درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۰۲: کتاب القصاص ۱۴: قصاص النفس ۱۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان نکاتی در مورد فرآیند تحصیل توسط استاد

بیان نکاتی در مورد فرآیند تحصیل توسط استاد

  1. گاهی شما یک دانه گندم می کارید، ولی بعدا 700 دانه برداشت می کنید. یادگیری برخی مهارت ها و اصول، مانند کاشتن همان دانه گندم است.
  2. اهمیت پیش مطالعه
  3. شرکت در درس: یکی از مهم ترین نکات در شرکت در کلاس، حفظ تمرکز است. سعی کنید عوامل تمرکز را در خود تقویت کرده و آنچه مانع تمرکز شما می شود را از خود دور کنید (موارد دخیل در تمرکز: همراه داشتن گوشی، محلّ نشستن در کلاس، نوع نشستن، تلاش برای فهم کامل درس، نت برداری از درس و...)
  4. مطالعه بعد از درس:‌ در مطالعه درس، دیگر چیزی را برای مباحثه باقی نگذارید. یعنی هدفتان باید فهم کامل درس باشد. یکی از مهم ترین هدف های دروس مقدمات، ایجاد توانایی برای ارتباط با تراث علمی است. شما در مطالعه، باید ارتباطتان را با علوم سابق حفظ کنید. حواشی را هم به اندازه مراجعه کنید. 
۴

بیان چند فرع در مورد قتل کافر و مرتد

فرع اول: اگر کافری کافر دیگر را بکشد، سپس قاتل مسلمان شود، در این صورت، قاتل قصاص نمی شود. لذا اگر مقتول ذمّی باشد، قاتل (تازه مسلمان) باید دیه او را پرداخت کند. اگر هم مقتول کافر غیر ذمی باشد حتی دیه هم ندارد. 

دلیل عدم قصاص: مسلمان در مقابل کافر قصاص ندارد مگر در موارد خاص (مسلمانِ معتاد به قتل ذمی).

فرع دوم: ولد الزنا، اگر بالغ و عاقل شد و اظهار اسلام کرد، مسلمان است. لذا اگر یک مسلمان حلال زاده، ولد الزنای مسلمان بالغ و عاقل را بکشد، مسلمان حلال زاده را قصاص می کنیم. (البته به شرط اینکه ولد الزنا، عاقل و بالغ و مُظهر اسلام باشد) 

نکته1: مگر اینکه ولد الزنا هنوز بالغ نشده باشد که در این صورت اگر حلال زاده ای او را به قتل برساند، قصاص ندارد.

نکته2: برخی فقها مبنای عجیبی دارند. این ها معتقدند که ولدالزنا کافر است حتی اگر بعد از بلوغ و عقل، اظهار اسلام کند (اظهار اسلام او اثری ندارد) اما شهید، این مبنا را قبول ندارند.

فرع سوم: اگر ذمّی، مرتدّی را بکشد (چه ملی چه فطری)، در این صورت ذمّی قصاص می شود. زیرا ذمّی حق کشتن مرتدّ را ندارد. 

دلیل این حکم: عُلقه اسلام در مرتدّ هنوز باقی است. 

سؤال:‌ چگونه می فرمایید در مرتدّ، هنوز علقه اسلام باقی است؟ مگر مرتدّ نشده است؟

پاسخ:‌ زیرا عبادات این ها قضاء دارد (قبلا بیان شد که توبه مرتدّ، باطناً مورد پذیرش است). لذا اگر مرتدّ توبه نکند، نماز هایش را تا قبل از اعدام باید قضاء کنند. این که نماز های او قضاء دارد نشان دهنده بقاء عُلقه اسلام در اوست به خلاف کافر. زیرا کافر اگر مسلمان شود، قضاء نماز های سابق بر او لازم نیست.

نکته3: اگر مرتدّی، ذمّی را بکشد قصاص می شود. زیرا هر دو در اصل کفر مساوی اند. البته اگر مرتدّ ملی باشد و بعد از قتل توبه کند و اسلام بیاورد، دیگر قصاص نمی شود ولی باید دیه ذمی را پرداخت کند.

فرع چهارم:‌ اگر مسلمان، مرتدّ را به قتل برساند[۱] اگرچه مرتکب معصیت شده است ولی قصاص نمی شود. حتی قول اقرب این است که مرتدّ مقتول، دیه هم ندارد (یعنی مسلمانِ قاتل، نه قصاص می شود و نه دیه باید بدهد). 

نکته4: این حکم برقرار است حتی اگر آن مرتدّ، مرتدّ ملی بوده است که احتمال توبه اش می رفته است. زیرا امکان توبه مرتدّ ملی، باعث خروج او از کفر نیست! لذا قتلِ کافر توسط او نه دیه دارد و نه قصاص.

احتمالی دیگر: به طور ضعیف می توان احتمال داد که لا اقل به اندازه ذمّی، برای مرتدّ دیه قرار دهیم. به دلیل اولویت! زیرا مرتدّ، نسبت به ذمی، اقرب به به اسلام است. حال وقتی برای ذمی، دیه قرار می دهیم، برای مرتد که اقرب است هم باید به طریق اولی دیه قرار داد.


مسلمان حق به قتل رساندن مرتدّ را ندارد! قتل مرتدّ، به دستور حاکم است.

۵

تطبیق بیان چند فرع در مورد قتل کافر و مرتد

﴿ ولو قتل الكافرُ مثلَه (اگر بکشد کافر، مثل خود را) ثمّ أسلم القاتل (سپس قاتل اسلام بیاورد) فالدية ﴾ عليه (دیه بر عهده قاتل است) ﴿ لا غير (قصاص نمی شود) إن كان المقتول ذمّيّاً (اگر مقتول ذمی باشد دیه دارد ـ اگر مقتول کافر غیر ذمی باشد، حتی دیه هم ندارد ـ) ﴾ لامتناع قتل المسلم بالكافر في غير ما استثني (به خاطر اینکه قتل مسلمان در مقابل کافر در غیر از موارد استثنا شده ـ مسلمانی که معتاد به قتل کافر شده است ـ ممنوع نیست) . ولو كان المقتول الكافر غير ذمّيّ (اگر مقتول کافر ذمی هم نباشد) فلا قتل على قاتله مطلقاً ( چه قاتل اسلام آورده باشد و چه اسلام نیاورده باشد) ولا دية (نه قصاص دارد و نه دیه) .

﴿ وولد الزنا إذا بلغ وعقل وأظهر الإسلام مسلم (ولد الزنا، مسلمان محسوب می شود اگر بالغ و عاقل باشد و اظهار اسلام کرده باشد) ، يُقتل به ولد الرشدة (کشته می شود به واسطه قتل ولد الزنا، حلال زاده! ـ اگر حلال زاده ای، ولد الزنا مظهر به اسلام را بکشد قصاص می شود ـ) ﴾ ـ بفتح الراء وكسرها ـ خلاف ولد الزنا (حلال زاده) وإن كان (ولد الرشدة) لشبهة (ما به حلال زاده، ولد الرشده می گوییم ولو برای شبهه باشد) ؛ لتساويهما في الإسلام (زیرا ولدالزنا و ولد الحلال، هر دو مسلمان اند) .

ولو قتله قبل البلوغ لم يُقتل به (اگر ولد الزنا توسط ولد الحلال به قتل برسد قبل از بلوغ ولد الزنا، دیگر قصاص نمی شود) ، وكذا لا يُقتل به المسلم مطلقاً عند من يرى أنّه كافر وإن أظهر الإسلام (کشته نمی شود به واسطه قتل ولدالزنا مسلمان مطلقا نزد کسی که معتقد است که ولد الزنا کافر است حتی اگر اظهار اسلام کند) .

﴿ ويُقتل الذمّي بالمرتدّ ﴾ (ذمی در مقابل مرتدّ کشته می شود ـ اگر ذمی، مرتدّی را بکشد، ذمی را قصاص می کنند ـ) فطريّاً كان أم ملّيّاً (فرقی نمی کند که مرتدّ، فطری باشد یا ملی) ؛ لأنّه (مرتدّ)‌ محقون الدم (محفوظ الدم) بالنسبة إليه (ذمی) (ذمی حق نداشته است مرتدّ را بکشد) ، لبقاء عُلقة الإسلام (زیرا علقه اسلام نسبت به مرتدّ باقی است ـ نشانه بقاء علقه اسلام در مرتد: قضا داشتن نماز ها مرتد ـ) . وكذا العكس على الأقوى (اگر هم مرتدّ ذمی را بکشد، مرتدّ قصاص می شود) ؛ لتساويهما في أصل الكفر، كما يُقتل اليهودي بالنصراني. أمّا لو رجع الملّي إلى الإسلام فلا قود (اگر مرتدّ ملی، بعد از کشتن ذمی اسلام بیاورد، دیگر قصاص نمی شود) ، وعليه دية الذمّيّ (ولی دیه ذمی را باید پرداخت کند) .

﴿ ولا يُقتل به المسلمُ ﴾ (کشته نمی شود در مقابل مرتدّ، مسلمان) وإن أساء بقتله (گرچه گناه کرده است زیرا مسلمان حق ندارد بدون اذن حاکم، مرتدّ را به قتل برساند) ؛ لأنّ أمره إلى الإمام عليه‌السلام ﴿ والأقرب: أن لا دية ﴾ للمرتدّ مطلقاً (اقرب این است که مرتدّ دیه هم ندارد ـ چه ملی باشد و چه فطری ـ) بقتل المسلم له (اگر مسلمانی او را بکشد) ﴿ أيضاً ﴾ لأنّه بمنزلة الكافر الذي لا دية له (مرتدّ به منزله کافری است که دیه هم ندارد) ، وإن كان قبل استتابة الملّيّ (حتی اگر این قتل، قبل از توبه مرتدّ ملی باشد ـ شاید این مرتدّ ملی توبه می کرد و مسلمان می شد ـ) ؛ لأنّ مفارقته للكافر بذلك (مفارقت این مرتدّ ملی با کافر به واسطه اینکه توبه ملی قبول می شود) لا يخرجه عن الكفر (مرتدّ ملی را از کفر خارج نکرده است و به هر حال، می گوییم این مسلمان یک کافر را کشته است) ، ولأنّ الدية مقدّر شرعيّ (دیه یک امری است که شارع مقدار و حدّ آن را مشخص می کند) فيقف ثبوتها على الدليل الشرعيّ (ثبوت دیه متوقف بر دلیل شرعی است) ، وهو منتفٍ (در اینجا دلیل شرعی مبتنی بر اثبات دیه منتفی است) .

ويُحتمل وجوب دية الذمّيّ (احتمال دارد بگوییم به اندازه دیه ذمی، برای مرتدّ هم دیه لازم بدانیم) ؛ لأنّه أقرب منه إلى الإسلام (مرتدّ اقرب است نسبت به ذمی به اسلام) ، فلا أقلّ من كون ديته كديته، مع أصالة البراءة من الزائد (نسبت به مقدار مازاد از دیه ذمی، اصلِ برائت جاری می کنیم) . وهو ضعيف (دلیل ضعف: اولویت مورد ادعا باطل است! زیرا اگرچه از یک جهت، علقه اسلام در مرتدّ باقی است ولی از طرف دیگر، وضعیت مرتدّ از ذمی وخیم تر است! زیرا مرتدّ واجب القتل است ولی ذمی واجب القتل نیست!) .

۶

از شروط قصاص: انتفاء ابوّت

یکی از شروط قصاص: انتفاء ابوّت

هیچ پدری را (و إن علا) به خاطر قتل فرزندش قصاص نمی کنند ولو عمداً فرزند خود را کشته باشد.

دلیل:‌ روایتی است از پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که می فرمایند: «لا يقاد للابن من أبيه»

نکته1: دختر هم همین حکم را دارد. یعنی اگر پدری، دخترش را هم بکشد، قصاص نمی شود. (حال یا به اجماع می گوییم در دختر هم قصاص ندارد و یا به طریق اولویت عدم قصاص در قتل او را ثابت می کنیم)

نکته2: بر عکس این مسئله صادق نیست! یعنی اگر فرزندی، پدرش را بکشد قصاص دارد.

دلیل دیگر در این مسئله: برخی گفته اند: پدر، سبب وجود فرزند خود است (واسطه در خلقت فرزند، پدر است)، لذا فرزند را نمی توان سبب قرار داد برای عدم پدر! 

اشکال: اگر این استدلال درست باشد، باید در قتل مادر هم همین حرف را بزنید و قائل شوید که مادر، قصاص ندارد در حالی که این کلام اشتباه است و مادری که فرزندش را بکشد قصاص دارد.

۷

تطبیق از شروط قصاص: انتفاء ابوّت

﴿ ومنها (شرط سوم از شرایط قصاص) : انتفاء الابوّة ﴾:

﴿ فلا يُقتل الوالد وإن علا بابنه (پدر، هر چند بالا برود ـ پدر بزرگ و... ـ برای قتل فرزندش قصاص نمی شود) ﴾ وإن نزل (فرزند هم هر چه پایین برود)  لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا يقاد (قصاص کشیده نمی شود) للابن من أبيه » (پدر را به خاطر قتل فرزندش قصاص نمی کنند)  .

والبنت كالابن إجماعاً (دختر هم مانند پسر است در این حکم. حال یا به خاطر اجماع) ، أو بطريق أولى (اگر قتل پسر قصاص ندارد، قتل دختر دیگر به طریق اولی قصاص ندارد) . وفي بعض الأخبار عن الصادق عليه‌السلام « لا يُقتل والد بولده (اشاره به دختر و پسر بودن نشد) ويُقتل الولد بوالده » وهو (ولد) شامل للاُنثى. وعُلّل أيضاً (برخی علت اصل این حکم را اینگونه بیان کرده اند:) بأنّ الأب كان سبباً في وجود الولد (پدر، واسطه وجود فرزند است) ، فلا يكون الولد سبباً في عدمه (ولد نمی تواند سبب عدم پدرش باشد) وهو لا يتمّ في الاُمّ (این استدلال صحیح نیست! زیرا اگر چنین استدلالی صحیح باشد، باید مادر را هم در صورت قتل فرزندش نتوان قصاص کرد، در حالی که مادر اگر فرزندش را بکشد قصاص می شود) .

وفيه: أنّ ذلك يوجب اشتراك المسلمين فيهم؛ لأنّهم فيء، أو اختصاص الإمام عليه‌السلام بهم، لا اختصاص أولياء المقتول.

والأجود: الاقتصار على ما اتّفق عليه الأصحاب ووردت به النصوص من جواز قتله، والعفو، والاسترقاق له، وأخذ ماله.

﴿ وللوليّ استرقاقه إلّا أن يُسلم قبله ﴿ فالقتل لا غير لامتناع استرقاق المسلم ابتداءً، وأخذُ ماله باقٍ على التقديرين.

﴿ ولو قتل الكافرُ مثلَه ثمّ أسلم القاتل فالدية عليه ﴿ لا غير إن كان المقتول ذمّيّاً لامتناع قتل المسلم بالكافر في غير ما استثني. ولو كان المقتول الكافر غير ذمّيّ فلا قتل على قاتله مطلقاً ولا دية.

﴿ وولد الزنا إذا بلغ وعقل وأظهر الإسلام مسلم، يُقتل به ولد الرشدة ـ بفتح الراء وكسرها ـ خلاف ولد الزنا وإن كان لشبهة؛ لتساويهما في الإسلام.

ولو قتله قبل البلوغ لم يُقتل به، وكذا لا يُقتل به المسلم مطلقاً عند من يرى أنّه كافر وإن أظهر الإسلام (١).

﴿ ويُقتل الذمّي بالمرتدّ فطريّاً كان أم ملّيّاً؛ لأنّه محقون الدم بالنسبة إليه، لبقاء عُلقة الإسلام. وكذا العكس على الأقوى؛ لتساويهما في أصل الكفر، كما يُقتل اليهودي بالنصراني. أمّا لو رجع الملّي إلى الإسلام فلا قود، وعليه دية الذمّيّ.

﴿ ولا يُقتل به المسلمُ وإن أساء بقتله؛ لأنّ أمره إلى الإمام عليه‌السلام ﴿ والأقرب: أن لا دية للمرتدّ مطلقاً بقتل المسلم له ﴿ أيضاً لأنّه بمنزلة

__________________

(١) مثل ابن إدريس في السرائر ١: ٣٥٧ حيث حكم بكفر ولد الزنا والظاهر أنّ الحكم ثابت حتّى مع إظهاره الإيمان، كما استظهر ذلك في الحدائق ٥: ١٩٢.

الكافر الذي لا دية له، وإن كان قبل استتابة الملّيّ؛ لأنّ مفارقته للكافر بذلك لا يخرجه عن الكفر، ولأنّ الدية مقدّر شرعيّ فيقف ثبوتها على الدليل الشرعيّ، وهو منتفٍ.

ويُحتمل وجوب دية الذمّيّ؛ لأنّه (١) أقرب منه إلى الإسلام، فلا أقلّ من كون ديته كديته، مع أصالة البراءة من الزائد. وهو ضعيف.

﴿ ومنها: انتفاء الابوّة :

﴿ فلا يُقتل الوالد وإن علا بابنه وإن نزل لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا يقاد للابن من أبيه » (٢).

والبنت كالابن إجماعاً، أو بطريق أولى. وفي بعض الأخبار عن الصادق عليه‌السلام « لا يُقتل والد بولده ويُقتل الولد بوالده » (٣) وهو شامل للاُنثى. وعُلّل أيضاً بأنّ الأب كان سبباً في وجود الولد، فلا يكون الولد سبباً في عدمه (٤) وهو لا يتمّ في الاُمّ.

﴿ ويُعزَّر الوالد بقتل الولد ﴿ ويكفّر. وتجب الدية لغيره من الورّاث.

﴿ ويُقتل باقي الأقارب بعضهم ببعض، كالولد بوالده والاُمّ بابنها والأجداد من قِبَلها، وإن كانت لأب، والجدّات مطلقاً، والإخوة والأعمام، والأخوال، وغيرهم.

ولا فرق في الوالد بين المساوي لولده في الدين والحرّيّة والمخالف،

__________________

(١) أي المرتدّ.

(٢) السنن الكبرى ٨: ٣٨ و ٣٩ مع اختلاف يسير.

(٣) الوسائل ١٩: ٥٦، الباب ٣٢ من أبواب القصاص في النفس، الحديث ٤.

(٤) لم نعثر عليه.