درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۲۲: کتاب الرهن ۱۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

لواحق رهن / مسئله سوم: انتفاع از مال رهنی

لواحق رهن

مسئله سوم: انتفاع از مالِ رهنی

وقتی راهن، مالی را در نزد مرتهن به عنوان رهن قرار می‌دهد، نه راهن و نه مرتهن نمی‌توانند در آن مال تصرّف کنند. برای مثال اگر مالِ رهنی، منزلی باشد، هیچ‌کدام از طرفین حق ندارند در آن ساکن شوند یا آن را هبه یا اجاره دهند.

استثناء: اگر مرتهن از جانب راهن وکیل شده باشد برای بیع و استیفاء دین، تصرّفات راهن در راستای محتوای وکالت اشکالی ندارد. 

نکته1: البته این حکم (عدم جواز تصرّفات راهن و مرتهن در مال رهنی) تنها در صورتی ثابت است که بین طرفین توافقی رخ نداده باشد؛ امّا اگر بین راهن و مرتهن توافقی صورت بگیرد تصرّفات در راستای توافق بلا مانع خواهد بود. مثال: زید خانه‌اش را به عنوان رهن به عمرو داده است و به او اجازه می‌دهد که خودِ عمرو در آن سکونت بگزیند، در این صورت اگر عمرو در این خانه ساکن شود، اشکالی ندارد. 

نکته2:‌ اگر مالِ رهنی به گونه‌ای باشد که قابل اجاره دادن باشد (مثلا خانه‌ای باشد که بتوان آن را به دیگران اجاره داد)، دو حالت متصوّر است: 

  • طرفین (راهن و مرتهن) توافق می‌کنند تا آن را اجاره دهند: طبق توافق عمل شده و اجاره داده می‌شود. 
  • طرفین (راهن و مرتهن) توافقی برای اجاره دادن آن نمی‌کنند: حاکم می‌تواند آن را اجاره دهد. یعنی حاکم می‌تواند برای جلوگیری از هَدر رفتن منفعت این مال، آن را اجاره دهد. 

سؤال: در صورتی که حاکم، این مالِ رهنی را اجاره دهد، تکلیف اجرت دریافتی آن چه می‌شود؟

پاسخ:‌ دو احتمال وجود دارد:‌

الف) اجرت دریافتی برای راهن است. زیرا وقتی عینِ مال برای راهن است، منفعت هم برای او خواهد بود. 

ب) اجرت دریافتی، مانند اصلِ مال است و باید به عنوان رهن قرار داده شود. 

در نماء متجدّد هم این دو نظر وجود دارد.[۱]

نکته3: نماء بر دو صورت است:

  • نماء منفصل: همان دو احتمال بالا در آن مطرح است. 
  • نماء متّصل:‌ دو صورت دارد:‌

1) نماء متّصلی که قابلیّت انفصال دارد[۲]: همان دو احتمال بالا در آن مطرح است.

2) نماء متّصلی که قابلیتّ انفصال ندارد[۳]:‌ همه قبول دارند که باید نماء هم جزو مالِ رهنی حساب شود. 


اگر گاوی که شیر می‌دهد را به عنوان مالِ رهنی قرار دهند، تکلیف شیر آن چه خواهد شد؟ همین دو نظر، در شیر گاو هم مطرح است.

مانند پشم گوسفند یا میوه درخت.

چاق شدن گوسفند. 

۴

تطبیق لواحق رهن / مسئله سوم: انتفاع از مال رهنی

﴿ الثالثة ﴾ :

﴿ لا يجوز لأحدهما التصرّف فيه (جایز نیست برای راهن و مرتهن، تصرّف در مال رهنی) ﴾ بانتفاع (مثلا اگر خانه است، نمی‌توانند در آن ساکن شوند) (استاد: البته این عدم جواز، در صورتی است که بین طرفین، توافقی صورت نگیرد) ولا نقل ملك (طرفین حق ندارند که این مال را بفروشند و یا هبه کنند) ولا غيرهما (مانند اجاره دادن) إذا لم يكن المرتهن وكيلاً (البته در صورتی که مرتهن، وکیل برای بیع و استیفاء دین از مال رهنی نباشد) ، وإلّا (اگر مرتهن وکیل در بیع باشد) جاز له التصرّف بالبيع والاستيفاء خاصّة (برای مرتهن جایز است تصرّفی کند که به آن وسیله بتواند طلبش را استیفاء کند) كما مرّ ﴿ ولو كان له نفع ﴾ (اگر مال رهنی، دارای نفعی باشد) كالدابّة والدار (نفعی که قابلیّت اجاره دادن داشته باشد) ﴿ اُوجر ﴾ باتّفاقهما (اگر طرفین توافق کردند که باید متناسب با توافق اجاره داده شود) ، وإلّا آجره الحاكم (اگر هم طرفین به توافقی نرسیدند، حاکم می‌تواند این مال را اجاره دهد) .

وفي كون الاُجرة رهناً كالأصل قولان (آیا اجرت رهن قرار می‌گیرد مانند اصلِ مال؟ دو قول است: الف: اجرت هم رهن قرار می‌گیرد مانند اصلِ مال / ب: اجرت باید به راهن داده شود. زیرا وقتی اصلِ مال برای راهن بود، اجرت هم برای او می‌شود) كما في النماء المتجدّد (همین دو قول، در بحث نماء متجدّد مالِ رهنی هم وجود دارد. مثلا اگر گاوی را به عنوان مالِ رهنی قرار دهند که این گاو دارای شیر باشد، در شیر این گاو هم،‌ همین دو احتمال مطرح است) مطلقاً (چه نماء منفصل باشد و چه نماء متّصل قابل انفصال) (در نماء متّصل غیر قابل انفصال، دیگر فقط یک قول وجود دارد و همه قائل‌اند به اینکه چنین نمائی، جزو مالِ رهنی محسوب می‌شود) .

۵

مؤونه‌ها و منافع مالِ رهنی

نکته1: اگر مالِ رهنی، از مواردی باشد که نیاز به «مؤونه» دارد (مثلا حیوانی است که نیازمند آب و علوفه و... است)، مؤونه آن بر گردن راهن است؛ زیرا مالکِ اصلی این مالِ رهنی، راهن است و نه مرتهن. لذا اگر گاوی را به عنوانِ مالِ رهنی به مرتهن بدهند، چند صورت متصوّر است:

الف) راهن خودش مؤونه‌های این گاو را پرداخت کند[۱]: خودِ راهن پرداخت می‌کند و مشکلی نیست.

ب) راهن به مرتهن بگوید: «تو مؤونه‌های این گاو را پرداخت کن؛ هر چقدر شد، من بعداً به تو پرداخت خواهم کرد»: مرتهن پرداخت می‌کند و بعداً هم هزینه‌ها را از راهن می‌گیرد و مشکلی نیست. 

ج) اگر راهن، نه مؤونه‌ها را بذل کرد و نه به مرتهن دستور داد تا هزینه‌ها را بپردازد: مرتهن حق ندارد بدون اجازه راهن، مؤونه‌های مالِ رهنی را متحمّل شود! بلکه باید برای این مسئله، از راهن اجازه بگیرد. حالا اگر راهن اجازه داد، که مطلوب حاصل شده است و الا اگر راهن اجازه نداد یا اصلا نبود که بخواهیم از او اجازه بگیریم، در این‌صورت مرتهن باید به حاکم شرع مراجعه کرده و از او اجازه بگیرد. اگر مراجعه به حاکم شرع هم میسّر نشد، مرتهن می‌تواند به نیّت رجوع انفاق کند. 

نکته2: اگر مرتهن برای این مؤونه‌ها شاهد گرفت، که بعداً کارش آسان‌تر خواهد بود (بعداً به راحتی می‌تواند در دادگاه اثبات کند که چنین هزینه‌هایی را متحمّل شده است) ولی اگر شاهدی برای این مؤونه‌ها نگرفت، می‌تواند حرفش را با قسم، به اندازه معمول‌ هزینه‌های نفقه ثابت کند.

نکته3: اگر مرتهن از رهن منتفع شود (چه به اذن راهن و چه بدون اذن او)، باید اجرت را به راهن پرداخت کند. اگر هم مانند شیر گاو بوده است (کالای مصرفی) باید عوض آن را به راهن پرداخت کند. 

سؤال1: اگر مرتهن، از طرفی متحمّل مؤونه‌های نگه‌داری مالِ رهنی شده باشد، و از طرفی‌ هم از منافع استفاده کرده باشد[۲] در این صورت باید چه کرد؟

پاسخ:‌ باید بین این دو، کسر و انکسار انجام داد و حقّ ذی حق مشخص و داده شود.

نظرِ شیخ طوسی: ایشان عقیده دارند که نفقه در مورد انتفاع است مطلقاً! یعنی نیازی به کسر و انکسار نیست! همین مقدار که ثابت شود هم نفع برده است و هم نفقه داده است، دیگر این دو با هم بی‌حساب می‌شوند و کسی به دیگری بدهکار نخواهد بود. یعنی همین که علوفۀ گاو را داده است، حق استفاده از شیر گاو را به هر مقدار بخواهد دارد، حتّی اگر هزینه شیر گاو، بیشتر از نفقه شده باشد. 

دلیل شیخ طوسی: ایشان به روایتی استشهاد می‌کنند: «عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلاَّدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ  عَنِ اَلرَّجُلِ يَأْخُذُ اَلدَّابَّةَ وَ اَلْبَعِيرَ رَهْناً بِمَالِهِ أَ لَهُ أَنْ يَرْكَبَهُ قَالَ فَقَالَ إِنْ كَانَ يَعْلِفُهُ فَلَهُ أَنْ يَرْكَبَهُ وَ إِنْ كَانَ اَلَّذِي رَهَنَهُ عِنْدَهُ يَعْلِفُهُ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَرْكَبَهُ» حضرت به صورت مطلق می‌فرمایند: کسی که علوفه می‌دهد، حق استفاده هم دارد! دیگر برای این مسئله قیدی را مطرح نکرده‌اند! 

اشکال شهید ثانی به استدلال شیخ طوسی: اولا: ما این روایت را حمل می‌کنیم بر جایی که «اذن در تصرّف» وجود دارد. 

ثانیا: این روایت، حمل می‌شود بر فرض «تساوی حقّین» یعنی این روایت ناظر به جایی است که حق علوفه و اجرت حمل یکسان و مساوی باشد. 

نکته4: شهید اول در دروس می‌فرمایند:‌ اگر منفعت، منفعتی باشد که خوفِ فوتش علیه مالک می‌رود، مالک و حاکم هم نباشند تا از آن‌ها برای تصرّفات اجازه بگیریم، در این صورت، اصلِ انتفاع جایز است و نیازی به اجازه نخواهد بود. 

شهید ثانی: این حرف شهید اول، حرف خوب و درستی است.  


مثلا هر روز بیاید و برای این گاو، آب و علوفه و... بیاورد.

مثلا مرتهن، از طرفی به گاو (که مالِ رهنی است) آب و علوفه داده است ولی از طرفِ دیگر، از شیر آن هم استفاده کرده است. 

۶

تطبیق مؤونه‌ها و منافع مالِ رهنی

﴿ ولو احتاج إلى مؤونة (اگر آن رهن، احتیاج داشته باشد به مؤونه) ﴾ كما إذا كان حيواناً (مانند جایی که رهنمان حیوان یا عبد باشد) ﴿ فعلى الراهن ﴾ مؤونته (مؤونه و هزینه‌های آن بر عهده راهن است) ؛ لأ نّه المالك (هرکسی که مالک است، مؤونه‌ها هم بر عهده اوست! در اینجا هم که راهن مالک است و به همین دلیل باید هزینه‌ها را بدهد) ، فإن كان في يد المرتهن (اگر رهن در دستِ مرتهن باشد) وبذلها الراهن (و راهن این نفقه‌ها را بذل می‌کند) أو أمره بها (یا اینکه امر می‌کند راهن مرتهن را به آن نفقه) أنفق ورجع بما غرم (مرتهن می‌دهد ولی بعدا رجوع می‌کند به راهن برای دریافت هزینه‌هایی که متحمّل شده است) ، وإلّا (اگر خودِ راهن نفقه نداد و به مرتهن هم امر نکرد که: تو نفقه را بده تا بعدا با هم حساب کنیم) استأذنه (مرتهن باید برود و از راهن اذن بگیرد ـ مرتهن نمی‌تواند بدون اجازه نفقه بدهد ـ) ، فإن امتنع (اگر راهن از اجازه دادن امتناع کرد) أو تعذّر استئذانه لغيبة أو نحوها (یا اینکه اصلا راهن نبود که بخواهیم از او اجازه بگیریم) رفع أمره إلى الحاكم (مرتهن باید پیش حاکم برود و از او کسب تکلیف کند) ، فإن تعذّر (اگر حاکم هم نبود تا از او کسب تکلیف شود) أنفق هو بنيّة الرجوع (مرتهن به نیّت رجوع انفاق می‌کند) وأشهد عليه ليثبت استحقاقه بغير يمين ورجع (باید مرتهن شاهد هم بگیرد ـ برای این هزینه‌ها و نفقه‌هایی که دارد می‌پردازد ـ تا ثابت شود استحقاق مرتهن بدون قسم) ، فإن لم يُشهِد (اگر مرتهن برای این هزینه‌هایی که می‌کند شاهد نگرفت) فالأقوى قبول قوله في قدر المعروف منه بيمينه (اقوی این است که قولِ مرتهن پذیرفته می‌شود، البته تا جایی که معروف از نفقه باشد. ـ اگر مقدارِ معول و رایجی از خرج کردن را ادّعا کند از او پذیرفته می‌شود ـ) ، ورجوعه (عطف بر قبول) به (اقوی این است که رجوع می‌کند مرتهن به مقدار معروف) .

﴿ ولو انتفع المرتهن ﴾ به بإذنه على وجه العوض أو بدونه مع الإثم (اگر مرتهن از آن مال انتفاع ببرد، چه به اذن راهن انتفاع ببرد و چه بدون اذن راهن باشد) لزمه الاُجرة أو عوض المأخوذ كاللبن (لازم می‌آید بر مرتهن اجرت ـ مانند سکونت در خانه ـ یا عوض ماخوذ ـ مانند استفاده از شیر گاو ـ) و (تقاصّا (اگر مؤونه مالِ رهنی توسط مرتهن پرداخت شده باشد و از طرفی همین مرتهن، از منافع این مالِ رهنی هم استفاده کرده باشد ـ هم طلبکار است و هم بدهکار ـ در این صورت باید بین راهن و مرتهن کسر و انعکاس و تقاصّ صورت بگیرد)  ﴾ ورجع ذو الفضل بفضله. وقيل (شیخ طوسی:) : تكون النفقة في مقابلة الركوب واللبن مطلقاً (چه کم و زیاد داشته باشد و چه نداشته باشد) استناداً إلى رواية حملت على الإذن في التصرّف والإنفاق مع تساوي الحقّين (دلیل شیخ طوسی روایتی است که من ـ شهید ثانی ـ این روایت را حمل می‌کنم بر جایی که اولا: اذن در تصرّف وجود دارد و ثانیا: این روایت حمل می‌شود بر انفاق با تساوی حقّین ـ حق انتفاع و حق نفقه ـ) ورجّح في الدروس جواز الانتفاع بما يخاف فوته على المالك (شهید اول در دروس، ترجیح داده‌اند جواز انتفاع را نسبت به آن منافعی که فوت آن‌ها بر مالک ترسیده می‌شود) عند تعذّر استئذانه، واستئذان الحاكم (البته در جایی که نه می‌توان از مال اجازه گرفت و نه می‌توان از حاکم اجازه گرفت) وهو حسن.

﴿ الثالثة :

﴿ لا يجوز لأحدهما التصرّف فيه بانتفاع ولا نقل ملك ولا غيرهما إذا لم يكن المرتهن وكيلاً، وإلّا جاز له التصرّف بالبيع والاستيفاء خاصّة كما مرّ (١) ﴿ ولو كان له نفع كالدابّة والدار ﴿ اُوجر باتّفاقهما، وإلّا آجره الحاكم.

وفي كون الاُجرة رهناً كالأصل قولان (٢) كما في النماء المتجدّد مطلقاً (٣).

﴿ ولو احتاج إلى مؤونة كما إذا كان حيواناً ﴿ فعلى الراهن مؤونته؛ لأ نّه المالك، فإن كان في يد المرتهن وبذلها الراهن أو أمره بها أنفق ورجع بما غرم، وإلّا استأذنه، فإن امتنع أو تعذّر استئذانه لغيبة أو نحوها رفع أمره إلى الحاكم، فإن تعذّر أنفق هو بنيّة الرجوع وأشهد عليه ليثبت استحقاقه بغير يمين ورجع،

__________________

(١) اُنظر الصفحة ٣٧١.

(٢) القول بأ نّها للراهن للشيخ في الخلاف ٣:٢٥٢، المسألة ٥٩، والمبسوط ٢:٢٣٨، والعلّامة في التحرير ٢:٥٠٠. وأمّا القول بالدخول في الرهن فهو قول المفيد والإسكافي والشيخ وغيرهم القائلين بدخول النماء المتجدّد المنفصل في الرهن، راجع المقنعة:٦٢٣، والمختلف ٥:٤٣٧ نقلاً عن الإسكافي، والنهاية:٤٣٤.

(٣) متّصلاً أم منفصلاً، أما النماء المتصل فلا بحث فيه كما قاله الشهيد في غاية المراد ٢:١٩١، وإنّما البحث في المنفصل فالمشهور كما في المسالك ٤:٥٩، بل الإجماع كما فيه عن المرتضى وابن إدريس إلى دخوله في الرهن، وانظر الانتصار:٤٧٤ المسألة ٢٦٧، والسرائر ٢:٤٢٤، وذهب إليه المفيد في المقنعة:٦٢٣، والشيخ في النهاية:٤٣٤، والحلبي في الكافي:٣٣٤، وغيرهم. والقول بعدم الدخول للشيخ في المبسوط ٢:٢٣٧، والخلاف ٣:٢٥١، المسألة ٥٨، والعلّامة في القواعد ٢:١٢٤، والإرشاد ١:٣٩٤، وولده في الإيضاح ٢:٣٦، والمحقّق الثاني في جامع المقاصد ٤:١٣٢.

فإن لم يُشهِد فالأقوى قبول قوله في قدر المعروف منه بيمينه، ورجوعه به.

﴿ ولو انتفع المرتهن به بإذنه على وجه العوض أو بدونه مع الإثم لزمه الاُجرة أو عوض المأخوذ كاللبن و (تقاصّا ورجع ذو الفضل بفضله. وقيل: تكون النفقة في مقابلة الركوب واللبن مطلقاً (١) استناداً إلى رواية (٢) حملت على الإذن في التصرّف والإنفاق مع تساوي الحقّين (٣) ورجّح في الدروس جواز الانتفاع بما يخاف فوته على المالك عند تعذّر استئذانه، واستئذان الحاكم (٤) وهو حسن.

﴿ الرابعة :

﴿ يجوز للمرتهن الاستقلال بالاستيفاء إذا لم يكن وكيلاً ﴿ لو خاف جحود الوارث ولا بيّنة له على الحقّ ﴿ إذ القول قول الوارث مع يمينه في عدم الدين وعدم الرهن لو ادّعى المرتهن الدين والرهن. والمرجع في الخوف إلى القرائن الموجبة للظنّ الغالب بجحوده، وكذا يجوز له ذلك لو خاف جحود الراهن ولم يكن وكيلاً. ولو كان له بيّنة مقبولة عند الحاكم لم يجز له الاستقلال بدون إذنه. ولا يلحق بخوف الجحود احتياجه إلى اليمين لو اعترف، لعدم التضرّر باليمين الصادق وإن كان تركه تعظيماً للّٰه‌أولى.

__________________

(١) وهو للشيخ في النهاية:٤٣٥، والحلبي في الكافي:٣٣٤، وظاهر غيرهما كما قاله في مفتاح الكرامة ٥:١٨٢.

(٢) الوسائل ١٣:١٣٤، الباب ١٢ من أبواب الرهن، الحديث الأوّل.

(٣) حملها على ذلك الفاضل القطيفي في إيضاح النافع حسب ما نقله عنه في مفتاح الكرامة ٥:١٨٢.

(٤) اُنظر الدروس ٣:٣٩٥.