درس دروس في علم الاصول - الحلقة الاولی

جلسه ۲۳: دلیل عقلی ۳

 
۱

خطبه

۲

نکته اول: رابطه بین حکم و متعلقش

بحث ما در سه مطلب است:

روابط بین حکم و متعلقش.

روابط بین حکم ومقدماش.

روابط درون حکمی.

نکته اول: رابطه بین حکم و متعلقش

ما در بحث قبلی گفتیم رابطه موضوع حکم و حکم سبب و مُسَبَّب است، یعنی موضوع سبب و حکم مسبب بود. یعنی تا موضوع محقق نشود حکم بر شمای مکلف فعلیت نمی یابد.

امروز یک چیز دیگری می خواهیم بگوئیم به اسم متعلق. بسیار شده است که بین موضوع حکم و متعلق حکم خلط شده است، به حدی که سؤال می کنیم شما مرادتان از این موضوع، متعلق اصولی است یا موضوع اصولی است. چون اینقدر این واژه ها را بجای هم استفاده می کنند که آدم گیج می شود.

اصطلاح درستش این است: متعلقِ حکم، فعلی است که حکم روی آن رفته است. به تعبیر دیگر فعلی است که مکلف بعد از فعلیت یافتن حکم انجام می دهد.

مثلا می گوئیم «صلّ»، خب این خطاب شرعی است، وجوب رفته روی صلاة، پس صلاة شد متعلق. یا وجوب صوم، جلسه قبل خواندیم که موضوعش چهار تا قید دارد (مکلف غیر مسافر غیر مریضی که در ماه رمضان داخل شده باشد) متعلقش خود صوم است. پس فعلهایی که حکم روی آنها رفته است می شود متعلق.

حالا بیائیم سراغ روابطش. ما گفتیم موضوع سبب است برای حکم. حالا اینجا حکم سبب است برای متعلق.

توضیح: یعنی وقتی حکم فعلیت یافت، سبب می شود که مکلف آن فعل را انجام دهد. کی از شما حجی که متعلق است تحقق پیدا می کند؟ وقتی که حکم بر شما فعلیت یافت. پس این فعلی شدن حکم بر شما می شود سبب برای صدور حج از شما. یا شما کی نماز می خوانید؟ وقتی که حکم وجوب نماز بر شما فعلی شود. وقتی این وجوب نماز بر شما فعلیت یافت آنوقت نماز از شما صادر می شود. پس این نماز مسبب است و در نتیجه است و ناشی است از فعلی شدن وجوب نماز.

موضوع سبب برای حکم شد، و حکم سبب برای متعلق شد، پس موضوع سبب سبب متعلق است، و متعلق مسبب است، و حکم فعلی هم اینجا یک حلقه واسط است بین موضوع و متعلق.

پس اول باید موضوع محقق شود، همینکه محقق شد وجوب صوم مثلا محقق شود، بعد که وجوب صوم محقق شد شما ماه رمضان را روزه می گیرید و روزه که متعلق است محقق می شود.

۳

نکته دوم: روابط حاکم بین حکم و بین مقدمات حکم

 ما دو قسم مقدمه داریم:

یک: مقدمه واجب.

مقدمه واجب عبارت است از اموری که متعلق حکم متوقف بر آن باشد.  یا مقدمه متعلق.

نماز متعلق حکم است، مقدمه این نماز چیست که نماز بر آن متوقف است؟ طهارت. وضوء نسبت به نماز می گویند مقدمه واجب یا مقدمه متعلق. واجب و متعلق یکی است. (واجب آن چیزی که وجوب روی آن رفته است).

به محضی که متعلق واجب شد این مقدمات هم اتیانش لازم است. (نمی گوئیم واجب). همینکه نماز واجب شد اتیان وضوء لازم است. پوشیدن یونیفرم مقدمه رفتن مدرسه است که واجب است. بازار رفتن لازم است چون مقدمه خریدن گوشت واجب است.

در بحث عمیقتر، همین مقدمات هم می توانند برای خودشان مقدماتی داشته باشند، آنها هم می شوند لازم. اگر نماز واجب شد وضوء واجب می شود، وضوء که واجب شد تهیه آب هم واجب می شود. تهیه آب هم مقدماتی دارد آن هم واجب می شود.... تمام اینها در سلسله مقدمه واجب قرار می گیرند، و وقتی که این واجب شد و وجوب نماز فعلی شد این مقدمات هم بر شمای مکلف لازم است.

دو: مقدمه وجوب.

مقدمه وجوب عبارت است از اموری که موضوع حکم متوقف بر آن باشد. یا می گویند مقدمه موضوع.

مقدمه وجوب مثل استطاعت نسبت به حج. حج با استطاعت واجب می شود. این استطاعت سلسله دارد دیگر، کاسبی کردن مقدمه تحصیل استطاعت، یا مریض نشدن می شود موضوع وجوب صوم است، صیانت از بدن و حفظ انسان از بدن مقدمه ای است که این موضوع را محقق می کند.

حکم مقدمه وجوب: اتیان اینگونه مقدمات لازم نیست. به تعبیر دیگر این مقدمات باید محقق بشوند تا حکم فعلیت یابد. اینها حصولی اند نه تحصیلی. برخلاف مقدمات متعلق. اینها حصولی اند یعنی باید خودشان ایجاد بشوند نه اینکه شما تحصیل و ایجادشان کنید. هر وقت استطاعت حاصل شد بر شما حج فعلیت می یابد، نه اینکه شما بروید استطاعت را تحصیل کنید.

علتش چیست که اینها لازم نیست انجامشان دهیم؟

چون این لزوم از هوا که نمیاد باید از یک جایی بیاید. باید از ناحیه خود حکم بیاید. این حکم چون واجب است مقدماتش را لازم می کرد. اینجا هم باید از ناحیه حکم وجوب سریان پیدا کند به اینها، و حال اینکه هنوز حکم محقق نشده چون هنوز موضوع محقق نشده پس حکم هم محقق نشده نمی تواند آن الزامی که مال حکم است به اینها سریان پیدا کند.   

۴

تطبیق: رابطه بین حکم و متعلقش

۵

تطبیق: روابط حاکم بین حکم و بین مقدمات حکم

۶

نکته سوم: واجب بودن یا نبودن مقدمه واجب

مقدمه وجوب را بگذارید کنار، بحث در مقدمه واجب است. آیا مقدمه متعلق که اتیانش لازم است آیا واجب است شرعا یا واجب نیست؟ دو قول شکل گرفته است:

قول اول: محقق ایروانی و آقای خوئی رحمهما‌الله: می فرمایند مقدمه واجب، واجب نیست شرعا. بلکه تنها چیزی که وجوب شرعی دارد خود آن واجب است. و این مسئولیت اتیان به مقدمات واجب از ناحیه عقل بر دوش مکلف گذاشته شده است.

قول دوم: قول آخوند، محقق عراقی، مرحوم نائینی رحمهم‌الله: می گویند مقدمه واجب، واجب است شرعا، چون ملازمه است بین وجوب شیء و وجوب مقدمه اش. شارع گفته نماز بخوان، کأن گفته وضوء هم بگیر، کأن گفته آب هم تهیه کن، کأنه گفته فتح مخزن کن، تک تک چیزهایی را که لازم است گفته بکن، اما چون عقل شما آنقدر بود که بتوانی خودت این واجبها را تشخیص بدهی دیگر با بیان و لفظ ابرازش نکرد.

حالا وجوب مقدمه وجوب غیری یعنی مقدمی است. یعنی بخاطر غیرش واجب شده است.

فرق وجوب نفسی و غیری: وجوب نفسی عقاب و ثواب دارد، اما وجوب غیری عقاب و ثواب مستقل ندارد.

اشکال آقای صدر بر این مبنای آخوند رحمه‌الله: می فرماید این وجوب شرعی لغو است. چرا؟ چون وقتی عقل حکم می کند به اینکه ما مسئولیت داریم از اتیان این مقدمات، این وجوب شرعی هیچ کارکرد ونقشی را نخواهد داشت. میخواست ثواب وعقاب بدهد، می گفتیم این وجوب، وجوب غیری است و همه معتقدند که ثواب و عقاب مستقلی ندارد. بخواهد الزام ایجاد کند، این کار را هم عقل کرده است. عقل حکم می کند که ما مسئولیت داریم نسبت به تحصیل این مقدمات. پس اینجا نقش شارع برای جعل وجوب بر این مقدمات چیست؟ چه داعی برای شارع هست که بیاید واجب را جعل کند برای مقدمات واجب؟ پس وجوب شرعی اینجا لغو است.

۷

تطبیق: واجب بودن یا نبودن مقدمه واجب

۸

نکته چهارم: روابط درون حکمی

این حکم شرعی دو قسم است:

گاهی اوقات حکم شرعی روی فعل واحد رفته است، مثل وجوب سجده واجبه هنگام شنیدن آیه سجده.

گاهی حکم شرعی روی یک مرکب رفته است. یعنی یکی نیست چند تاست با هم جمع شده اند و شده مرکب مثل نماز.

سخن در اینجا راجع به قسم دوم است، یعنی جائی که حکم رفته باشد روی یک مرکب.

اگر مرکبی واجب شد اجزاء آن مرکب هم بالتبع واجب می شود. اینجاست که دو اصطلاح وجوب استقلالی و وجوب تبعی شکل می گیرد.

وجوب استقلالی: وجوبی است که از آن مرکب است.

وجوب تبعی: وجوبی است که از آن اجزاء مرکب است که به تبع وجوب مرکب واجب شده است. نماز واجب است استقلالا، سوره واجب است تبعا. پس یک ملازمه است بین حکم و اجزاء حکم. اینجاست که بحث روابط حاکم بر درون حکم واحد روشن می شود.

به تعبیر تبعی یک اصطلاح دیگر هم اضافه کنید= وجوب ضمنی. گاهی به وجوب اجزاء مرکب وجوب ضمنی هم گفته می شود. و شهید صدر هم این اصطلاح را بکار برده است.

نکته اساسی: بین وجوب ضمنی که بین اجزاء مرکب هست تلازم است. اینها یا با هم واجب هستند یا اصلا واجب نیستند. اگر یک جزء به هر علتی وجوبش ساقط بشود از تمام این اجزاء ساقط می شود.

حکم تعذر بعض الاجزاء[۱]

 عند تعذر بعض الاجزاء (در وضوء مثلا) وجوب ساقط می شود و سه حالت پدید می آید:

حالت اول: این واجب کلا ساقط بشود چون یکی از اجزائش متعذر شد و چیزی هم جایگزین نشود.

حالت دوم: این واجب که بر اثر تعذر جزئی ساقط شده دومرتبه با یک خطاب جدیدی منهای آن جزء ساقط شده تشریع بشود. یعنی فرض کنید ممکن است درباره وضوء ما یک خطاب جدید داشته باشیم که بر ما وضوء را بدون قصد وجه واجب کند.

حالت سوم: می شود یک حکم جدید و یک متعلق متفاوت تشریع شود. مثل تیمم.


در دقیقه ۵۹:۴۶.

۹

تطبیق: روابط درون حکمی

العلاقات القائمة بين الحكم ومتعلّقه

عرفنا أنّ وجوب الصوم ـ مثلاً ـ موضوعه مؤلّف من عدّة عناصر تتوقّف عليها فعليّة الوجوب ، فلا يكون الوجوب فعليّاً وثابتاً إلاّإذا وجد مكلّف غير مسافرٍ ولا مريضٍ وهَلَّ عليه هلال شهر رمضان ، وأمّا متعلّق هذا الوجوب فهو الفعل الذي يؤدّيه المكلّف نتيجةً لتوجّه الوجوب إليه ، وهو الصوم في هذا المثال.

وعلى هذا الضوء نستطيع أن نميِّز بين متعلّق الوجوب وموضوعه ، فإنّ المتعلّق يوجد بسبب الوجوب ، فالمكلّف إنّما يصوم لأجل وجوب الصوم عليه ، بينما يوجد الحكم نفسه بسبب الموضوع ، فوجوب الصوم لا يصبح فعلياً إلاّإذا وجد مكلّف غير مريضٍ ولا مسافرٍ وهَلَّ عليه الهلال.

وهكذا نجد أنّ وجود الحكم يتوقّف على وجود الموضوع ، بينما يكون سبباً لإيجاد المتعلّق وداعياً للمكلّف نحوه.

وعلى هذا الأساس نعرف أنّ من المستحيل أن يكون الوجوب داعياً إلى إيجاد موضوعه ومحرّكاً للمكلّف نحوه كما يدعو إلى إيجاد متعلّقه ، فوجوب الصوم على كلّ مكلّفٍ غير مسافرٍ ولا مريضٍ لا يمكن أن يفرض على المكلّف أن لا يسافر ، وإنّما يفرض عليه أن يصوم إذا لم يكن مسافراً ، ووجوب الحجّ على المستطيع لا يمكن أن يفرض على المكلّف أن يكتسب ليحصل على الاستطاعة ، وإنّما يفرض الحجّ على المستطيع ؛ لأنّ الحكم لا يوجد إلاّبعد وجود موضوعه ، فقبل وجود الموضوع لا وجود للحكم لكي يكون داعياً إلى إيجاد موضوعه.

ولأجل ذلك وضعت في علم الاصول القاعدة القائلة : «إنّ كلّ حكمٍ يستحيل أن يكون محرِّكاً نحو أيِّ عنصرٍ من العناصر الدخيلة في تكوين موضوعه ، بل يقتصر تأثيره وتحريكه على نطاق المتعلّق».

العلاقات القائمة بين الحكم والمقدِّمات

المقدِّمات التي يتوقّف عليها وجود الواجب على قسمين :

أحدهما : المقدِّمات التي يتوقّف عليها وجود المتعلّق ، من قبيل السفر الذي يتوقّف أداءُ الحجّ عليه ، أو الوضوء الذي تتوقّف الصلاة عليه ، أو التسلّح الذي يتوقّف الجهاد عليه.

والآخر : المقدِّمات التي تدخل في تكوين موضوع الوجوب ، من قبيل نيّة الإقامة التي يتوقّف عليها صوم شهر رمضان ، والاستطاعة التي تتوقّف عليها حجّة الاسلام.

والفارق بين هذين القسمين : أنّ المقدمة التي تدخل في تكوين موضوع الوجوب يتوقّف على وجودها الوجوب نفسه ؛ لِمَا شرحناه سابقاً من أنّ الحكم الشرعيّ يتوقّف وجوده على وجود موضوعه ، فكلّ مقدمةٍ دخيلة في تحقّق موضوع الحكم يتوقّف عليها الحكم ولا يوجد بدونها ، خلافاً للمقدِّمات التي لا تدخل في تكوين الموضوع وإنّما يتوقّف عليها وجود المتعلّق فحسب ، فإنّ الحكم يوجد قبل وجودها ؛ لأنّها لا تدخل في موضوعه.

ولنوضّح ذلك في مثال الاستطاعة والوضوء : فالاستطاعة مقدمة تتوقّف عليها حجَّة الإسلام ، والتكسّب مقدمة للاستطاعة ، وذهاب الشخص إلى محلّه في السوق مقدمة للتكسّب ، وحيث إنّ الاستطاعة تدخل في تكوين موضوع وجوب الحجّ فلا وجوب للحجّ قبل الاستطاعة وقبل تلك الامور التي تتوقّف عليها الاستطاعة.

وأمّا الوضوء فلا يدخل في تكوين موضوع وجوب الصلاة ؛ لأنّ وجوب

الصلاة لا ينتظر أن يتوضّأ الإنسان لكي يتّجه إليه ، بل يتّجه إليه قبل ذلك ، وإنّما يتوقّف متعلّق الوجوب ـ أي الصلاة ـ على الوضوء ، ويتوقّف الوضوء على تحضير الماء الكافي ، ويتوقّف تحضير هذا الماء على فتح خزّان الماء مثلاً. فهناك إذن سلسلتان من المقدّمات :

الاولى : سلسلة مقدّمات المتعلّق ، أي الوضوء الذي تتوقّف عليه الصلاة ، وتحضير الماء الذي يتوقّف عليه الوضوء ، وفتح الخزّان الذي يتوقّف عليه تحضير الماء.

والثانية : سلسلة مقدّمات الوجوب ، وهي : الاستطاعة التي تدخل في تكوين موضوع وجوب الحجّ والتكسّب الذي تتوقّف عليه الاستطاعة ، وذهاب الشخص إلى محلّه في السوق الذي يتوقّف عليه التكسّب.

وموقف الوجوب من هذه السلسلة الثانية وكلّ ما يندرج في القسم الثاني من المقدّمات سلبيّ دائماً ؛ لأنّ هذا القسم يتوقّف عليه وجود موضوع الحكم ، وقد عرفنا سابقاً أنّ الوجوب لا يمكن أن يدعو إلى موضوعه. وتسمّى كلّ مقدمةٍ من هذا القسم «مقدّمة وجوب» ، أو «مقدمة وجوبية».

وأمّا السلسلة الاولى والمقدّمات التي تندرج في القسم الأوّل فالمكلّف مسؤول عن إيجادها ، أي أنّ المكلّف بالصلاة ـ مثلاً ـ مسؤول عن الوضوء لكي يصلّي ، والمكلَّف بالحجّ مسؤول عن السفر لكي يحجّ ، والمكلّف بالجهاد مسؤول عن التسلّح لكي يجاهد.

والنقطة التي درسها الاصوليّون هي نوع هذه المسؤولية ، فقد قدّموا لها تفسيرين :

أحدهما : أنّ الواجب شرعاً على المكلّف هو الصلاة فحسب ، دون مقدّماتها من الوضوء ومقدّماته ، وإنّما يجد المكلّف نفسه مسؤولاً عن إيجاد الوضوء وغيره من

المقدّمات عقلاً ؛ لأنّه يرى أنّ امتثال الواجب الشرعيّ لا يتأتى له إلاّبإيجاد تلك المقدمات (١).

والآخر : أنّ الوضوء واجب شرعاً ؛ لأنّه مقدمة للواجب ، ومقدمة الواجب واجبة شرعاً ، فهناك إذن واجبان شرعيّان على المكلّف : أحدهما الصلاة ، والآخر الوضوء بوصفه مقدمة الصلاة. ويسمّى الأوّل ب «الواجب النفسي» ؛ لأنّه واجب لأجل نفسه. ويسمّى الثاني ب «الواجب الغيري» ؛ لأنّه واجب لأجل غيره ، أي لأجل ذي المقدمة وهو الصلاة.

وهذا التفسير أخذ به جماعة من الاصوليّين (٢) إيماناً منهم بقيام علاقة تلازمٍ بين وجوب الشيء ووجوب مقدمته ، فكلّما حكم الشارع بوجوب فعلٍ حكم عقيب ذلك مباشرةً بوجوب مقدماته.

ويمكن الاعتراض على ذلك : بأنّ حكم الشارع بوجوب المقدمة في هذه الحالة لا فائدة فيه ولا موجب له ؛ لأنّه : إن أراد به إلزام المكلّف بالمقدمة فهذا حاصل بدون حاجةٍ إلى حكمه بوجوبها ، إذ بعد أن وجب الفعل المتوقّف عليها يدرك العقل مسؤولية المكلّف من هذه الناحية. وإن أراد الشارع بذلك مطلباً آخر دعاه إلى الحكم بوجوب المقدمة فلا نتعقَّله.

وعلى هذا الأساس يعتبر حكم الشارع بوجوب المقدمة لغواً فيستحيل ثبوته ، فضلاً عن أن يكون ضروريّ الثبوت كما يدّعيه القائل بالتلازم بين وجوب الشيء ووجوب مقدمته.

__________________

(١) اختار هذ االتفسير جمع من الاصوليين ، منهم : المحقق الايراواني في حاشيته على الكفاية. نهاية النهاية ١ : ١٨١ والسيّد الخوئي : محاضرات في اصول الفقه ٢ : ٤٣٨

(٢) منهم المحقّق الخراساني في كفاية الاصول : ١٥٦. والمحقّق العراقي في نهاية الأفكار ١ : ٣٥١ والمحقق النائيني في فوائد الاصول ١ ـ ٢ : ٢٨٤

العَلاقات القائمة في داخل الحكم الواحد

قد يتعلّق الوجوب بشيءٍ واحدٍ ، كوجوب السجود على كلِّ من سمع آية السجدة ، وقد يتعلّق بعمليةٍ تتألف من أجزاءٍ وتشتمل على أفعالٍ متعدّدة ، من قبيل وجوب الصلاة ، فإنّ الصلاة عمليَّة تتألف من أجزاءٍ وتشتمل على أفعالٍ عديدة ، كالقراءة والسجود والركوع والقيام والتشهّد ، وما إلى ذلك.

وفي هذه الحالة تصبح العملية ـ بوصفها مركّبةً من تلك الأجزاء ـ واجبة ، ويصبح كلّ جزءٍ واجباً أيضاً ، ويطلق على وجوب المركّب اسم «الوجوب الاستقلالي» ، ويطلق على وجوب كلّ جزءٍ فيه اسم «الوجوب الضمني» ؛ لأنّ الوجوب إنّما يتعلّق بالجزء بوصفه جزءاً في ضمن المركب ، لا بصورةٍ مستقلّةٍ عن سائر الأجزاء ، فوجوب الجزء ليس حكماً مستقلاًّ ، بل هو جزء من الوجوب المتعلّق بالعملية المركّبة.

ولأجل ذلك كان وجوب كلّ جزءٍ من الصلاة ـ مثلاً ـ مرتبطاً بوجوب الأجزاء الاخرى ؛ لأنّ الوجوبات الضمنية لأجزاء الصلاة تشكّل بمجموعها وجوباً واحداً استقلالياً.

ونتيجة ذلك : قيام علاقة التلازم في داخل إطار الحكم الواحد بين الوجوبات الضمنية فيه.

وتعني علاقة التلازم هذه : أنّه لا تمكن التجزئة في تلك الوجوبات أو التفكيك بينها ، بل إذا سقط أيّ واحدٍ منها تحتّم سقوط الباقي نتيجةً لذلك التلازم القائم بينها.

ومثال ذلك : إذا وجب على الإنسان الوضوء وهو مركّب من أجزاءٍ

عديدةٍ ـ كغسل الوجه وغسل اليمنى وغسل اليسرى ومسح الرأس ومسح القدمين ـ فيتعلّق بكلّ جزءٍ من تلك الأجزاء وجوب ضمنيّ بوصفه جزءاً من الوضوء الواجب ، وفي هذه الحالة إذا تعذّر على الإنسان أن يغسل وجهه لآفةٍ فيه وسقط لأجل ذلك الوجوب الضمنيّ المتعلّق بغسل الوجه ، كان من المحتّم أن يسقط وجوب سائر الأجزاء أيضاً ، فلا يبقى على الإنسان وجوب غسل يديه فقط ما دام قد عجز عن غسل وجهه ؛ لأنّ تلك الوجوبات لابدّ أن ينظر إليها بوصفها وجوباً واحداً متعلّقاً بالعمليّة كلّها ، أي بالوضوء ، وهذا الوجوب : إمّا أن يسقط كلّه ، أو يثبت كلّه ، ولا مجال للتفكيك.

وعلى هذا الضوء نعرف الفرق بين ما إذا وجب الوضوء بوجوبٍ استقلاليٍّ ووجب الدعاء بوجوبٍ استقلاليٍّ آخر فتعذّر الوضوء ، وبين ما إذا وجب الوضوء فتعذّر جزء منه كغسل الوجه مثلاً.

ففي الحالة الاولى لا يؤدّي تعذّرالوضوء إلاّإلى سقوط الوجوب الذي كان متعلّقاً به ، وأمّا وجوب الدعاء فيبقى ثابتاً ؛ لأنّه وجوب مستقلّ غير مرتبطٍ بوجوب الوضوء.

وفي الحالة الثانية حين يتعذّر غسل الوجه ويسقط وجوبه الضمنيّ يؤدّي ذلك إلى سقوط وجوب الوضوء ، وارتفاع سائر الوجوبات الضمنيّة.

قد تقول : نحن نرى أنّ الإنسان يكلّف بالصلاة ، فإذا أصبح أخرس وعجز عن القراءة فيها كُلِّف بالصلاة بدون قراءة ، فهل هذا إلاّ تفكيك بين الوجوبات الضمنيّة ، ونقض لعلاقة التلازم بينها؟

والجواب : أنّ وجوب الصلاة بدون قراءةٍ على الأخرس ليس تجزئةً

لوجوب الصلاة الكاملة ، وإنّما هو وجوب آخر وخطاب جديد تعلّق منذ البدء بالصلاة الصامتة ، فوجوب الصلاة الكاملة والخطاب بها قد سقط كلّه نتيجةً لتعذّر القراءة ، وخلّفه وجوب آخر وخطاب جديد.