درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۴۱: کتاب الصید و الذباحة ۸: فی الذباحة ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مورد چهارم شرایط ذبح: نحر ابل

بحث در شرایط معتبر در «ذبح» بود. به مورد چهارم رسیدیم.

مورد چهارم: نحر ابل

در مورد شتر، ذبح اتفاق نمی افتد، بلکه شتر را «نحر» می کنند (غیر از شتر، باقی حیوانات باید برای تذکیة ذبح شوند.[۱]

اشکال: «نحر ابل» چه ربطی به «شرایط ذبح» دارد؟ (بحث در شرایط ذبح بود! حال آنکه نحر، غیر از ذبح است!)

پاسخ: اشکال وارد است و لذا باید این مورد را توجیه کنیم به یکی از این دو صورت:

  • شرط چهارم «استطراداً» ذکر شده است. 
  • منظور از «شرایط ذبح»، شرایط ذبح به معنای اعم است (یعنی منظورمان مطلق تذکیه است. حال می خواهد این تذکیه با ذبح باشد یا با نحر.)

نکته1: با توجه به این شرط (تدکیه ابل به وسیله نحر است)، اگر شتر را به جای نحر، ذبح کنند، گوشت شتر حرام می شود. (همچنین اگر گاو و گوسفند و هر حیوانی که باید ذبح شود را، نحر کنند، گوشت آن ها حرام می شود).

نکته2: اگر جمع بین «ذبح» و «نحر» صورت بگیرد (ابتدا شتر را نحر کند ولی قبل از جان دادن، ذبح را نیز انجام دهند)[۲]دو احتمال در مساله وجود دارد:

  • گوشت حیوان حرام خواهد شد. (البته اگر اضطراراً این عمل صورت بگیرد، اشکالی ندارد. مثلا گاوی است که خیلی نافرمانی می کند و نمی توان آن را ذبح کرد، در این صورت می توان بین نحر و ذبح جمع کرد)[۳] 

نکته: شهید اول و برخی دیگر، حکم کرده اند به اینکه: شرط است که استناد موت، به فعلی باشد که در حیوان مورد نظر تذکیه محسوب می شود (یعنی باید برای شتر، موت مستند به نحر باشد و برای غیر شتر موت مستند به ذبح باشد) و از این حکم نتیجه گرفته اند که: اگر از یک طرف حیوان را ذبح کنند و از طرف دیگر امعاء و احشاء را نیز خالی کنند (به گونه ای که موت حیوان، مستند به هر دو باشد) این حیوان تذکیه نمی شود و گوشت آن حرام خواهد بود.

  • آنچه معتبر است، این است که بعد از تذکیه (چه به نحر و چه به ذبح) یا حیوان حرکت کند (پا یا گوش یا دمش را تکان دهد) و یا خون معتدل (خونی که به دفع و روانی خارج شود نه متثاقلا[۴]) از آن خارج شود. و لذا خارج کردن امعاء و احشاء و ... اشکالی ندارد.

البته برخی موارد، برای تذکیه نیاز به ذبح ندارند مثل ملخ و ماهی. برخی موارد هم اصلا قابل تذکیه نیستند مثل سگ و خوک.

به صورتی که مستند به هر دو (ذبح و نحر) باشد.

همانطور که «نیزه» زدن به حیوان در صورت اضطرار اشکالی ندارد.

به سختی خارج نشود.

۴

تطبیق مورد چهارم شرایط ذبح: نحر ابل

﴿ الرابع: اختصاص الإبل بالنحر ﴾ (اشکال: بنا بود که شرایط و واجبات ذبح بیان شود! نحر ابل چه ربطی به ذبح دارد؟! پاسخ:) وذكره (مورد چهارم یعنی نحر) في باب شرائط الذبح (دو توجیه دارد:) (مورد اول:) استطراد (نحر را ذبح نمی دانیم ولی برای تکمیل بحث، نحر را هم ذکر کرده ایم) أو (توجیه دوم:) تغليب لاسم الذبح على ما يشمله (نحر) (مراد از ذبح یک معنای عامی است که شامل نحر هم می شود. پس در واقع مراد از ذبح، مطلق تذکیه است) ﴿ وما عداها ﴾ من الحيوان القابل للتذكية (البته حیواناتی که قابل تذکیه باشند و الا سگ و خوک که قابل تذکیه نیستند را نمی توان ذبح کرد) غير ما يستثنى (برخی حیوانات قابل تذکیه هستند ولی نه نحر می خواهند و نه ذبح! مثل ماهی و ملخ) ﴿ بالذبح (غیر از ابل، اختصاص به ذبح دارد) ، فلو عكس ﴾ فذبح الإبل، أو جمع بين الأمرين (در شتر، هم نحر کند و هم ذبح. البته به صورتی جمع کند که موت حیوان، مستند به هر دو صورت باشد) ، أو نحر ما عداها (غیر از ابل را به جای ذبح، نحر کند) مختاراً (پس در فرض اضطرار اشکالی ندارد) ﴿ حرم (حرام می شود) ﴾ ومع الضرورة (در فرضی که ضرورتی به وجود بیاید) كالمستعصي (حیوانی که عصیان و نافرمانی می کند و نمی گذارد آن را ذبح کنند) يحلّ (می توان به جای ذبح، نحر را انجام داد) كما يحلّ طعنه كيف اتّفق (همانطور که نیزه زدن به چنین حیوانی نیز جایز است) ، ولو استدرك الذبح بعد النحر (اگر استدراک کند ذبح را بعد از نحر. یعنی شتر را بعد از نحر، ذبح کند البته به شرطی که موت، مستند به هر دو باشد) أو بالعكس (مثلا گاوی را ذبح کرده است و بعد از ذبح، نحر هم بکند) احتمل التحريم (احتمال دارد که بگوییم حرام می شود) ؛ لاستناد موته إليهما (استناد دارد موت این حیوان هم به نحر و هم به ذبح) ، وإن كان كلّ منهما كافياً في الإزهاق لو انفرد (حتی اگر به این صورت باشد که اگر یکی را هم انجام می داد موت حیوان اتفاق می افتاد ـ حتی اگر دومی را انجام نمی دادـ بازهم حرام است).

وقد حكم المصنّف وغيره باشتراط استناد موته إلى الذكاة خاصّة (جناب مصنف و غیر او شرط کرده اند که استناد موت هر حیوان باید به وسیله آنچیزی باشد که در آن معتبر است ـ یعنی در شتر باید ذکاة مستند به نحر باشد و در غیر شتر باید مستند به ذبح ـ) ، وفرّعوا عليه (متفرع کرده اند بر این حکم) أنّه لو شرع في الذبح فنزع آخَرُ حشوتَه معاً (اگر یک نفر شروع کرد به ذبح و نفر دوم شروع کرد به در آوردن امعاء و احشاء حیوان همراه با نفر اول) فميتة (این حیوان میته است و گوشت آن حرام است. زیرا موت مستند به ذبح نشد و مستند به دو چیز شد) . وكذا كلّ فعل لا تستقرّ معه الحياة وهذا منه (همچنین هر فعلی که استقرار پیدا نمی کند با آن حیاة. مثل اینکه همراه ذبح، پوست حیوان را هم بکنند و موت مستند به هر دو باشد) . والاكتفاء (عطف بر التحریم) بالحركة بعد الفعل المعتبر أو خروج الدم المعتدل (احتمال دارد که بگوییم اگر بعد از ذبح، نحر صورت گرفت و یا بالعکس، اکتفا می شود به حرکت بعد از فعل معتبر ـ ذبح یا نحر ـ  یا خروج دم معتدل ـ یعنی خون با فشار و روان بیرون بیاید ـ) ، كما سيأتي.

۵

مورد پنجم شرایط ذبح: قطع اعضاء اربعة

مورد پنجم: قطع اعضاء اربعة

در ذبح، باید 4 چیز بریده شود:

  1. مری (مجرای غذا)[۱]
  2. حلقوم (مجرای نفس)
  3. و 4: ودجان (دو شاهرگ گردن که متصل به حلقوم اند)

نکته: علاوه بر این 4 مورد، پشت گردن حیوان، رگی وجود دارد که از گردن تا دم حیوان ادامه دارد (در میان ستون فقرات) که به آن نخاع گویند و هنگام ذبح نباید بریده شود. به طور کلی در هنگام ذبح، 4 مورد باید بریده شوند ولی دو چیز نباید اتفاق بیوفتد:

الف) سر حیوان نباید به طور کامل جدا شود.

ب) نخاع نباید بریده شود.

بعد از اینکه جان حیوان به طور کامل از بدنش خارح شد، می توان این دو مورد را نیز قطع کرد.

نکته2: با توجه به مطالب بالا، اگر بخشی از 4 مورد بریده نشود، حیوان حرام خواهد بود.

نکته3: در مساله، نظر دیگری نیز وجود دارد. برخی قائل شده اند که برای حلیت حیوان، بریده شدن حلقوم (نای) کافی است! (حتما نیازی نیست که 4 مورد بریده شود!) دلیل قائلین به این قول، روایتی در مساله است[۲]: «عَنْ زَيْدٍ اَلشَّحَّامِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ لَمْ يَكُنْ بِحَضْرَتِهِ سِكِّينٌ ـ چاقو پیشش نیست ـ أَ يَذْبَحُ بِقَصَبَةٍ ـ آیا می تواند با نی سر حیوان را ببرد؟ ـ فَقَالَ اِذْبَحْ بِالْحَجَرِ وَ بِالْعَظْمِ وَ بِالْقَصَبَةِ وَ اَلْعُودِ إِذَا لَمْ تُصِبِ اَلْحَدِيدَةَ ـ وقتی آهن پیدا نکردی، می توانی با غیر آهن مثل سنگ و... ذبح را انجام دهی ـ إِذَا قَطَعَ اَلْحُلْقُومَ وَ خَرَجَ اَلدَّمُ فَلاَ بَأْسَ بِهِ» معنای این روایت این است که اگر فقط حلقوم بریده شود، کفایت می کند.

اشکال به این قول: دو اشکال:

اولا: این روایت، حمل بر حالت ضرورت می شود! راوی می گوید «لَمْ يَكُنْ بِحَضْرَتِهِ سِكِّينٌ» پس معلوم می شود، شرایط ضرورت حاکم است.

ثانیا: این روایت، با روایات دیگر که می گویند باید «فری اوداج» صورت بگیرد در تعارض است. اوداج جمع است! در حالی که حلقوم یک چیز است! پس حلقوم به تنهایی در حالت اختیار کفایت نمی کند.

سؤال1: محل ذبح کجاست؟ (یعنی این 4 رگ، از کجا باید قطع شود؟ چون این رگ ها از دهان حیوان شروع می شود و تا سینه حیوان ادامه دارند! از کدام قسمت باید این 4 مورد بریده شوند؟)

پاسخ: زیرِ دو استخوان زیر چانه از طرفین، محل ذبح است.[۳] 

سؤال2: حکم محلّ «ذبح» و کیفیت آن بیان شد. حکم محلّ «نحر» و کیفیت آن چیست؟

پاسخ: محل نحر، گودی زیر گردن است. یعنی اگر دشنه را در این قسمت فرو کنند، نحر اتفاق می افتد چه چهار رگ بریده بشود و چه نشود! (در نحر، بریدن 4 رگ لازم نیست)

نکته4: در ضربت زدن در نحر، طولا و عرضا، حدی وجود ندارد! بلکه ملاک این است که با این ضربه، حیوان بمیرد![۴] 


لوله ای که از طریق آن، غذا به داخل معده می رود.

در صفحه 80 این روایت آمده بود.

البته در گلوی انسان ها، یک بر آمدگی وجود دارد. حال، ذبح را معمولا از زیر آن انجام دهند. سوال این است که اگر از بالای آن انجام دهند، تذکیه می شود یا نه؟ ظاهر عبارت این است که حرام نمی شود.

یعنی فرقی نمی کند که این دشنه، چه قدر باید وارد بدن حیوان شود. صرفا باید بای این ضربه دشنه، حیوان بمیرد.

۶

تطبیق مورد پنجم شرایط ذبح: قطع اعضاء اربعة

﴿ الخامس: قطع الأعضاء الأربعة ﴾ في المذبوح ﴿ وهي (اعضاء اربعة) (اول:) المريء ﴾ بفتح الميم والهمز آخره (مَریء) ﴿ و (مری چیست؟) هو مجرى الطعام ﴾ والشراب (غذا و آبی که حیوان می خورد از این مجرا وارد معده او می شود) المتّصل بالحلقوم (این مری، متصل به نای ـحلقوم ـ است) ﴿ والحلقوم (دوم: حلقوم) ﴾ بضمّ (حُ) الحاء ﴿ وهو للنَفَس (مجرای نفس است) ﴾ أي المعدّ لجريه فيه (این رگ، آماده شده است برای جریان نفس در آن) ﴿ و (سوم و چهارم:) الوَدَجان (دو شاهرگ گردن) وهما عرقان (دو شاهرگ اند)  يكتنفان الحلقوم (در بر دارند حلقوم را ـ دو طرف حلقوم قرار گرفته اند ـ) ﴾ فلو قطع بعض هذه (اگر قطع کند بعضی از این مواضع را) لم يحلّ وإن بقي يسير (حتی اگر مقدار کمی از آن باقی بماند. بلکه باید این 4 رگ، به طور کامل قطع شوند).

وقيل: يكفي قطع الحلقوم (فقط حلقوم قطع شود کافی است) لصحيحة زيد الشحّام عن الصادق عليه‌السلام (در صفحه 80 نیز آمده بود) : « إذا قطع الحلقوم وجرى الدم فلا بأس » (روایت کامل: عَنْ زَيْدٍ اَلشَّحَّامِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ لَمْ يَكُنْ بِحَضْرَتِهِ سِكِّينٌ أَ يَذْبَحُ بِقَصَبَةٍ ـ پس معلوم می شود حال، حال ضرورت بوده است ـ فَقَالَ اِذْبَحْ بِالْحَجَرِ وَ بِالْعَظْمِ وَ بِالْقَصَبَةِ وَ اَلْعُودِ إِذَا لَمْ تُصِبِ اَلْحَدِيدَةَ إِذَا قَطَعَ اَلْحُلْقُومَ وَ خَرَجَ اَلدَّمُ فَلاَ بَأْسَ بِهِ) وحُملت على الضرورة؛ لأنّها وردت في سياقها (حمل شده است این روایت بر حالت ضرورت زیرا سیاق روایت ضرورت را می رساند)  مع معارضتها بغيرها (این روایت، با غیر آن از سایر روایات معارض است. صفحه 80 روایات دیگری بود که می فرمودند: اذا فری الاوداج فلا باس! اوداج جمع است و به معنای رگ هاست).

ومحلّ الذبح الحلق تحت اللحيين (محل ذبح حیوان، حلق است که زیر دو استخوان فک و چانه است)، ومحلّ النحر وهدة (گودی) اللَبّة (قسمت جلوی گردن) (یکی از فرق های زبان عربی با سایز زبان ها در همین است که برای حالات و موارد مختلف، اسم های متفاوتی در نظر می گیرند) ﴿ و ﴾ لا يعتبر فيه قطع الأعضاء (در نحر، قطع اعضا معتبر نیست ـ لازم نیست که 4 رگ بریده شود) ، بل ﴿ يكفي في المنحور (حیوانی که نحر می شود) طعنة في وهدة اللَبّة (همین که یک ضربه بزند به گودی جلوی گردن، کفایت می کند) ﴾ وهي (وهدة اللبّة) ثغرة (گودی) النحر (هم به معنای مصدری آمده است ـ کشتن از جلوی گلو ـ و هم به معنای خودِ گودی زیر گلوم آمده است) بين الترقوتين (دو استخوان بالای قفسه سینه را گویند که سر و گردن، روی آن واقع شده است) ، وأصل الوهدة (در لغت) : المكان المطمئنّ (مکان پست) ، وهو المنخفض (مکان پست)، واللَبّة ـ بفتح اللام وتشديد الباء ـ المنحر (گلو، جلوی گردن). ولا حدّ للطعنة طولاً ولا عرضاً (برای طعنه و ضربه در نحر، طولا و عرضا حدی وجود ندارد) ، بل المعتبر موته بها (طعنه) خاصّة.

۷

مورد ششم شرایط ذبح: حرکت بعد از ذبح یا خروج دم

مورد ششم: حرکت بعد از ذبح یا خروج دم

بعد از ذبح یا نحر، یا باید از حیوان حرکتی حاصل شود یا باید «دم معتدل» از او خارج شود. لذا اگر حیوانی ـ مثلا ـ تصادف کند و قبل از اینکه بمیرد، ذبح شود ولی نه دم معتدل از آن خارج شود و نه حرکتی بکند، این حیوان حرام است و تذکیه نشده است. 

نکته1: در مورد «حرکت» مسمّی حرکت در بعض اعضا کفایت می کند (مثلا اگر دم حیوان حرکت کند یا گوش حیوان تکان بخورد کافی است). اما «تقلّص» و «اختلاج» کافی نیست. تقلص یعنی جمع شدن و منقبض شدن. اختلاج یعنی حرکت خیلی ضعیف.[۱]نسبت به برخی از حرکات، روایات خاص نیز وجود دارد.

نکته2: بر اساس این مبنایی که بیان شد، اگر بعد از ذبح یا نحر، نه حرکتی از حیوان صادر شود و نه دم معتدل خارج شود (خون با فشار و به صورت روان بیرون بیاید) حیوان حرام است. دلیل این حکم نیز روایاتی در این باب است.


گاهی پیش می آید که حتی یکساعت بعد از ذبح، عضلات حیوان حرکات کمی از خود نشان می دهند! (حرکت ضعیفی مثل نبض)

۸

تطبیق مورد ششم شرایط ذبح: حرکت بعد از ذبح یا خروج دم

﴿ السادس: الحركة بعد الذبح ﴾ أو النحر (شرط ششم این است که حیوان بعد از نحر یا ذبح حرکت بکند) ، ويكفي مسمّاها (مسمی حرکت هم صدق کند کافی است) في بعض الأعضاء كالذَنَب (دم) والاُذن (گوش)، دون التقلّص (جمع شدن و انقباض) والاختلاج (تکان خوردن ضعیف و خفیف)، فإنّه (تقلص و اختلاج) قد يحصل في اللحم المسلوخ (در گوشتی که پوست آن هم کنده شده است اتفاق می افتد) ﴿ أو خروج الدم المعتدل (یا دم معتدل خارج شود) ﴾ وهو (دم معتدل) الخارج بدفع (خون با فشار بیرون بیاید. یعنی خون رقیق باشد و نه خیلی غلیظ) لا المتثاقل (خون بسیار غلیظ. همین مقدار که به راحتی بیرون نیاید متثاقل حساب میشود). فلو انتفيا (هم حرکت منتفی شود و هم دم معتدل) حرم (حرام می شود) ؛ لصحيحة الحلبي على الأوّل (حرکت بعد از ذبح یا نحر) (روایت: عَنْ مُحَمَّدٍ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلذَّبِيحَةِ فَقَالَ إِذَا تَحَرَّكَ اَلذَّنَبُ ـ دم ـ أَوِ اَلطَّرْفُ ـ تکان خوردن چشم ـ  أَوِ اَلْأُذُنُ ـ گوش ـ فَهُوَ ذَكِيٌّ) ورواية الحسين بن مسلم على الثاني (خروج دم معتدل) (روایت: نِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذْ جَاءَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَلسَّلاَمِ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ ـيَقُولُ لَكَ جَدِّي ـ إِنَّ رَجُلاً ضَرَبَ بَقَرَةً بِفَأْسٍ فَسَقَطَتْ ثُمَّ ذَبَحَهَا فَلَمْ يُرْسِلْ مَعَهُ بِالْجَوَابِ وَ دَعَا سَعِيدَةَ مَوْلاَةَ أُمِّ فَرْوَةَ فَقَالَ لَهَا إِنَّ مُحَمَّداً جَاءَنِي بِرِسَالَةٍ مِنْكِ فَكَرِهْتُ أَنْ أُرْسِلَ إِلَيْكِ بِالْجَوَابِ مَعَهُ فَإِنْ كَانَ اَلرَّجُلُ اَلَّذِي ذَبَحَ اَلْبَقَرَةَ حِينَ ذَبَحَ خَرَجَ اَلدَّمُ مُعْتَدِلاً فَكُلُوا وَ أَطْعِمُوا وَ إِنْ كَانَ خَرَجَ خُرُوجاً مُتَثَاقِلاً فَلاَ تَقْرَبُوهُ).

المخالف الذي لا يعتقد وجوبها بالجاهل؛ لمشاركته له في المعنى، خصوصاً المقلّد منهم.

﴿ الرابع: اختصاص الإبل بالنحر وذكره في باب شرائط الذبح استطراد أو تغليب لاسم الذبح على ما يشمله ﴿ وما عداها من الحيوان القابل للتذكية غير ما يستثنى ﴿ بالذبح، فلو عكس فذبح الإبل، أو جمع بين الأمرين، أو نحر ما عداها مختاراً ﴿ حرم ومع الضرورة كالمستعصي يحلّ كما يحلّ طعنه كيف اتّفق، ولو استدرك الذبح بعد النحر أو بالعكس احتمل التحريم؛ لاستناد موته إليهما، وإن كان كلّ منهما كافياً في الإزهاق لو انفرد.

وقد حكم المصنّف (١) وغيره (٢) باشتراط استناد موته إلى الذكاة خاصّة، وفرّعوا عليه أنّه لو شرع في الذبح فنزع آخَرُ حشوتَه (٣) معاً فميتة. وكذا كلّ فعل لا تستقرّ معه الحياة وهذا منه. والاكتفاء (٤) بالحركة بعد الفعل المعتبر أو خروج الدم المعتدل، كما سيأتي.

﴿ الخامس: قطع الأعضاء الأربعة في المذبوح ﴿ وهي المريء بفتح الميم والهمز آخره ﴿ وهو مجرى الطعام والشراب المتّصل بالحلقوم

__________________

(١) الدروس ٢: ٤١٣.

(٢) لم نعثر على من صرّح بذلك، نعم في الشرائع ٣: ٢٠٥ ما يفيد هذا المعنى، حيث قال: ولو اُدركت ذكاته فذكّي حلّ وفيه تردّد؛ إذ لا استقرار لحياته بعد الذبح أو النحر.

(٣) بضمّ الحاء وكسرها: أمعاءه.

(٤) معطوف على قوله: احتمل التحريم.

﴿ والحلقوم بضمّ الحاء ﴿ وهو للنَفَس أي المعدّ لجريه فيه ﴿ والوَدَجان وهما عرقان يكتنفان الحلقوم فلو قطع بعض هذه لم يحلّ وإن بقي يسير.

وقيل: يكفي قطع الحلقوم (١) لصحيحة زيد الشحّام عن الصادق عليه‌السلام: « إذا قطع الحلقوم وجرى الدم فلا بأس » (٢) وحُملت على الضرورة؛ لأنّها وردت في سياقها مع معارضتها بغيرها (٣).

ومحلّ الذبح الحلق تحت اللحيين، ومحلّ النحر وهدة اللَبّة ﴿ و لا يعتبر فيه قطع الأعضاء، بل ﴿ يكفي في المنحور طعنة في وهدة اللَبّة وهي ثغرة النحر بين الترقوتين، وأصل الوهدة: المكان المطمئنّ، وهو المنخفض، واللَبّة ـ بفتح اللام وتشديد الباء ـ المنحر. ولا حدّ للطعنة طولاً ولا عرضاً، بل المعتبر موته بها خاصّة.

﴿ السادس: الحركة بعد الذبح أو النحر، ويكفي مسمّاها في بعض الأعضاء كالذَنَب والاُذن، دون التقلّص والاختلاج، فإنّه قد يحصل في اللحم المسلوخ ﴿ أو خروج الدم المعتدل وهو الخارج بدفع لا المتثاقل. فلو انتفيا حرم؛ لصحيحة الحلبي (٤) على الأوّل ورواية الحسين بن مسلم (٥) على الثاني.

__________________

(١) قاله الإسكافي كما نقله عنه العلّامة في المختلف ٨: ٣٥٣، ومال إليه هو في الصفحة ٣٥٤.

(٢) الوسائل ١٦: ٢٥٤، الباب ٢ من أبواب الذبائح، الحديث ٣.

(٣) حملها الشهيد في الدروس ٢: ٤١٢ كذلك، وعارضها بحسنة عبد الرحمن بن الحجّاج الواردة في المصدر السابق، الحديث الأوّل.

(٤) الوسائل ١٦: ٢٦٣، الباب ١١ من أبواب الذبائح، الحديث ٣.

(٥) المصدر السابق: ٢٦٤، الباب ١٢ من أبواب الذبائح، الحديث ٢.