درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۱۴: کتاب المیراث ۵۲: التوابع ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله دوم: حکم ذوالراسین در نکاح و بیع و قصاص

فصل چهارم: توابع

مسئله دوم

بحث در مورد کسی بود که دو سر و دو بدن و یک پایین تنه دارد. حکم ارث، شهادت و عبادات او در جلسه قبل مطرح شد. حال بحث در مورد نکاح و ازدواج چنین شخصی است. شهید می فرمایند: در نکاح چنین شخصی، یک نفر حساب می شود. 

سؤال1: آیا صحت عقد نکاح، متوقف بر رضایت هر دو تا با هم است؟[۱]

پاسخ: و فیه نظر، اما اقوی توقف بر رضایت هر دوست. لذا باید هر دو رضایت بدهند تا عقد واقع شود.

سؤال2: اگر برای صحت عقد، رضایت یکی از طرفین را کافی بدانیم، آیا برای طرف مقابل، نکاح با راسی که راضی نشده، جایز است یا خیر؟

پاسخ: فیه اشکال. البته پایین تنه چون یکی است، در صورت صحت نکاح، استمتاع از آن جایز است. اما بحث اکنون نسبت به بالا تنه است که آیا اموری مانند تقبیل و ملابسه و... با بدنی که رضایت به نکاح نداده است جایز است یا نه؟

نسبت به طلاق نیز همین اشکال وجود دارد. یعنی آیا مردی که این ذوالراسین را گرفته است، باید هر دو راس را طلاق دهد یا نه؟ یا اینکه اگر ذوالراسین مرد بود و خواست همسرش را طلاق دهد، آیا طلاق دادن یک راس کفایت می کند یا هر دو باهم باید طلاق دهند؟ به هر حال در طلاق هم اشکال وجود دارد.

نکته1: علت اینکه شهید در این چند مورد دائم می فرمایند «فیه اشکال» این است که در این موارد روایتی وارد نشده است.

نکته2: در عقودی مانند بیع و اجاره، ذوالراسین، دو نفر مستقل محسوب می شوند (مع احتمال الاتحاد).

نکته3: اگر یکی از ذوالراسین، جنایتی انجام داد، قصاص نمی شود زیرا قصاص، یا متضمن درد کشیدن دیگری است و یا متضمن اتلاف دیگری است که بیگناه است.

بله! اگر هر دو در جنایتی شریک باشند، هر دو قصاص می شوند. ولی باز در اینجا سؤال است که این ها، دو نفر حساب می شوند (که در این صورت ولی دم باید دیه یکی را بدهد) و یا یک نفر هستند؟


هم سر و بدن سمت راستی باید موافق باشد و هم سر و بدن سمت چپی؟

۴

تطبیق مسئله دوم: حکم ذوالراسین در نکاح و بیع و قصاص

أمّا في النكاح (در مورد ازدواج ذوالراسین) فهما (این دو راس) واحد من حيث الذكورة والاُنوثة (از حیث ذکورة و انوثة واحد اند و ازدواجشان یکی محسوب می شود) . أمّا من جهة العقد (صیغه عقد نکاح) ففي توقّف صحّته (عقد) على رضاهما معاً نظر (اشکال دارد) . ويقوى توقّفه (قول قوی این است که متوقف بر رضایت هردوست) ، فلو لم يرضيا معاً (اگر هر دو باهم راضی نشدند) لم يقع النكاح (نکاح واقع نشده است)، ولو اكتفينا برضا الواحد (اگر نظرمان این شد که باید اکتفا کنیم به نظر یکی) ففي صحّة نكاح الآخر لو كان اُنثى (اگر ذوالراسین انثی باشد و یکی از سر ها راضی شد که با مردی ازدواج کند اما دیگری راضی نشد، آیا مرد می تواند با دیگری هم که راضی نشده است نکاح کند؟ ـ منظور تقبیل و ملابسه و ... است ـ) إشكال (محل بحث است) . وكذا يقع الإشكال في الطلاق (اگر ذوالراسین زن است، آیا مرد می تواند یکی را طلاق بدهد و یکی را طلاق ندهد؟ اگر ذوالراسین مرد است، آیا یکی از راس ها می تواند همسرش را طلاق دهد ولی دیگری بگوید نه! من طلاق را قبول ندارم؟. شهید می فرمایند: اشکال) .

وأمّا العقود كالبيع فهما اثنان (در عقود، این ها دو نفر حساب می شوند. پس یعنی اموالشان هم جدای از هم است) ، مع احتمال الاتّحاد (احتمال اتحاد هم وجود دارد).

ولو جنى أحدهما لم يقتصّ منه (اگر یکی از این دو راس، مرتکب جنایت شوند، قصاص نمی شود) وإن كان عمداً (اگرچه جنایتی که مرتکب شده است، عمدی باشد) ؛ لما يتضمّن من إيلام الآخر أو إتلافه (زیرا با قصاص یکی، دیگری هم به درد می آید یا اصلا از بین می رود) (استاد: لذا در این موارد، حکم به دیه می شود) . نعم لو اشتركا في الجناية (اگر هر دو در جنایت مشترک بودند) اقتصّ منهما (از هر دو قصاص کشیده می شود) . وهل يحتسبان بواحد أو باثنين (آیا در قصاص، این دو، یکی حساب می شوند یا دوتا؟) ؟ نظر (محل اشکال است).

وتظهر الفائدة في توقّف قتلهما على ردّ ما فضل عن دية واحد (اگر دو نفر باشند و ولی دم، تصمیم به قصاص هر دو بگیرد، باید دیه یکی را بدهد) .

۵

ارتداد ذوالراسین

ارتداد ذوالراسین

اگر یکی از دو راس مرتدّ شد و دیگری مرتدّ نشد، ولو حکم مرتد قتل باشد (مثلا مرتد فطری است)، در اینجا کشته نمی شود. اگر هم سایر احکام مرتد را داشت (حبس، ضرب) بازهم نه مورد حبس قرار می گیرد و نه مورد ضرب!  زیرا این مجازات ها، سبب ظلم به دیگری می شود. 

بله! عضو مختص به مرتدّ، حکم به نجاستش می شود. یعنی اگر راسی که کافر شده است، دستش به صورت مرطوب به جایی بخورد، نجس است. اما عضو مختص به دیگری نجس نیست. 

سؤال: حکم عضو مشترک بین راس مسلم و کافر چیست؟ آیا نجس است یا طاهر؟

پاسخ: فیه نظر! نمی دانیم باید چه حکمی کنیم؟ بگوییم نجس است یا پاک است؟[۱]

نکته1: اگر ذوالراسین مرد باشد و زوجة داشته باشد، با ارتداد یکی از دو راس، حتماً زوجة از آن جدا می شود مطلقا (چه قائل باشیم که این ها دو نفرند و چه قائل باشیم یک نفرند).

نکته2: اگر هر دو مرتد شوند، حکم ارتداد در هر دو جاری خواهد بود.

نکته3: شهید ثانی می فرمایند این نکات را ما بیان کردیم اما در کتب فقها از این بحث ها خبری نیست.


در احکام این ها، بحث های زیادی مطرح می شود. در مراعات نجسی و پاکی، در کیفیت غسل و...

۶

تطبیق ارتداد ذوالراسین

ولو ارتدّ أحدهما (اگر یکی از ذوالراسین مرتد شود) لم يُقتل ولم يُحبَس ولم يُضرب (نه کشته می شود و نه حبس می شود و نه کتک می خورد) ؛ لأدائه إلى ضرر الآخر (زیرا این موارد، منجر به آسیب دیدن دیگری هم می شود) . نعم، يُحكم بنجاسة العضو المختصّ بالمرتدّ (بله! حکم می کنیم به نجاست عضوی که مختص به مرتدّ است) ، دون المختصّ بغيره (عضو مختص به دیگری نجس نمی شود) ، وفي المشترك نظر (زیرا این موارد روایت ندارند لذا شهید هم حکمشان را نمی داند) . وتبين الزوجة بارتداده مطلقاً (چه ذوالراسین را یکی حساب کنیم چه دوتا) (با ارتداد یکی، زوجة از ذوالراسین جدا می شود) ولو ارتدّا معاً (اگر هر دو باهم مرتد شوند) لزمهما حكمه (حکم ارتداد، ملازم هردوست).

وهذه الفروض ليس فيها شيء محرّر (این فروضی که تا به حال در مورد ذوالراسین مطرح کردیم، در آن شیء محرّری وجود ندارد) ، وللتوقّف فيها مجال وإن كان الفرض نادراً.

۷

مسئله سوم: ارث حمل

فصل چهارم: توابع

مسئله سوم: ارث حمل

حمل در صورتی ارث می برد که «حیاً» منفصل شود یا مستقر الحیاة باشد. اگر هم بعد از انفصال، مستقر الحیاة نباشد، همین که بعد از خروج، حرکتی مثل انسان های زنده از او سر بزند (حرکت دست و پا و چشم) کفایت می کند ولو اینکه بعدش از دنیا برود. 

نکته1: تقلّص طبیعی، کفایت نمی کند.[۱]

نکته2: همه این مطالب قبلا بیان شده است و لذا ادامه آن در تطبیق ذکر خواهد شد.


تقلص: حرکت های کم مانند نبض

۸

تطبیق مسئله سوم: ارث حمل

﴿ الثالثة ﴾:

﴿ الحمل يورث إذا انفصل حيّاً ﴾ مستقرّ الحياة (حمل، ارث برده می شود وقتی که حیا منفصل شود در حالی که استقرار حیاة دارد) ﴿ أو تحرّك ﴾ بعد خروجه ﴿ حركة الأحياء ثمّ مات (اگر هم استقرار حیاة ندارد، یک حرکتی که از احیاء سر میزند را انجام دهد، کفایت می کند) ﴾ ولا اعتبار بالتقلّص الطبيعي (تقلص طبیعی کافی نیست) ، وكذا (لا اعتبار) لو خرج بعضه ميّتاً (اگر وسط خروج از رحم، از دنیا برود). ولا يشترط الاستهلال (گریه بعد از تولد، شرط نیست) ؛ لأنّه قد يكون أخرس، بل تكفي الحركة الدالّة على الحياة (حرکتی که دال بر حیاة باشد کافی است) . وما رُوي من اشتراط سماع صوته حُمِل على التقيّة (روایتی داریم که شرط است شنیدن صوت حمل، که حمل بر تقیه می شود) (روایت: عَنْ بَعْضِهِمْ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ اَلْمَنْفُوسَ لاَ يَرِثُ مِنَ اَلدِّيَةِ شَيْئاً حَتَّى يَسْتَهِلَّ وَ يُسْمَعَ صَوْتُهُ) .

واعلم أنّ الاحتمالات الممكنة عادةً ـ بأن يُفرض ما لا يزيد عن اثنين ـ عشرة (حملی که در رحم است، اگر دوتا باشد، 10 احتمال دارد: یک ذکر / یک انثی / یک خنثی / دو ذکر / دو انثی / دو خنثی / ذکر و انثی / ذکر و خنثی / انثی و خنثی / میت) أكثرها نصيباً فرضُه ذكرين (بالاترین فرض در میان این 10 احتمال، ذکرین است) ، فإذا طلب الولد الوارث نصيبه من التركة اُعطِي منها على ذلك التقدير. وقد تقدّم الكلام في باقي أحكامه (همه این مطالب را شهید قبلا اشاره فرموده بودند).

وحكمه: أن ﴿ يورث بحسب الانتباه، فإذا كانا نائمين و ﴿ نُبّه أحدهما فانتبه الآخر فواحد، وإلّا ينتبه الآخر ﴿ فاثنان كما قضى به عليّ عليه الصلاة والسلام (١) وعلى التقديرين يرثان إرث ذي الفرج الموجود، فيُحكم بكونهما اُنثى واحدة أو اُنثيين، أو ذكراً واحداً أو ذكرين. ولو لم يكن له فرج أو كانا معاً حُكِم لهما بما سبق.

هذا من جهة الإرث. ومثله الشهادة والحَجب لو كان أخاً.

أمّا في جهة العبادة فاثنان مطلقاً (٢) فيجب عليه غَسل أعضائه كلّها ومسحها، فيغسل كلّ منهما وجهه ويديه ويمسح رأسه ويمسحان معاً على الرجلين. ولو لم يتوضّأ أحدهما ففي صحّة صلاة الآخر نظر: من الشكّ في ارتفاع حدثه؛ لاحتمال الوحدة فيستصحب المانع إلى أن يتطهّر الآخر. ولو أمكن الآخر إجبار الممتنع أو تولّي طهارته ففي الإجزاء نظر: من الشكّ المذكور المقتضي لعدم الإجزاء. وكذا القول لو امتنع من الصلاة.

والأقوى أنّ لكلّ واحد حكم نفسه في ذلك. وكذا القول في الغُسل والتيمّم والصوم.

أمّا في النكاح فهما واحد من حيث الذكورة والاُنوثة. أمّا من جهة العقد ففي توقّف صحّته على رضاهما معاً نظر. ويقوى توقّفه، فلو لم يرضيا معاً لم يقع النكاح، ولو اكتفينا برضا الواحد ففي صحّة نكاح الآخر لو كان اُنثى إشكال. وكذا يقع الإشكال في الطلاق.

وأمّا العقود كالبيع فهما اثنان، مع احتمال الاتّحاد.

ولو جنى أحدهما لم يقتصّ منه وإن كان عمداً؛ لما يتضمّن من إيلام

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٥٨١ ـ ٥٨٢، الباب ٥ من أبواب ميراث الخنثى وما أشبهه، الحديثان ١ و ٢.

(٢) انتبها دفعة واحدة أو لا.

الآخر أو إتلافه. نعم لو اشتركا في الجناية اقتصّ منهما. وهل يحتسبان بواحد أو باثنين ؟ نظر.

وتظهر الفائدة في توقّف قتلهما على ردّ ما فضل عن دية واحد.

ولو ارتدّ أحدهما لم يُقتل ولم يُحبَس ولم يُضرب؛ لأدائه إلى ضرر الآخر. نعم، يُحكم بنجاسة العضو المختصّ بالمرتدّ، دون المختصّ بغيره، وفي المشترك نظر. وتبين الزوجة بارتداده مطلقاً (١) ولو ارتدّا معاً لزمهما حكمه.

وهذه الفروض ليس فيها شيء محرّر، وللتوقّف فيها مجال وإن كان الفرض نادراً.

﴿ الثالثة :

﴿ الحمل يورث إذا انفصل حيّاً مستقرّ الحياة ﴿ أو تحرّك بعد خروجه ﴿ حركة الأحياء ثمّ مات ولا اعتبار بالتقلّص الطبيعي، وكذا لو خرج بعضه ميّتاً. ولا يشترط الاستهلال؛ لأنّه قد يكون أخرس، بل تكفي الحركة الدالّة على الحياة. وما رُوي من اشتراط سماع صوته (٢) حُمِل على التقيّة.

واعلم أنّ الاحتمالات الممكنة عادةً ـ بأن يُفرض ما لا يزيد عن اثنين ـ عشرة (٣) أكثرها نصيباً فرضُه ذكرين، فإذا طلب الولد الوارث نصيبه من التركة اُعطِي منها على ذلك التقدير. وقد تقدّم الكلام في باقي أحكامه (٤).

__________________

(١) سواء قلنا إنّه واحد أو اثنان.

(٢) الوسائل ١٧: ٥٨٦، الباب ٧ من أبواب ميراث الخنثى وما أشبهه، الحديثان ١ و ٢.

(٣) هي كما يلي: ذكر، اُنثى، خُنثى. ذكران، اُنثيان، خُنثيان. ذكر واُنثى، ذكر وخُنثى، اُنثى وخُنثى، ميّت.

(٤) اُنظر الصفحة ١٦٧ ـ ١٦٨.