درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۶۷: کتاب المیراث ۵: فصل اول (موجبات و موانع) ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ارتداد مرد و حکم آن

موانع ارث

مورد اول: کفر

سؤال: اگر شخصی، مرتد شود تکلیف ارث او چیست؟

پاسخ: مرتد بر دو نوع است:

  • مرتد فطری: کسی که انعقاد نطفه او، در حالی صورت گرفته است که یکی از پدر یا مادر او مسلمان بوده اند. اگر چنین شخصی مرتد شود، به او «مرتد فطری» گویند.

حکم مرتد فطری (مرد): مرتد فطری، توبه اش قبول نمی شود و قتل او لازم است.[۱] در مورد ارث هم اگر چه ممکن است هنوز او را نکشته باشند[۲] ولی به محض ارتداد، ترکه او بین ورثة اش تقسیم می شود.[۳]

نکته: تنها ورثة مسلمان از این مرتد ارث می برند (ورثة کفار ارث نمی برند) زیرا اگر چه این شخص مرتد است، اما در بسیاری از موارد، شخص مرتد، به منزله مسلمان است.[۴]

  • مرتد ملّی: شخصی که در هنگام انعقاد نطفه اش، پدر و مادر، هر دو غیر مسلمان بوده اند. اگر چنین شخصی مسلمان شود و بعد از اسلام برگردد و مرتد شود، به او «مرتد ملی» گویند.

حکم مرتد ملی (مرد): به قتل نمی رسد. بلکه ابتداءاً او را توبه می دهند. اگر توبه کرد که هیچ، و الا حکم به قتلش می شود. مال او نیز به خلاف مرتد فطری، قبل از قتلش تقسیم نمی شود.

نکته: بقیه احکام مرتد، در باب حدود خواهد آمد.


البته اگر توبه کند، توبه او بین او و خدای خودش پذیرفته می شود اما حکم ارتداد باید بر او جاری شود.

به هر دلیلی، مثلا فرار کرده است، یا هنوز وقت اعدامش نرسیده است یا ...

البته همانند سایر میت ها، ابتدا دیونش را پرداخت می کنند و سپس باقی اموال تقسیم می شود.

مثل قضاء عبادات. اگر مرتدی نمازش قضا شود، باید قضای نمازش به جا آورده شود.

۴

تطبیق ارتداد مرد و حکم آن

﴿ والمرتدّ عن فطرة ﴾ وهو الذي انعقد وأحدُ أبويه مسلم (کسی که انعقاد نطفه او شکل گرفته است در حالی که حداقل یکی از پدر و مادر او مسلمان بوده اند) لا تقبل توبته (توبه او پذیرفته نیست) ظاهراً وإن قُبلت باطناً على الأقوى (این که گفته شد توبه او پذیرفته نیست، یعنی به حسب ظاهر پذیرفته نیست و مانع قتل او نمی شود. و الا بین او خدای خودش، توبه او پذیرفته است) و ﴿ تقسَّم تركته ﴾ بين ورثته (مالی که از خودش بر جای گذاشته است، بین ورثه اش تقسیم میشود) بعد قضاء ديونه منها (بعد از اینکه ادا شود دیون مرتد از آن ترکه) إن كان عليه دين (البته اگر دین و بدهی داشته باشد) ﴿ وإن لم يُقتل ﴾ (ولو هنوز به قتل نرسیده باشد، ترکه اش را تقسیم می کند) بأن فات السلطان (مثلا فرار کند از دست سلطان) أو لم تكن يد المستوفي مبسوطة (ید مبسوطی که استیفاء حکم قتل کند وجود نداشته باشد) ﴿ ويرثه المسلمون لا غير ﴾ (در بین ورثه این شخص مرتد، فقط مسلمانان ارث می برند) (حتی اگر تمام ورثه کافر باشند، باز هم به کفار ارثی نمی رسد) لتنزيله منزلة المسلم (زیرا مرتد، نازل منزله مسلمان است در بسیاری از احکام) في كثير من الأحكام كقضاء عبادته الفائتة زمن الردّة (در زمان ارتداد، اگر نمازی از او قضا شود باید قضای آن را به جا آورد. مرتد، در زمان ارتداد، اگر نمازی هم بخواند قبول نیست!).

﴿ و ﴾ المرتدّ ﴿ عن غير فطرة ﴾ وهو الذي انعقد ولم يكن أحد أبويه مسلماً (مرتد غیر فطری، کسی است که منعقد شده است نطفه او، در حالی که یکی از پدر یا مادر او مسلمان نبوده اند) لا يُقتل معجَّلاً (مانند مرتد فطری، حکم او فورا قتل نیست)، بل ﴿ يستتاب ﴾ (از او طلب توبه می شود) عن الذنب الذي ارتدّ بسببه (از گناهی که به سبب آن مرتد شد، باید توبه کند. مثلا انکار ضروری دین کرده است ـ مثلا منکر رسالت پیامبر شده است ـ) ﴿ فإن تاب (اگر توبه کرد، که قضیه تمام است و کاری به او نداریم) ، وإلّا قُتل (اگر توبه نکرد، حکم او قتل است) ﴾: ولا يُقسَّم مالُه حتّى يُقتل أو يموت (مال او همانند مرتد فطری، بلافاصله بعد از حکم به ارتداد، تقسیم نمی شود. بلکه یا باید کشته شود و یا بمیرد تا ترکه او تقسیم شود) ، وسيأتي بقيّة حكمه في باب الحدود إن شاء الله تعالى.

۵

ارتداد زن و خنثی و حکم آنها

سؤال1: اگر مرتد، زن باشد تکلیف چیست؟

پاسخ: زن، به واسطه ارتداد کشته نمی شود. چه ارتداد فطری و چه ملی.

دلیل: شهید می فرمایند «لقصور عقلها». البته این دلیل فقهی نیست. ولی در این باره روایت خاص داریم: عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلْمُرْتَدَّةِ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ قَالَ لاَ تُقْتَلُ وَ تُسْتَخْدَمُ خِدْمَةً شَدِيدَةً وَ تُمْنَعُ اَلطَّعَامَ وَ اَلشَّرَابَ إِلاَّ مَا يُمْسِكُ نَفْسَهَا ـ فقط به قدری به او غذا و آب داده می شود که زنده بماند ـ وَ تُلْبَسُ خَشِنَ اَلثِّيَابِ وَ تُضْرَبُ عَلَى اَلصَّلَوَاتِ ـ در زمان نماز ها، کتک می خورد ـ.

سؤال2: اگر مرتد، خنثی باشد تکلیف چیست؟

پاسخ: خنثی، به واسطه ارتداد کشته نمی شود (منظور از خنثی، خنثی مشکل است و الا خنثایی که به یکی از دو طرف تمایل دارد، حکم همان قسم را دارد) زیرا ما شک در ذکوریت او داریم (ذکوریتی که به ما اجازه قتل او را به واسطه ارتداد میدهد).

البته، احتمال دارد که بگوییم: خنثی هم همانند مرد، کشته می شود. به این بیان که: ما روایتی داریم که به صورت عام گفته است مرتد کشته می شود: «رُوِّينَا عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: مَنْ بَدَّلَ دِينَهُ فَاقْتُلُوهُ.»

این «من» در روایت، هم شامل مرد می شود و هم شامل زن می شود و هم شامل خنثی. سپس می دانیم که از این حکم، به دلیل خاص، «زنها» خارج شده اند. لذا دو فرد تحت این عام باقی می مانند: مرد و خنثی. اما این حرف، تنها با یک مشکل مواجه است و آن «الدرء بالشبهة» است. یعنی قاعده داریم که «الحدود، تدرء بالشبهات» که نسبت به خنثی، حد قتل در ارتداد، محل شبهه است و لذا باید از آن منع کرد.

۶

تطبیق ارتداد زن و خنثی و حکم آنها

﴿ والمرأة لا تُقتل بالارتداد ﴾ (زن با ارتداد کشته نمی شود به واسطه ارتداد) لقصور عقلها (باید معنی درستی از این عبارت شود که بحثی دارد) (البته این عبارت، دلیل فقهی نیست. بلکه باید سراغ روایت رفت) ﴿ ولكن تُحبس (حبس می شود) وتُضرب أوقات الصلوات (موقع نماز ها، اورا کتک می زنند) * حتّى تتوب أو تموت (تا اینکه یا توبه کند و یا از دنیا برود)، وكذلك الخنثى ﴾ (خنثی هم به واسطه ارتداد کشته نمی شود) للشكّ في ذكوريّته (چون شک داریم در ذکوریت او) المسلِّطة على قتله (ذکوریتی که مسلط کننده بر قتل است) .

ويُحتمل أن يلحقه حكم الرجل (ممکن است که ملحق شود به خنثی، حکم رجل) ؛ لعموم قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « من بدّل دينه فاقتلوه » (من در روایت، شامل مرد و زن و خنثی می شود) خرج منه المرأة فيبقى الباقي (ذکر و خنثی) داخلاً في العموم؛ إذ لا نصّ على الخنثى بخصوصه (در مورد خنثی، دلیل خاص نداریم) . وهذا متّجه لولا أنّ الحدود تُدرأ بالشبهات (اگر قاعده درء بالشبهه را نداشتیم، حرف خوبی بود، اما با وجود این قاعده، نمی توان خنثی را کشت) .

۷

موانع ارث / مانع دوم: قتل

موانع ارث

مورد دوم: قتل

اگر وارث[۱]، مورّث را بکشد[۲] این قتل مانع از ارث بردن وارث است، البته در صورتی که این قتل، «عمداً» و «ظلماً» باشد.

دلیل حکم: دو دلیل دارد:

اولا: روایت داریم که پیامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند:  «لا ميراث للقاتل»

ثانیا: از ادله استفاده می شود که شارع می خواسته مقابله کند با قاتل! زیرا ممکن است منظور و قصد شخص از قتل، ارث باشد! یعنی کانّ شارع با این حکم، می خواسته کاری کند که دیگر کسی برای ارث، مورث را نکشد.[۳]

نکته: گفته شد که قتل، در صورتی مانع ارث است که «ظلما» باشد. با این قید ظلماً، خارج شد قتلی که «حداً» یا «قصاصاً» باشد. مثلا شخصی جلّاد حاکم شرع است، حال اگر حاکم شرع حکم کند که این جلاد، باید برادرش را به سبب جرمی که مرتکب شده است اعدام کند، در این صورت اگر جلاد برادرش را بکشد، این قتل مانع ارث نیست زیرا «حداً» کشته است و نه «ظلماً». همینطور است «قصاصا».

سؤال: در قتل خطایی محض (قتلی که قاتل، قصد قتل ندارد و آلتی هم که سبب قتل شده است، آلت قتّالة نیست[۴]) حکم به چه صورت است؟

پاسخ: در اینجا، چند نظر وجود دارد.


البته منظور از وارث، در فرض عدم قتل است. و الا در صورت قتل که دیگر وارث نیست و ارثی نمی برد.

هر وارثی، در هر طبقه ای که بود.

البته این دلیل نیست! دلیل اصلی همان روایت نبوی است. بلکه این در واقع حکمت است.

مثلا شخصی سنگ ریزی را بر می دارد که با آن کبوتری را بزند، ولی این سنگ به سر کسی می خورد و سبب و مرگ او می شود.

۸

تطبیق موانع ارث / مانع دوم: قتل

﴿ و ﴾ ثانيها (مورد دوم موانع) : ﴿ القتل ﴾ أي قتلُ الوارثِ لولاه المورِّثَ (وارث بیاید و مورّث را بکشد. البته به این جهت به او وارث می گوییم که: اگر قتلی نبود، وارث می بود) وهو (قتل) ﴿ مانع ﴾ من الإرث ﴿ إذا كان عمداً ظلماً (اگر عمدی و ظلمی باشد مانع از ارث است) ﴾ إجماعاً (حکمی است اجماعی) ، مقابلةً له بنقيض مقصوده (برای اینکه شارع، مقابله کرده باشد با قاتل، به نقیض مقصود او. یعنی قصد قاتل ممکن است ارث بردن از مقتول باشد، شارع هم برای اینکه کسی به خاطر ارث آدم نکشد، این حکم را وضع کرده است) ، ولقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا ميراث للقاتل » (دلیل قبل، در واقع حکم حکم شارع است. دلیل اصلی و فقهی ما، این دلیل است ـ روایت نبوی ـ) واحترزنا بالظلم (با قید ظلم، احتراز کردیم از) عمّا لو قتله حدّاً أو قصاصاً (صورتی که وارث، مورث را حدا یا قصاصا بکشد) ونحوهما من القتل بحقّ (مانند این دوست، در جایی که قتل بحق باشد مثل جنگ) ، فإنّه لا يمنع.

الواحد (١) أو اعتبار نقل التركة إلى بيت المال (٢) أو توريث المسلم مطلقاً (٣) أقوال.

ووجه الأوّل واضح، دون الثاني، والأخير مرويّ (٤).

ولو كان الوارثُ أحدَ الزوجين، فالأقوى: أنّ الزوج كالوارث المتّحد والزوجة كالمتعدّد؛ لمشاركة الإمام لها دونه وإن كان غائباً.

ولو كان الإسلام بعد قسمة البعض، ففي مشاركته في الجميع أو في الباقي أو المنع منهما، أوجُهٌ أوسطها (٥) الوسط.

﴿ والمرتدّ عن فطرة وهو الذي انعقد وأحدُ أبويه مسلم لا تقبل توبته ظاهراً وإن قُبلت باطناً على الأقوى و ﴿ تقسَّم تركته بين ورثته بعد قضاء ديونه منها إن كان عليه دين ﴿ وإن لم يُقتل بأن فات السلطان أو لم تكن يد المستوفي مبسوطة ﴿ ويرثه المسلمون لا غير لتنزيله منزلة المسلم في كثير من الأحكام كقضاء عبادته الفائتة زمن الردّة.

﴿ و المرتدّ ﴿ عن غير فطرة وهو الذي انعقد ولم يكن أحد أبويه مسلماً لا يُقتل معجَّلاً، بل ﴿ يستتاب عن الذنب الذي ارتدّ بسببه ﴿ فإن تاب،

__________________

(١) ذهب إليه الشيخ في النهاية: ٦٦٢، وابن إدريس في السرائر ٣: ٢٦٧، كما نسبه إليهما في التنقيح الرائع ٤: ١٣٣، وكشف الرموز ٢: ٤١٩.

(٢) ذهب إليه الشيخ في المبسوط ٤: ٧٩، وابن حمزة في الوسيلة: ٣٩٤، والعلّامة في الإرشاد ٢: ١٢٧.

(٣) ذهب إليه المحقّق في الشرائع ٤: ١٢، وفخر المحقّقين في الإيضاح ٤: ١٧٥.

(٤) الوسائل ١٧: ٣٨٠، الباب ٣ من أبواب موانع الإرث، الحديث الأوّل.

(٥) أي أعدلها، فإنّ الأوسط يطلق على الأعدل، كما قال الله تعالى: ( قال أوسطهم... ) [ القلم: ٢٨ ] وهو ترجيح للوسط على وجه لطيف. ( منه رحمه‌الله ).

وإلّا قُتل : ولا يُقسَّم مالُه حتّى يُقتل أو يموت، وسيأتي بقيّة حكمه في باب الحدود إن شاء الله تعالى.

﴿ والمرأة لا تُقتل بالارتداد لقصور عقلها ﴿ ولكن تُحبس وتُضرب أوقات الصلوات * حتّى تتوب أو تموت، وكذلك الخنثى (١) للشكّ في ذكوريّته المسلِّطة على قتله.

ويُحتمل (٢) أن يلحقه حكم الرجل؛ لعموم قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « من بدّل دينه فاقتلوه » (٣) خرج منه المرأة فيبقى الباقي داخلاً في العموم؛ إذ لا نصّ على الخنثى بخصوصه. وهذا متّجه لولا أنّ الحدود تُدرأ بالشبهات (٤).

﴿ و ثانيها: ﴿ القتل أي قتلُ الوارثِ لولاه (٥) المورِّثَ (٦) وهو ﴿ مانع من الإرث ﴿ إذا كان عمداً ظلماً إجماعاً، مقابلةً له بنقيض مقصوده، ولقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا ميراث للقاتل » (٧) واحترزنا بالظلم عمّا لو قتله حدّاً أو قصاصاً ونحوهما من القتل بحقّ، فإنّه لا يمنع.

﴿ ولو كان قتله ﴿ خطأً محضاً ﴿ مُنع من الدية خاصّة على أظهر

__________________

(*) في ( س ): الصلاة، وكذا في ( ف ) و ( ش ) من الشرح.

(١) في ( ر ) زيادة: المشكل خ ل.

(٢) في ( ف ): يمكن.

(٣) المستدرك ١٨: ١٦٣، الباب الأوّل من أبواب حدّ المرتدّ، الحديث ٢.

(٤) المستدرك ١٨: ٢٦، الباب ٢١ من أبواب مقدّمات الحدود، الحديث ٣ و٤.

(٥) قيد للوارث، يعني لولا القتل كان وارثاً.

(٦) في ( ع ): الموروث.

(٧) الوسائل ١٧: ٣٨٨، الباب ٧ من أبواب موانع الإرث، الحديث الأوّل.