درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۷۰: کتاب المیراث ۸: فصل اول (موجبات و موانع) ۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

عبد مبعّض / بیان دو نکته

موانع ارث

مانع سوم: رقیّت

اگر ولد میت، عبد باشد، ولی فرزند این عبد (نوه میت) حر باشد، در صورتی که میت، فرزند دیگری غیر از همین فرزند عبد، نداشته باشد، نوه از پدربزرگ ارث می برد. زیرا ولد میت، مانع دارد از ارث بردن (عبد بودن) اما فرزند او (نوه میت) این مانع را ندارد.[۱]

نکته1: در کافر و قاتل هم (که قبلا بحثشان گذشت) این مطلب جاری است. یعنی اگر کسی از دنیا برود و بچه اش کافر (یا قاتل میت) باشد اما نوه او کافر (یا قاتل میت) نباشد و فرزند دیگری هم برای میت نباشد، در این صورت نوه ارث می برد ولی فرزند میت ارث نمی برد. 

 

عبد مبعّض[۲]

دو حالت دارد:

الف) وارث است: به نسبتی که آزاد است ارث می برد (و به مقداری که عبد است، از ارث منع می شود). مثال: اگر میت، ولدی داشته باشد که نصفش حر است و نصفش عبد و در طبقه اول هیچ وارث دیگری ندارد، در این صورت، نصف ترکه به فرزند او می رسد و نصف دیگر، به سایر طبقات به ترتیب می رسد (مثلا اگر در طبقه دوم، برادر میت موجود باشد، نصفه دیگر را به او می دهند[۳]حال اگر  نصف برادر میت هم حر است، در این صورت، نصف مال به فرزند میت و سپس از آن نصف باقی مانده، نصفش را (یک چهارم کل) به برادر میت می دهند و باقی مانده را (یک چهارم ارث) عمو میت در طبقه سوم می دهند. حال اگر نصف عمو میت هم حر است، از آن یک چهارم باقی مانده، نصفش را (یعنی یک هشتم کل) به او می دهند و باقی مانده را به هرکسی که باقی ماده باشد می دهند)

ب) مورّث است: اگر شخصی که از دنیا رفته است، نصفش عبد بوده و نصفش حر، به اعتبار اینکه نصفش عبد بوده است، نصف ارث او را به مولا می دهند و سپس نصفه باقی مانده را بین ورثه او تقسیم می کنند.

نکته2: اگر مملوکی، در زمانی که بحث ارث مطرح است آزاد شود[۴]، حکم کافری را دارد که در زمان ارث بردن، مسلمان می شد. لذا اگر وارث متعدد باشد و قبل از تقسیم ترکه آزاد شود، در این صورت با بقیه در ترکه شریک است. اما اگر وارث، غیر از عبد یکی بیشتر نیست یا اینکه قبل از آزادی عبد، ترکه تقسیم شده باشد، عبد ارث نمی برد. 


قبلا بیان شد با وجود فرزند میت، نوبت به ارث نوه نمی رسد. اما در اینجا چون فرزند میت مانع دارد، ارث به نوه می رسد.

عبدی که بخشی از او آزاد شده است و بخشی هنوز عبد است.

 

مثلا شخصی می میرد. فرزند این شخص عبد است. مولای این عبد، تا می فهمد که پدر عبد مرده است، او را آزاد می کند.

۴

تطبیق عبد مبعّض / بیان دو نکته

﴿ ولو كان للرقيق ﴾ ولدِ الميّت (صفت رقیق) ﴿ ولدٌ ﴾ حرّ (اگر باشد برای عبدی که ولد میت است، فرزندی باشد ـ نوه میت ـ) ﴿ ورث جدَّه (این نوه میت، از جدش ارث می برد) ، دون الأب (پدر این بچه، که در واقع فرزند میت است از پدرش ارث نمی برد) ﴾ لوجود المانع فيه دونه (در فرزند مانع وجود دارد اما در نوه وجود ندارد)، ولا يُمنع برقّ أبيه (نوه منع از ارث نمی شود به واسطه رقیت پدرش ـ رقیت پدر او، ربطی به خودش ندارد ـ) ﴿ وكذا الكافر والقاتل لا يَمنعان ﴾ من الإرث ﴿ من يتقرّب بهما ﴾ (کافر و قاتل که گفته شد ارث نمی برند، این کفر و قتل، مانع از ارث بردن کسی که به واسطه این دو به میت مرتبط می شود ، نمی شود. یعنی مثلا فرزند کافر، به خاطر کفر پدرش از ارث منع نمی شود) لانتفاء المانع منه دونهما (زیرا مانع از «من یتقرب بهما» منتفی است اما مانع از کافر و قاتل منتفی نیست).

﴿ والمبعَّض ﴾ أي من تحرّر بعضُه وبقي بعضُه رقّاً (عبدی که قسمتی از او آزاد شده است و قسمتی دیگرش همچنان عبد است) ﴿ يرث بقَدَر ما فيه من الحرّيّة (این عبد مبعض، به قدری که حریت در او باقی باشد، ارث می برد ـ در فرضی که عبد مبعض وارث باشد ـ) ، ويُمنع ﴾ من الإرث ﴿ بقدر الرقّيّة (به مقداری که عبد باش، از ارث منع می شود) ﴾ فلو كان للميّت ولدٌ نصفه حرّ وأخٌ حرٌّ (اگر میت، فرزندی داشته باشد که نصفش عبد است و برادر حرّی هم برای میت وجود دارد ـ فرزند: طبقه اول / برادر: طبقه دوم ـ) فالمال بينهما نصفان (نصف ترکه به ولد می رسد چون نصفش آزاد است و باقی مانده به برادر میت می رسد) ، ولو كان نصف الاخ (اگر نصف برادر هم حر باشد  و نصف دیگرش عبد) حرّاً أيضاً فللابن النصف، وللأخ الربع (ربع کل مال) . والباقي (ربع کل مال) للعمّ الحرّ إن كان (به عموی حر میت در طبقه سوم می رسد) ، فلو كان نصفه (عمو) حرّاً فله الثمن (اگر نصف عمو میت هم حر است، نصف یک چهارم ـ یک هشتم ـ به عمو ارث می رسد) والباقي لغيره من المراتب المتأخّرة عنه (تا امام). و (تا اینجا، بحث در صورتی بود که عبد مبعض، وارث باشد. حال از این به بعد، بحث در صورتی است که عبد مبعض، مورّث باشد) هكذا ﴿ ويُورَث ﴾ المبعَّض (ارث برده می شود از عبد مبعض ـ عبد مبعض، مورث است ـ) ﴿ كذلك (به نسبت حریت، ارث از او برده می شود) ﴾ فإذا كان نصفه حرّاً فلمولاه نصف تركته (به اعتبار اینکه نصفش عبد است) ، ولوارثه الحرّ النصف (برای وارث حر او نیز نصفش باقی مانده است به اعتبار اینکه نصف مورث حر است) ، وهكذا...

﴿ وإذا اُعتق ﴾ الرقّ (اگر عبد آزاد شود) ﴿ على ميراث قبل قسمته (میراث) فكالإسلام ﴾ قبل القسمة (مثل مسلمان شدن کافر می ماند که اگر اسلام، قبل از تقسیم کردن باشد،) يرث إن كان الوارث متعدّداً ولم يقتسموا التركة (ارث میبرد تازه مسلمان البته به شرط اینکه وراث متعدد باشند و هنوز ترکه را تقسیم نکرده باشند) ، ويُمنع مع اتّحاده (منع می شود، عبد آزاد شده، در فرضی که ورثه غیر از عبد، یک نفر باشد ـ فقط ـ) أو سبق القسمة على عتقه (یا با وجود اینکه متعدد اند، اما آزاد شدن عبد، بعد از تقسیم ترکه باشد) ، إلى آخر ما ذكر (همه حرف هایی که در این مورد در بحث قبل زده شد، در اینجا نیز جاری است) .

۵

مملوک، تنها وارث باشد

اگر میت، هیچ وارثی نداشته باشد الا وارث مملوک، آیا کلا مملوک کنار گذاشته می شود و ارث به امام می رسد (به اعتبار اینکه «الامام وارث من لا وارث له») یا اینکه می توان کاری کرد که ارث به وارث مملوک برسد؟

سؤال1: از چه راهی می توان ارث را به وارث مملوک رساند؟

پاسخ: از ارث این وارث مملوک، خودش را بخریم و سپس آزادش کنیم و بعد از آزادی، بقیه ارث را به خود او بدهیم.

سؤال2: آیا این کار صحیح است؟

پاسخ: شهید می فرمایند: اگر میت، هیچ وارثی، غیر از این وارث مملوک نداشته باشد، این کار صحیح است. ولو قهراً علیه مولای او باشد. یعنی حتی اگر مولا گفت: «من حاضر به فروش این عبد نیستم!» به او می گوییم بیخود کردی! باید بفروشی! 

نکته1: متولی این شراء، حاکم شرع است. البته اگر حاکم شرع، متعذّر شد، غیر حاکم می تواند متولی این امر شود.

نکته2: در اینکه این حکم، متعلّق به چه نوع وارث مملوکی است، اختلاف شده است. برای  تنقیح مطلب، باید چند نکته بیان شود:

  • چه مملوک، پدر میت باشد، چه ولد او باشد، چه غیر این دو، فرقی نمی کند.
  • در مورد ابوان و اولاد، اختلافی نیست و محل وفاق است. روایات کثیره ای هم داریم (باب 20 از موانع ارث وسائل الشیعه) اما دیلمی، در کتاب «المراسم»، قائل به عدم فکّ اولاد شده است. که جناب شهید می فرمایند «الاول هو الاظهر» یعنی در اولاد و ابوان اختلافی نیست و حرف دیلمی باطل است.
  • در غیر ابوان هم مثل اخ و اخت، روایاتی داریم. البته این روایات، سنداً مشکل دارند. مثل این روایت: «عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا ـ روایت مرسله است ـ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِذَا مَاتَ اَلرَّجُلُ وَ تَرَكَ أَبَاهُ وَ هُوَ مَمْلُوكٌ أَوْ أُمَّهُ وَ هِيَ مَمْلُوكَةٌ (أَوْ أَخَاهُ أَوْ أُخْتَهُ وَ تَرَكَ مَالاً) وَ اَلْمَيِّتُ حُرٌّ اُشْتُرِيَ مِمَّا تَرَكَ أَبُوهُ أَوْ قَرَابَتُهُ وَ وُرِّثَ مَا بَقِيَ مِنَ اَلْمَالِ.»
  • در بین علما، هیچ کسی بین اخ و اخت و بستگان نسبی دیگر (غیر از ابوان و اولاد که محلّ وفاق بودند) فرقی نگذاشته است. یعنی هر حکم برای اخ و اخت پذیرفته شده است، برای سایر بستگان نسبی هم پذیرفته شده است.
  • در زوج و زوجة[۱]، آیا از مال میت، آیا مملوک یا مملوکة را می خرند تا آزاد شود و باقی ارث را به او بدهند؟ شهید می فرمایند: در مورد شراء زوجة از ترکة زوج، روایت صحیحة داریم. خب وقتی در مورد زوجة، چنین حکمی وجود دارد، به طریق اولی در زوج هم وجود دارد. (بیان طریق اولویت: برخی محشین گفته اند «لانه اکثر نصیبا و اقوی سبباً» یعنی چون سهم زوج، در ارث بیشتر است و رابطه سببی او قوی تر است)

مثلا مردی از دنیا برود ولی زوجة او کنیز باشد. یا اینکه زنی از دنیا برود که زوج او عبد باشد.

۶

تطبیق مملوک، تنها وارث باشد

﴿ وإذا لم يكن للميّت وارث سوى المملوك (اگر نبوده باشد برای میت، وارثی غیر از مملوک) اشتري من التركة ﴾ ولو قهراً على مولاه (مجبور می کنند مولا را که عبدش را با قیمتی عادلانه بفروشد) ، والمتولّي له (شراء) الحاكم الشرعي، فإن تعذّر (حاکم شرعی) تولّاه غيره كفاية (مثلا عدول مومنین این کار را به عهده می گیرند) ﴿ واُعتق وورث ﴾ باقي التركة (بعد از خرید، آزاد می شود و باقی ترکه را ارث می برد) (عبارت این را می رساند که بعد از اینکه با ارث، این عبد خریده شد، خود به خود آزاد نمی شود! بلکه باید شخصی او را آزاد کند! حال اینکه چه کسی باید او را آزاد کند، بحثش خواهد آمد. در برخی موارد در فقه، داریم که عتق، خود به خود اتفای می افتد. مثل جایی که فرزندی، پدر خود را بخرد، به محض اینکه فرزند پدرش را می خرد، پدر، خود به خود آزاد می شود) ﴿ أباً كان ﴾ الرقّ للميّت ﴿ أو ولداً (این مملوک برای میت، پدر باشد یا فرزند) أو غيرهما ﴾ من الأنساب على الأشهر (پس طبق نظر شهید اول، فرقی نمی کند این مملوک، پدر یا فرزند یا غیر این دو باشد) . أمّا الأبوان والأولاد فموضع وفاق، وبه نصوص كثيرة .

وربما قيل بعدم فكّ الأولاد (البته برخی گفته اند که اولاد، فک نمی شوند! ـ قول دیلمی در المراسم ـ) والأوّل هو المذهب (اینکه ابوان و اولاد موضع وفاق اند، درست است و حرف دیلمی باطل است) .

وأمّا غيرهما من الأرحام فببعضه نصوص غير نقيّة السند (نسبت به باقی ارحام ـ غیر از ابوان و اولاد ـ بعضی هایشان نص دارند که البته سندشان مشکل دارد) ولم يفرّق أحد بينهم (احدی بین «غیرهما من الارحام»  فرق نگذاشته است. یعنی غیر از ابوان و اولاد، سایر بستگان، در حکم یکسان اند و بینشان فرقی گذاشته نمی شود. گویا شهید می خواهند بگویند: در این جا اجماع مرکب وجود دارد یعنی فقها یا غیر ابوان و اولاد را همه اش را باهم پذیرفته اند ویا هیچ کدام را نپذیرفته اند). فحكم الأكثر بفكّ الجميع (حکم کرده اند اکثر علما به آزاد شدن جمیع به وسیله ارث)، وتوقّف العلّامة في المختلف لذلك (توقف کرده است علامه در مختلف به خاطر عدم پاکی سند) . وله (توقف) وجه (جا دارد که به خاطر ضعف سند، حکم نکنیم) .

وفي شراء الزوجة رواية صحيحة (زوج مرده است و از پول زوج، می آییم و زوجة را می خریم و آزاد می کنیم و سپس باقی ارث را به او می دهیم) (روایت: عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ ـ عَنْ بَعْضِهِمْ ـ قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا مَاتَ اَلرَّجُلُ وَ لَهُ اِمْرَأَةٌ مَمْلُوكَةٌ اِشْتَرَاهَا مِنْ مَالِهِ وَ أَعْتَقَهَا ثُمَّ وَرِثَتْهُ) وحُمل عليها الزوج بطريق أولى (وقتی در زوجة چنین حکمی دادیم، در زوج هم به طریق اولی چنین چیزی را قائل می شویم. در حواشی آمده است «لانه اکثر نصیبا و ابقی سببا»).

۷

اگر ترکة کمتر از قیمت عبد وارث بود

سؤال: اگر ترکة میت، کمتر از قیمت وارث مملوک باشد، تکلیف چیست؟ (مثلا وارث، 5 میلیون از خودش ارث به جا گذاشته است اما قیمت فرزند او که عبد است، 20 میلیون است)

پاسخ: در اینجا، دو نظر مطرح است:

  • واجب نیست فکّ وارث مملوک. زیرا مملوک را اگر قرار است از مولا قهراً خریداری کنیم، خلاف اصل است (اصل اولی این است که بیع، با رضایت بایع صورت بگیرد) و در امری که مخالف اصل است، باید به قدر متیقن اکتفا شود. قدر متیقن هم در مثال ما، جایی است که پول، به تمام عبد برسد.
  • واجب است فک بعض وارث مملوک. به نظر می رسد «وقوف بر موضع یقین» که قائلین قول اول می گفتند، برای صورتی باشد که مورد، موردی نباشد که اتفاق بر فکّ آن داریم (ابوان و اولاد نباشد)[۱] اما در مورد ابوان و اولاد، اتفاق داریم بر فک آنها! لذا باید در اینجا، حکم به شراء جزء بکنیم حتی اگر جزء قلیل باشد. زیرا می خواهیم به حسب امکان، عمل کنیم به مقتضی امری که مسلم است که از جانب شارع صادر شده است (شارع گفته در ابوان و اولاد، فک صورت بگیرد! خب حالا که فک کل ممکن نیست، فک بعض که ممکن است!) / از طرف دیگر، غرض از این فک، چیست؟ این است که عبد، نفعی ببرد. خب همانطور که با شراء کل به او منفعت می رسد، با شراء جزء هم به او منفعت می رسد.لذا قول دوم را شهید می پذیرند.

یعنی قول اول، در غیر ابوان و اولاد، مثل عمو و ... حرف خوبی است.

۸

تطبیق اگر ترکة کمتر از قیمت عبد وارث بود

ولو قصر المال عن قيمته (اگر ترکه میت، از قیمت مملوک کمتر باشد) ففي فكّه قولان (آیا با همین مال کم، فک جزء بکنیم یا نه؟)  أشهرهما: العدم (واجب نیست که فک جزء صورت بگیرد) ، وقوفاً فيما خالف الأصل (شراء قهری مملوک از مولا) على موضع الوفاق. و (اشکال شهید ثانی به این قول:) هذا (وقوف بر موضع وفاق) يتّجه في غير من اتّفق على فكّه (در غیر افرادی که ما اتفاق در فک آن ها داریم ـ یعنی ابوان و اولاد ـ) ، وفيه (من اتفق علی فکه) يتّجه شراء الجزء وإن قَلّ (در ابوان و اولاد، خوب است که شارء و فک جزء رخ دهد حتی اگر کم است)، عملاً بمقتضى الأمر بحسب الإمكان (هر وقتی شارع، به مطلبی امر کرد، اگر همه اش را نمی توان امتثال کرد، باید بخشی از آن را امتثال کرد)، ولحصول الغرض به في الجملة (غرض ما از شراء این مملوک، این است که این مملوک منفعت ببرد، که اگر باشراء کل منفعت می برد، با شراء جزء هم منفعت می برد).

بهم؛ لمفهوم الموافقة، واستقربه المصنّف في الدروس (١) بعد حكمه بقصر المنع على موضع النصّ.

﴿ ويرثها الزوجُ والزوجةُ في الأشهر. ورواية السكوني بمنعهما (٢) ضعيفة، أو محمولة على التقيّة ﴿ ولا يرثان القصاص اتّفاقاً ﴿ و لكن ﴿ لو صُولح على الدية في العمد ﴿ ورثا منها كغيرها من الأموال وغيرهما من الورّاث؛ للعموم.

﴿ و ثالثها: ﴿ الرقّ وهو ﴿ مانع من الإرث ﴿ في الوارث وإن كان الموروثُ مثلَه، بل يرثه الحرّ وإن كان ضامنَ جريرة دون الرقّ وإن كان ولداً ﴿ و في ﴿ الموروث فلا يرث الرقَّ قريبُه الحرّ وإن قلنا بملكه، بل ماله لمولاه بحقّ الملك لا بالإرث، مطلقاً (٣).

﴿ ولو كان للرقيق ولدِ الميّت ﴿ ولدٌ حرّ ﴿ ورث جدَّه، دون الأب لوجود المانع فيه دونه، ولا يُمنع برقّ أبيه ﴿ وكذا الكافر والقاتل لا يَمنعان من الإرث ﴿ من يتقرّب بهما لانتفاء المانع منه دونهما.

﴿ والمبعَّض أي من تحرّر بعضُه وبقي بعضُه رقّاً ﴿ يرث بقَدَر ما فيه من الحرّيّة، ويُمنع من الإرث ﴿ بقدر الرقّيّة فلو كان للميّت ولدٌ نصفه حرّ وأخٌ حرٌّ فالمال بينهما نصفان، ولو كان نصف الآخر حرّاً أيضاً فللابن النصف، وللأخ الربع. والباقي للعمّ الحرّ إن كان، فلو كان نصفه حرّاً فله الثمن والباقي

__________________

(١) الدروس ٢: ٣٤٨.

(٢) الوسائل ١٧: ٣٩٦، الباب ١١ من أبواب موانع الإرث، الحديث ٤. وراجع المسالك ١: ٩٩.

(٣) أي لا يرث الرقّ بأقسامه.

لغيره من المراتب المتأخّرة عنه. وهكذا ﴿ ويُورَث المبعَّض ﴿ كذلك فإذا كان نصفه حرّاً فلمولاه نصف تركته، ولوارثه الحرّ النصف، وهكذا...

﴿ وإذا اُعتق الرقّ ﴿ على ميراث قبل قسمته فكالإسلام قبل القسمة يرث إن كان الوارث متعدّداً ولم يقتسموا التركة، ويُمنع مع اتّحاده أو سبق القسمة على عتقه، إلى آخر ما ذكر (١).

﴿ وإذا لم يكن للميّت وارث سوى المملوك اشتري من التركة ولو قهراً على مولاه، والمتولّي له الحاكم الشرعي، فإن تعذّر تولّاه غيره كفاية ﴿ واُعتق وورث باقي التركة ﴿ أباً كان الرقّ للميّت ﴿ أو ولداً أو غيرهما من الأنساب على الأشهر. أمّا الأبوان والأولاد فموضع وفاق، وبه نصوص كثيرة (٢).

وربما قيل بعدم فكّ الأولاد (٣) والأوّل هو المذهب.

وأمّا غيرهما من الأرحام فببعضه نصوص غير نقيّة السند (٤) ولم يفرّق أحد بينهم. فحكم الأكثر بفكّ الجميع، وتوقّف العلّامة في المختلف (٥) لذلك. وله وجه.

وفي شراء الزوجة رواية صحيحة (٦) وحُمل عليها الزوج بطريق أولى.

__________________

(١) في الصفحة ١٥٩.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٤٠٤، الباب ٢٠ من أبواب موانع الإرث.

(٣) القائل به الديلمي في المراسم: ٢٢١.

(٤) الوسائل ١٧: ٤٠٤، الباب ٢٠ من أبواب موانع الإرث، الأحاديث ٣ و ٥ و ٩. وراجع المسالك ١٣: ٥٤.

(٥) المختلف ٩: ٦٢.

(٦) الوسائل ١٦: ٥٦، الباب ٥٣ من أبواب العتق، وفيه حديث واحد.

ولو قصر المال عن قيمته ففي فكّه قولان (١) أشهرهما: العدم، وقوفاً فيما خالف الأصل على موضع الوفاق. وهذا يتّجه في غير من اتّفق على فكّه، وفيه يتّجه شراء الجزء وإن قَلّ، عملاً بمقتضى الأمر بحسب الإمكان، ولحصول الغرض به في الجملة.

وعلى المشهور لو تعدّد الرقيق وقصُر المال عن فكّ الجميع وأمكن أن يُفكّ به البعض ففي فكّه بالقرعة، أو التخيير، أو عدمه، أوجُهٌ.

وكذا الإشكال لو وفت حصّة بعضهم بقيمته وقصر البعض. لكن فكّ الموفي هنا أوجَه.

وظاهر النصوص توقّف عتقه بعد الشراء على الإعتاق كما يظهر من العبارة، فيتولّاه من يتولّى الشراء.

﴿ ولا فرق بين اُمّ الولد والمدبَّر والمكاتب المشروط والمطلَق الذي لم يؤدّ شيئاً من مال الكتابة ﴿ وبين القنّ لاشتراك الجميع في أصل الرقّيّة، وإن تشبَّث بعضهم بالحرّية. والنهي عن بيع اُمّ الولد مخصوص بغير ما فيه تعجيل لعتقها؛ لأنّه زيادة في مصلحتها التي نشأ منها المنع، فيصحّ بطريق أولى.

ولو كان المُطلَق قد أدّى شيئاً وعُتِق منه بحسابه فُكَّ الباقي وإن كان يرث بجزئه الحرّ؛ لأنّ ما قابل جزءَه الرقّ من الإرث بمنزلة [ من ](٢) لا وارث له.

__________________

(١) اختار القول الأشهر المفيد في المقنعة: ٦٩٥، والشيخ في النهاية: ٦٦٨، وابن إدريس في السرائر ٣: ٢٧٢. والقول الآخر أنّه يفكّ منه بحسبه، نقله الشيخ في النهاية: ٦٦٨، عن بعض الأصحاب، وقال القاضي في الجواهر: ١٦٧، المسألة ٥٩٥، فمن عمل بذلك لم يكن بذلك بأس، وقريب منه العلّامة في المختلف ٩: ٦٣، وإليه جنح ولده في الإيضاح ٤: ١٨٥.

(٢) في المخطوطات: ما.