درس اصول الفقه - مباحث الفاظ وملازمات عقلیه

جلسه ۱۶: وقوع قسم سوم و تحقیق معنای حروف ۲

 
۱

خطبه

۲

تکرار درس دیروز و برخی مطالب جدید

قول صاحب کفایه مربوط به مرحوم رضی هم هست. شیخ رضی دو قول دارد: یکی این یک یکی هم آن دو.

صاحب کفایه می گوید معنی حرف با معنی اسم در یک چیزی تفاوت دارد که آن خارج از معنا است. صاحب کفایه مجبور است این حرف را بزند به خاطر این که صاحب کفایه بعد از این که این حرف را زد یک اشکال سنگینی به او وارد شده است که دو سه روز دیگر مرحوم مظفر آن را می گوید. صاحب کفایه برای آن که جواب آن اشکال را بگوید این ولی به بعد را می گوید. [ولی به بعد، یعنی انما الفرق ...] جوابی که بعدا صاحب کفایه می دهد باطل است.

ولی فرق بین معنای حرف و معنای اسم، در امری خارج از معناست و آن امر خارج از معنا شرط واضع یا غایت وضع است.

یک اشکال بزرگی به صاحب کفایه در کفایه وارد شده است که اگر معنای این دو یکی است پس باید این دو بتوانند به جای هم به کار بروند و حال آن که به کار نمی روند. یعنی باید بتوان گفت من خیر من الی.

مرحوم مظفر بعدا این بحث را در عرض نیم جلسه دوباره تکرار می کند. مرحوم مظفر می گوید از این ولی به بعد غلط است. این حرف مرحوم مظفر درست است. آن وقت آن جا دیگر آقای خویی شاهکار کرده است.

پس سه قدم شد:

1: شروع یک معناست. 2: شروع دو جور استفاده می شود. 3: واضع من را برای شروع وضع کرده است با این شرط و با این هدف. یا الابتدا را برای شروع با این شرط و با این هدف وضع کرده است.

» صاحب کفایه هیچ دلیلی ندارد. چون وضع است و وضع دلیل ندارد. هیچ کدام از این نظریات دلیل ندارند. اگر هم ما از بین این سه یکی را انتخاب می کنیم، به خاطر این است که علما گفته اند سه نظریه هست؛ از بین این سه این یکی درست است.[1]

_______________

[1] . استاد: این کتاب قطور را می توان در بیست صفحه نوشت!

۳

تطبیق تتمه ی نظریه صاحب کفایه

و إنما الفرق (فرق بین معنای حرف و اسم) في جهة أخرى (در اصل المعنی فرق ندارند.)، و هي أنّ الحرف وضع (برای معنا، این جا معنای من تمام می شود) لأجل (لاجل همان غایت است. لام لام غایت.) أن يستعمل في معناه (معنای حرف)[2] إذا لوحظ ذلك المعنى (در مثال: شروع) حالة و (تفسیر) آلة (وسیله ی ربط) لغيره (غیره در مثال: حرکت کردن و منزل؛ یعنی همان موضوع و محمول)- أي إذا لوحظ المعنى (شروع) غير مستقلّ في نفسه (در خودش؛ فی ذاته. ضمیر به معنا می خورد.) -، و الاسم وضع (للمعنی، (معنای الابتدا تمام شد.)) لأجل أن يستعمل في معناه (در معنای اسم) إذا لوحظ (آن معنا) مستقلّا في نفسه (مستقلا یعنی طرف نسبت است.)

اگر به شما بگویند طبق عقیده صاحب کفایه معنای حروف کلی است یا جزئی می گویید کلی است. صاحب کفایه در متن می گوید معنای حروف کلی طبیعی است. طبیعی را بعدا می گوییم چرا. بنابراین معنایش می شود عام؛ طبق عقیده صاحب کفایه حروف نمی توانند مثال باشند برای وضع عام موضوع له خاص. چون با این توضیحات مشخص شد که معنای موضوع له حروف عام است.

 مثلا مفهوم «الابتداء» معنى واحد (این که می گوید مفهوم الابتدا، نمی خواهد بگوید الابتدایی که اسم است. این اضافه ی مفهوم به الابتدا اضافه ی بیانیه است. یعنی این جور می شود: معنایی که عبارت است از ابتدا، یعنی شروع. نمی خواهد بگوید الابتدا مصدر باب افتعال. مفهوم الابتدا: شروع. اضافه ی بیانی اگر شد این طور می شود: معنایی که عبارت است از شروع.) وضع له لفظان: أحدهما لفظ «الابتداء»، و الثاني كلمة «من»، لكنّ الأوّل وضع له (معنی واحد) لأجل أن يستعمل فيه عند ما يلاحظه المستعمِل مستقلّا في نفسه [3]، كما إذا قيل: «ابتداء السير كان سريعا»، و الثاني وضع له؛ لأجل أن يستعمل فيه عند ما يلاحظه المستعمل غير مستقلّ في نفسه، كما إذا قيل: «سرت من النجف».

فتحصّل أنّ الفرق بين معنى الحرف و معنى الاسم أنّ الأوّل (معنای حرف) يلاحظه المستعمل حين الاستعمال آلة لغيره(غیر معنی الحرف)، و غير مستقلّ في نفسه، و الثاني (معنای اسم) يلاحظه (المستعمل معنای حرف را) حين الاستعمال مستقلّا، مع أنّ المعنى في كليهما واحد. و الفرق بين وضعيهما إنمّا هو في الغاية (هدف از وضع) فقط.

و لازم (بهترین کسی که این لازم و این یک خط را توضیح داده است آقاضیا است. فردا آدرس می دهم.) هذا القول أنّ الوضع و الموضوع له في الحروف عامّان (اگر وقت بود دو جلسه در مورد این لازم صحبت می کردم. ممکن است به ذهن دوستان بیاید که ما تا این جا موضوع له من را مشخص کردیم. وضع که هنوز مشخص نشده است. شما به چه حقی می گویید وضع عام موضوع له عام. پاسخ: اگر گفتیم موضوع له عام است حتما باید وضع هم عام باشد. چون ما ثابت کردیم که قسم چهارم محال است  و این را صاحب کفایه هم قبول دارد.). و هذا القول منسوب إلى الشيخ الرضيّ نجم الأئمّة (سید رضی نه؛ شیخ رضی صاحب کتاب شرح کافیه و شرح شافیه)، و اختاره المحقّق صاحب الكفاية قدّس سرّه.

_______________

[2] . استاد: تا الان که خدمت رفقا هستم کتابی بالاتر از کفایه نیامده است.

[3]. استاد: بنده این کتاب را خواندم و رفتم کفایه را امتحان دادم و گرفتم بیست! و از اول کفایه درس گرفتم.

ولكنّ الصحيح ـ الواضح لكلّ مفكّر ـ أنّ الخاصّ ليس من وجوه العامّ ، بل الأمر بالعكس من ذلك ؛ فإنّ العامّ هو وجه من وجوه الخاصّ ، وجهة من جهاته. ولذا قلنا بإمكان القسم الثالث وهو «الوضع العامّ والموضوع له الخاص» ؛ لأنّا إذا تصوّرنا العامّ فقد تصوّرنا في ضمنه جميع أفراده بوجه ، فيمكن الوضع لنفس ذلك العامّ من جهة تصوّره بنفسه ، فيكون من القسم الثاني ، ويمكن الوضع لأفراده من جهة تصوّرها بوجهها ، فيكون من الثالث ، بخلاف الأمر في تصوّر الخاصّ ، فلا يمكن الوضع معه إلاّ لنفس ذلك الخاصّ ، ولا يمكن الوضع للعامّ ؛ لأنّا لم نتصوّره أصلا ، لا بنفسه بحسب الفرض ولا بوجهه ؛ إذ ليس الخاصّ وجها له (١). ويستحيل الحكم على المجهول المطلق.

٦. وقوع الوضع العامّ والموضوع له الخاصّ ، وتحقيق المعنى الحرفي

أمّا وقوع القسم الثالث : فقد قلنا : إنّ مثاله وضع الحروف ، وما يلحق بها من أسماء الإشارة والضمائر والموصولات والاستفهام ونحوها.

وقبل إثبات ذلك لا بدّ من تحقيق معنى الحرف وما يمتاز به عن الاسم ، فنقول : الأقوال في وضع الحروف وما يلحق بها من الأسماء ثلاثة :

١. إنّ الموضوع له في الحروف هو بعينه الموضوع له في الأسماء المسانخة لها في المعنى ، فمعنى «من» الابتدائيّة هو عين معنى كلمة «الابتداء» بلا فرق ، وكذا معنى «على» معنى كلمة «الاستعلاء» ، ومعنى «في» معنى كلمة «الظرفيّة» ... وهكذا.

وإنما الفرق في جهة أخرى ، وهي أنّ الحرف وضع لأجل أن يستعمل في معناه إذا لوحظ ذلك المعنى حالة وآلة لغيره ـ أي إذا لوحظ المعنى غير مستقلّ في نفسه ـ ، والاسم وضع لأجل أن يستعمل في معناه إذا لو حفظ مستقلاّ في نفسه ؛ مثلا مفهوم «الابتداء» معنى واحد وضع له لفظان : أحدهما لفظ «الابتداء» ، والثاني كلمة «من» ، لكنّ الأوّل وضع له ؛

__________________

(١) لا يخفى أنّ العامّ أيضا بما أنّه عامّ لا يمكن أن يكون مرآة للخاصّ بما أنّه خاصّ ، فإنّا إذا تصوّرنا «الإنسان» بما أنّه إنسان لا يحكي إلاّ عن الإنسانيّة الصرفة ، نعم ، إذا تصوّرناه بما أنّه صادق على الأفراد يحكي عنها بالإجمال.

لأجل أن يستعمل فيه عند ما يلاحظه المستعمل مستقلاّ في نفسه ، كما إذا قيل : «ابتداء السير كان سريعا» ، والثاني وضع له ؛ لأجل أن يستعمل فيه عند ما يلاحظه المستعمل غير مستقلّ في نفسه ، كما إذا قيل : «سرت من النجف».

فتحصّل أنّ الفرق بين معنى الحرف ومعنى الاسم أنّ الأوّل يلاحظه المستعمل حين الاستعمال آلة لغيره ، وغير مستقلّ في نفسه ، والثاني يلاحظه حين الاستعمال مستقلاّ ، مع أنّ المعنى في كليهما واحد. والفرق بين وضعيهما إنمّا هو في الغاية فقط.

ولازم هذا القول أنّ الوضع والموضوع له في الحروف عامّان. وهذا القول منسوب إلى الشيخ الرضيّ نجم الأئمّة (١) ، واختاره المحقّق صاحب الكفاية (٢) قدس‌سره.

٢. إنّ الحروف لم توضع لمعان أصلا ، بل حالها حال علامات الإعراب في إفادة كيفيّة خاصّة في لفظ آخر ، فكما أنّ علامة الرفع في قولهم : «حدّثنا زرارة» تدلّ على أنّ «زرارة» فاعل الحديث ، كذلك «من» في مثال المتقدّم تدلّ على أنّ النجف مبتدأ منها والسير مبتدأ به.

٣. إنّ الحروف موضوعة لمعان مباينة في حقيقتها وسنخها للمعاني الاسميّة ؛ فإنّ المعاني الاسميّة في حدّ ذاتها معان مستقلّة في أنفسها ، ومعاني الحروف لا استقلال لها ، بل هي متقوّمة بغيرها (٣).

والصحيح هذا القول الثالث. ويحتاج إلى توضيح وبيان.

إنّ المعاني الموجودة في الخارج على نحوين :

الأوّل : ما يكون موجودا في نفسه ، كـ «زيد» الذي هو من جنس الجوهر ، و «قيامه»

__________________

(١) ينسب إليه هذا القول والقول الثاني. والنسبة صحيحة بمقتضى ما في عباراته من الاختلاف ، وإن كان الثاني ينافي تعريف المعنى الحرفيّ بعدم الاستقلال في المفهوميّة. راجع شرح الكافية ١ : ٩ و ١٠.

(٢) كفاية الأصول : ٢٥. وناقش فيه بعض من تأخّر عنه كما في نهاية الأفكار ١ : ٤١ ؛ ونهاية الأصول : ١٨ ؛ والمحاضرات ١ : ٥٧ و ٥٨ ؛ وتنقيح الأصول ١ : ٣٨ و ٣٩.

(٣) ذهب إلى المباينة جماعة ، وإن اختلفوا في كيفيّتها ، فراجع الأسفار ١ : ٧٨ ـ ٨٢ ؛ فوائد الأصول ١ : ٤٢ ـ ٤٥ ؛ بدائع الأفكار (العراقي) ١ : ٤٢.