاره کرده‌اند. گرچه شهید ثانی می‌فرمایند: اگر ما در لا به لای فقه بگردیم، موارد بیشتری را هم می‌توانیم پیدا کنیم، برای مثال:

1. رهن گذارنده (راهن): راهن از تصرّف مالی که در نزد مرتهن قرار داده است محجور می‌باشد. 

2. مشتری یا بایع قبل از پرداخت عوض: تا وقتی که مشتری یا بایع، عوض را پرداخت نکرده‌اند، از تصرّف در معوّض محجور می‌باشند. 

3. و...

بلوغ هم به یکی از همان سه نشانه‌ای است که در کتاب الصوم اشاره شد.

یعنی همینکه شخص عادل شد، دیگر می‌تواند در اموالش تصرّف کند مطلقا.

یعنی عدالت باید در این شخص ادامه پیدا کند! به طوری که اگر یک‌سال عادل بود ولی بعد فاسق شد، محجور می‌شود!

۴

تطبیق کتاب الحجر / معنای حجر / مورد اول: صغیر بودن

﴿ كتاب الحَجر ﴾

﴿ وأسبابه ستّة ﴾ (اسباب حجر شش مورد است) بحسب ما جرت العادة بذكره في هذا الباب (به حسب آن مقدار و تعدادی که جاری شده است عادت علما در کتاب الحجر بر آن) ، وإلّا (با قطع نظر از بیان علماء) فهي (اسباب حجر) أزيد من ذلك (بیشتر از شش مورد است) مفرّقة في تضاعيف الكتاب (در لا‌به‌لای کتاب لمعه، این موارد وجود دارد) ، (مواردی که جزو اسباب حجر است ولی علماء در آن شش مورد ذکر نکرده‌اند) كالحجر على الراهن في المرهون (وقتی راهن مالِ رهنی را به مرتهن می‌دهد، دیگر نمی‌تواند در این مالِ رهنی تصرّف کند) ، و (کالحجر) على المشتري فيما اشتراه قبل دفع الثمن (تا وقتی مشتری ثمن را نپرداخته است، نمی‌تواند در مثمن تصرّف کند) ، وعلى البائع في الثمن المعيّن قبل تسليم المبيع (بایع هم تا وقتی که مبیع را تسلیم مشتری نکرده است، نمی‌تواند در ثمن معیّن تصرّف کند) ، وعلى المكاتب في كسبه لغير الأداء والنفقة (عبد مکاتب عبدی است که با مولای خودش قرارداده مکاتبه بسته است. چنین عبدی مستقلّ به حساب می‌آید و اگر کار کند، مال به ملکِ  او در می‌آید! البته حق ندارد این در آمد را خرج کند، مگر در آزادسازی خودش از دستِ مولا و خرج‌های روزمرّه خودش) ، وعلى المرتدّ الذي يمكن عوده إلى الإسلام (مرتدّ ملّی، اموالش به ارتداد از ملکش خارج نمی‌شود امّا محجور از تصرّف در اموال است، تا وقتی که توبه کند! اگر توبه کرد، اموالش به او بر می‌گردد اما اگر توبه نکرد کشته می‌شود) .

والستّة المذكورة هنا هي: ﴿ الصغر، والجنون، والرقّ، والفَلَس، والسفه، والمرض ﴾ المتصّل بالموت (باید این شش مورد را یکی‌یکی و مفصّلا بررسی کنیم) .

﴿ ويمتدّ حَجر الصغير حتى يبلغ (امتداد پیدا می‌کند حجر صغیر تا وقتی که بالغ شود) ﴾ بأحد الاُمور المذكورة في كتاب الصوم ﴿ ويرشد (هم باید بالغ شود و هم رشید) ، (کیفیّت رشید شدن:) بأن يُصلح مالَه (به این که بتواند اصلاح مال کند) ﴾ بحيث يكون له ملكة نفسانيّة تقتضي إصلاحه (مال) وتمنع إفساده (مال) وصرفه (مال) في غير الوجوه اللائقة بأفعال العقلاء، لا مطلق الإصلاح (اینکه به صورت اتّفاقی یک‌بار مالش را به صورت درست مدیریّت کند کافی نیست! بلکه این توانایی مدیریّت اموال، باید به صورت ملکه در شخص قرار گرفته باشد) . فإذا تحقّقت الملكة المذكورة مع البلوغ ارتفع عنه الحجر ﴿ وإن كان فاسقاً ﴾ على المشهور (ولو فاسق باشد، باز هم این مالش را به دست او می‌دهیم) ؛ لإطلاق الأمر بدفع أموال اليتامى إليهم بإيناس الرشد (اشاره به آیه «وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ») من غير اعتبار أمر آخر معه (مع إیناس الرشد) . والمفهوم من الرشد عرفاً هو إصلاح المال على الوجه المذكور وإن كان فاسقاً (آن‌چه از رشد به صورت عرفی فهمیده می‌شود، «اصلاح مال» است به همان وجهی که گفتیم) .

وقيل: يعتبر مع ذلك العدالة (برخی گفته‌اند که علامه بر رشد، باید عدالت هم داشته باشد) فلو كان مصلحاً لماله غير عدل في دينه لم يرتفع عنه الحجر، للنهي عن إيتاء السفهاء المال (اولاً: ما نهی داریم از اینکه مال به سفهاء داده شود زیرا خداوند فرمود: «وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُم») وما روي أنّ شارب الخمر سفيه (ثانیا: روایت داریم که شارب الخمر سفیه است)  ولا قائل بالفرق (شرب خمر به عنوان یک معصیت، با گناهان دیگر فرقی ندارد ـ گناهان دیگر هم مانند شرب خمر معصیّت هستند ـ) . وعن ابن عبّاس أنّ الرشد هو الوقار والحلم والعقل (این تفسیر ابن‌عباس هم به نوعی تایید این قول است به این صورت که: شخصی که وقار و حلم و عقل داشته باشد، هیچ‌گاه فاسق نمی‌شود) .

وإنّما يعتبر على القول بها في الابتداء، لافي الاستدامة (همانا قول به عدالت، تنها به صورت ابتدائی اعتبار دارد نه به صورت استدامه‌ای ـ اگر بعدا دوباره فاسق شد، دوباره محجور نمی‌شود ـ) ، فلو عرض الفسق بعد العدالة قال الشيخ: الأحوط أن يُحجر عليه مع أنّه شرطها ابتداءً (با اینکه شیخ، شرط کرده است عدالت را ابتدائاً، ولی با این حال احوط این است که حجر بر او گذاشته می‌شود) . ويتوجّه على ذلك أنّها لو كانت شرطاً في الابتداء لاعتبرت بعده لوجود المقتضي (اگر ما در ابتداء عدالت را شرط کردیم، طبیعتا باید در استدامة هم آن را شرط بدانیم! زیرا همان‌چیزی که مقتضی شرطیّت عدالت است در ابتداء، همان چیز مقتضی شرطیّت عدالت است در استدامة) 

۵

تطبیق و توضیح امتحان رشد

﴿ ويختبر ﴾ من يراد معرفة رشده (امتحان می‌شود کسی که اراده شده است معرفه و شناخت رشد او) ﴿ بملائمه (کار‌های متناسب با خود او ـ هرکسی را متناسب با معیار‌های خودش باید آزمایش کرد ـ) ﴾ من التصرّفات والأعمال ، ليظهر اتّصافه بالملكة وعدمه (تا ظاهر بشود اتّصاف این فرد به ملکه نفسانیّه رشد یا عدم اتّصاف) ، فمن كان من أولاد التجّار (کسی که فرزند تاجری است) فوّض إليه البيع والشراء (امر خرید و فروش مغازه به این فرزند داده می‌شود) بمعنى مماكسته فيهما (به این فرزند اجازه می‌دهند که چانه بزند، قیمت تعیین کند و...) على وجههما، ويراعى (منتظر می‌مانیم) إلى أن يتمّ مساومته (تا وقتی که تمام شود معامله این فرزند) ثمّ يتولّاه الوليّ إن شاء (وقتی صحبت‌های مقدّماتی تمام شد و قیمت تعیین شد، ولی اگر خواست می‌رود و صیغه عقد بیع را می‌خواند ـ زیرا این فرزند، تا وقتی بالغ و رشید نشده است، نمی‌تواند معامله را تمام کند ـ) ، فإذا تكرّر منه ذلك (اگر چندین بار این معامله به این فرزند سپرده شد) وسلم من الغبن والتضييع في غير وجهه  فهو رشيد (این نشان‌دهنده این است که بچه رشید است) .

وإن كان من أولاد من يُصان عن ذلك (اگر این بچه، فرزند شخصی است که اهل تجارت نیستند) اختبر بما يناسب حال أهله (امتحان می‌شود با آنچه که مناسب حال اهلش است) ، إمّا بأن يسلّم إليه نفقة مدّة لينفقها في مصالحه أو مواضعها التي عُيّنت له (یا پول توجیبی به او داده می‌شود، یا بخشی از خرید‌های خانه را به او می‌سپاریم و او را زیر نظر می‌گیریم) ، أو بأن يستوفي الحساب على معامليهم (استیفاء کند طلب‌هایی را که این شخص دارد) ، أو نحو ذلك، فإن وفى بالأفعال الملائمة فهو رشيد (اگر این فرزند این موارد را به خوبی انجام داد، یعنی رشید است) . ومن تضييعه: إنفاقه في المحرّمات (یکی از مصادیق تضییع مال، این است که مال را در محلّ مصرف حرام مصرف کند!) ، والأطعمة النفیسة التي لا تليق بحاله بحسب وقته وبلده وشرفه وضِعَته ، والأمتعة واللباس كذلك. (یا اینکه شخص غذایی بخورد یا کالایی بخرد یا لباسی بخرد که مناسب وضعیت اقتصادی او نیست یا الآن وقتِ خرید چنین لباسی نیست یا ...)

وأمّا صرفه في وجوه الخير من الصدقات وبناء المساجد وإقراء الضيف (حالا اگر کسی، اهل صدقه است یا اهلِ بناء مسجد است، یا اهلِ پذیرایی از مهمان است) ، فالأقوى أنّه غير قادح مطلقاً (در اینجا دیگر هرچی بدهد اشکال ندارد و مصداق تضییع نیست) ؛ إذ لا سرف في الخير (در کار خیر اسرافی وجود ندارد) (البته این مسئله قابل مناقشه است! مثلا اگر این صرف در وجوه خیر، تزاحم کند با نفقه خانواده و ... شاید نتوان به این راحتی به جواز این مسئله حکم کرد) ، كما لا خير في السرف.

وإن كان اُنثى اختبرت بما يناسبها من الأعمال، كالغزل (ریسندگی) والخياطة (خیاطی) ، وشراء آلاتهما المعتادة (ابزار و آلات مورد نیاز خیاطی و ریسندگی را چگونه می‌خرد؟) لأمثالها بغير غبن (آیا این‌ها را به گونه‌ای می‌خرد که سرش کلاه نرود؟) ، وحفظ ما يحصل في يدها من ذلك (ابزار و آلات خیاطی و ریسندگی را به درستی نگه‌داری و استفاده کند) ، والمحافظة (عطف بر حفظ) على اُجرة مثلها إن عملت للغير (بتواند در صورت انجام کاری، اجرت المثل آن را دریافت کند) ، وحفظ ما تليه من أسباب البيت (حفظ کند آن‌چیزی را که سرپرستی آن را دارد) ووضعه على وجهه (بتواند این‌ها در جای خودش قرار دهد) ، وصون أطعمته التي تحت يدها عن مثل الهرّة والفأر (بتواند حفظ کند طعام‌هایی را که در دست اوست، از مثل گربه و ...) ونحو ذلك، فإذا تكرّر ذلك على وجه الملكة ثبت الرشد، وإلّا فلا.

ولا يقدح فيها وقوع ما ينافيها نادراً (البته انسان عاقل و بالغ و رشید هم گاهی اشتباهاتی می‌کنند! این موارد سبب زوال ملکه رشد نمی‌شود) من الغلط (اشتباه) والانخداع (گول خوردن) في بعض الأحيان؛ لوقوعه كثيراً من الكاملين. ووقت الاختبار قبل البلوغ، عملاً بظاهر الآية (یعنی قبل از بلوغ، اگر رشید بودن امتحان شود، به محضِ بلوغ می‌توان اموال را به کودک داد! امّا اگر قبل از بلوغ این امتحان صورت نگرفت، بعد از بلوغ همچنان این فرزند محجور از تصرّفات است تا وقتی که رشید بودن او ثابت شود) .

﴿ كتاب الحَجر ﴾

﴿ وأسبابه ستّة بحسب ما جرت العادة بذكره في هذا الباب، وإلّا فهي أزيد من ذلك مفرّقة في تضاعيف الكتاب، كالحجر على الراهن في المرهون، وعلى المشتري فيما اشتراه قبل دفع الثمن، وعلى البائع في الثمن المعيّن قبل تسليم المبيع، وعلى المكاتب في كسبه لغير الأداء والنفقة، وعلى المرتدّ الذي يمكن عوده إلى الإسلام.

والستّة المذكورة هنا هي: ﴿ الصغر، والجنون، والرقّ، والفَلَس، والسفه، والمرض المتصّل بالموت.

﴿ ويمتدّ حَجر الصغير حتى يبلغ بأحد الاُمور المذكورة في كتاب الصوم (١) ﴿ ويرشد، بأن يُصلح مالَه بحيث يكون له ملكة نفسانيّة تقتضي إصلاحه وتمنع إفساده وصرفه في غير الوجوه اللائقة بأفعال العقلاء، لا مطلق الإصلاح. فإذا تحقّقت الملكة المذكورة مع البلوغ ارتفع عنه الحجر ﴿ وإن كان فاسقاً على المشهور؛ لإطلاق الأمر بدفع أموال اليتامى إليهم بإيناس الرشد (٢)

__________________

(١) راجع الجزء الأوّل:٤٢٥.

(٢) النساء:٦.

من غير اعتبار أمر آخر معه. والمفهوم من الرشد عرفاً هو إصلاح المال على الوجه المذكور وإن كان فاسقاً.

وقيل: يعتبر مع ذلك العدالة (١) فلو كان مصلحاً لماله غير عدل في دينه لم يرتفع عنه الحجر، للنهي عن إيتاء السفهاء المال (٢) وما روي أنّ شارب الخمر سفيه (٣) ولا قائل بالفرق. وعن ابن عبّاس أنّ الرشد هو الوقار والحلم والعقل (٤).

وإنّما يعتبر على القول بها في الابتداء، لافي الاستدامة، فلو عرض الفسق بعد العدالة قال الشيخ: الأحوط أن يُحجر عليه (٥) مع أنّه شرطها ابتداءً. ويتوجّه على ذلك أنّها لو كانت شرطاً في الابتداء لاعتبرت بعده لوجود المقتضي.

﴿ ويختبر من يراد معرفة رشده ﴿ بملائمه من التصرّفات والأعمال، ليظهر اتّصافه بالملكة وعدمه، فمن كان من أولاد التجّار فوّض إليه البيع والشراء بمعنى مماكسته فيهما على وجههما، ويراعى إلى أن يتمّ مساومته ثمّ يتولّاه الوليّ إن شاء، فإذا تكرّر منه ذلك وسلم من الغبن والتضييع في (٦) غير وجهه فهو رشيد.

وإن كان من أولاد من يُصان عن ذلك (٧) اختبر بما يناسب حال أهله، إمّا بأن يسلّم إليه نفقة مدّة لينفقها في مصالحه أو مواضعها التي عُيّنت له، أو بأن

__________________

(١) قاله الشيخ في المبسوط ٢:٢٨٤، والخلاف ٣:٢٨٣ ـ ٢٨٤ المسألة ٣ من كتاب الحجر.

(٢) النساء:٥.

(٣) الوسائل ١٣:٤٤٢، الباب ٥٣ من أبواب الوصية، الحديث ٢، وتفسير العياشي ١:٢٢٠، الحديث ٢٢.

(٤) الدر المنثور ٢:١٢١.

(٥) الخلاف ٣:٢٨٩، المسألة ٨ من كتاب الحجر.

(٦) في (ع) بدل «في» : من.

(٧) يعني ليس شغله التجارة.

يستوفي الحساب على معامليهم، أو نحو ذلك، فإن وفى بالأفعال الملائمة فهو رشيد. ومن تضييعه: إنفاقه في المحرّمات، والأطعمة النفسية التي لا تليق بحاله بحسب وقته وبلده وشرفه وضِعَته، والأمتعة واللباس كذلك.

وأمّا صرفه في وجوه الخير من الصدقات وبناء المساجد وإقراء الضيف، فالأقوى أنّه غير قادح مطلقاً؛ إذ لا سرف في الخير، كما لا خير في السرف (١).

وإن كان اُنثى اختبرت بما يناسبها من الأعمال، كالغزل والخياطة، وشراء آلاتهما المعتادة لأمثالها بغير غبن، وحفظ ما يحصل في يدها من ذلك، والمحافظة على اُجرة مثلها إن عملت للغير، وحفظ ما تليه من أسباب البيت ووضعه على وجهه، وصون أطعمته التي تحت يدها عن مثل الهرّة والفأر ونحو ذلك، فإذا تكرّر ذلك على وجه الملكة ثبت الرشد، وإلّا فلا.

ولا يقدح فيها وقوع ما ينافيها نادراً من الغلط والانخداع في بعض الأحيان؛ لوقوعه كثيراً من الكاملين. ووقت الاختبار قبل البلوغ، عملاً بظاهر الآية (٢).

﴿ ويثبت الرشد لمن لم يختبر ﴿ بشهادة النساء في النساء لا غير لسهولة اطلاعهنّ عليهنّ غالباً عكس الرجال ﴿ وبشهادة الرجال مطلقاً ذكراً كان المشهود عليه أم اُنثى؛ لأنّ شهادة الرجال غير مقيّدة. والمعتبر في شهادة الرجال اثنان وفي النساء أربع. ويثبت رشد الاُنثى بشهادة رجل وامرأتين أيضاً وبشهادة أربع خناثي.

﴿ ولا يصحّ إقرار السفيه بمال ويصحّ بغيره كالنسب وإن أوجب النفقة.

__________________

(١) عوالي اللآلئ ٢:٢٩١، مع تفاوت يسير.

(٢) النساء:٦.