درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۷: کتاب احیاء الموات ۷: حکم الموات ۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بررسی شرائط احیاء در مثال های مختلف

مقدمه: بحث در این بود که احیاء زمینی که قرار است در آن زراعت شود و یا درخت کاشته شود، چگونه محقق می شود؟ مرحوم شهید اول، 4 چیز را بیان کردند:

  • قطع شجر
  • قطع میاه غالبه
  • تحجیر
  • سوق الماء

بعد بحثی مطرح شد که «واو» در بین این موارد، به معنای «جمع» است و یا به معنای «او».  سپس شهید ثانی هم نظرشان این بود که یکی از سه مورد اول + مورد چهارم اگر محقق شوند کافی است (بیان و تفصیل آن جلسه قبل گفته شد).

بحث جدید: برای زمینی که انسان قصد احیاء آن را دارد، آیا بذر پاشیدن و شخم زدن آن شرط احیاء است؟ یا اینکه صرف تحجیر زمین همراه با قطع درختان و آب غالب بر آن و آبرسانی کفایت می کند؟ 

پاسخ: شخم زدن و بذرپاشی، شرط احیاء زمین نیستند. زیرا این دو، در واقع انتفاع بردن از زمین است و انتفاع به زمین در احیاء شرط نیست.[۱]

بله! اگر زمین آماده برای زراعت و غرس است و زراعت و غرس صورت بگیرد، دیگر می توان گفت تحجیر لازم نیست. زیرا وقتی کاشت و شخم زدن و بذر پاشی صورت بگیرد، همین نشان دهنده محدوده زمین است (زمینی که در آن کاشتی صورت گرفته است معلوم و قابل تشخیص است) و حکم تحجیر را دارد.

 

مثال دوم برای احیاء

اگر کسی اراده احیاء زمین را بکند به قصد «حظیرة»، تنها چیزی که در احیاء اثر دارد، «دیوار» است. یعنی دیوار که بکشی، این زمین را احیاء کرده ای. زیرا در این حظیره که قرار نیست که زراعت شود تا بگوییم سوق الماء و... نیاز است.

سؤال: حظیرة چیست؟

پاسخ: گاهی در مزارع و برخی جاهای دیگر، اطاقکی می سازند که از آن برای نگه داری وسایل کشاورزی، گوسفندان و... استفاده می شود ـ گاهی حتی این اطاقک ها سقف نیز ندارند ـ به این موارد حظیرة گفته می شود. 

 

مثال سوم برای احیاء

اگر کسی قصد دارد که در زمینی خانه بسازد (احیاء زمین به عنوان بیت) برای احیاء هم نیاز به دیوار است و هم نیاز به سقف. 

 

دو نکته: 

  1. مرحوم علامه در تذکرة فرموده اند: اگر کسی می خواهد مکانی را برای سکونت احیاء کند، دیوار کفایت می کند و نیازی به سقف نیست (مثل حظیرة). ایشان در همان تذکرة می فرمایند: اگر برای قصد و غرضی، یک امری در احیاء کفایت می کند، برای قصد و غرض های دیگر هم، این امر می تواند کفایت کند! مثلا در حظیرة گفته شد که دیوار کفایت می کند، لذا برای خانه هم همان دیوار کفایت می کند. به خاطر همین مبنا، ایشان قائل شده اند که برای خانه نیز، نیازی به سقف نیست. 
  2. آیا حظیرة و خانه، نیاز به درب هم دارند یا نه؟ شهید پاسخ می دهند که درب داشتن، برای احیاء شرط نیست. نصب درب، برای حفظ خانه یا حظیرة است نه اینکه حظیرة بودن و مسکن بودن، متوقف بر درب داشتن باشد.[۲] 

مثل اینکه در زمین مواتی، شخصی خانه بسازد. با صِرف خانه سازی در این زمین، احیاء صورت گرفته است و نیازی نیست که بروی و در آن ساکن شوی. (سکونت نوعی انتفاع است و لذا نیازی نیست)

در برخی روستاهای کم جمعیت، خانه ها یا درب ندارند و یا درب هایشان همیشه باز است.

۴

تطبیق بررسی شرائط احیاء در مثال های مختلف

أمّا الحرث (شخم زدن) والزرع (کاشتن، بذر پاشیدن) فغير شرط فيه (احیاء) قطعاً (لازم نیست زمینی که برای زراعت و غرس احیاء کردی، در آن حتما حرث و زرعی انجام دهی تا احیاء صدق کند) ؛ لأنّه (رزاعت و حرث) انتفاع بالمحيىٰ كالسُكنى لمحيي الدار (کسی که به واسطه خانه ساختن احیاء کرده است، لازم نیست برود و حتما در خانه ساکن شود. چون سکونت نوعی انتفاع بردن است و انتفاع بردن شرط احیاء نیست) .

نعم، لو كانت الأرض مهيّأة للزراعة والغرس (اگر زمین آماده باشد برای زراعت و غرس ـ مثلا درخت اضافی و ماء غالب و ... ندارد ـ) لا يتوقّف إلّا على الماء (فقط نیاز به آبرسانی دارد) كفى (خبر کانت) سوق الماء إليها مع غرسها أو زرعها (اگر به چنین زمینی آبرسانی شود همراه با زراعت و غرس، برای احیاء کافی است) (استاد: کانّ می خواهند بفرمایند زمینی که برای احیاء فقط نیاز به آب دارد، آبرسانی تنها برای احیاء آن کافی نیست! بلکه باید زراعت + آبرسانی باشد)  ؛ لأنّ ذلك يكون بمنزلة تميّزها بالمرز وشبهه (زیرا خودِ غرس و زراعت، به منزله تمیز به مرز و شبه مرزاست یعنی دیگر تحجیر لازم نیست. با کاشتن و بذر پاشی، زمین از غیر آن معلوم میشود).

﴿ (مثال دوم:) وكالحائط (عطف بر کعضد الشجر) ﴾ ولو بخشب أو قصب ﴿ لمن أراد ﴾ بإحياء الأرض ﴿ الحظيرة ﴾ (دیوار می شود احیاء عرفی. حتی اگر این دیوار، با چوب و نی و ... باشد) (حظیرة چیست؟) المعدّة للغنم ونحوه (طویلة و آغل حیوانات) ، أو لتجفيف الثمار (اطاقکی که برای خشک کردن میوه ها استفاده میشود) أو (بیان نکاتی توسط استاد پیرامون نکاتی که طلاب باید در تبلیغ رعایت کنند) لجمع الحطب (هیزم) والخشب (چوب) والحشيش (علوفه خشک) وشبه ذلك (اطاقکی که برای نگهداری هیزم و چوب و ... . استفاده می شود)  وإنّما اكتفى فيها بالحائط؛ لأنّ ذلك هو المعتبر عرفاً فيها (چرا گفته شد برای حظیرة دیوار کافی است؟ چون در عرف، دیوار داشت را برای حظیرة کافی می دانند). ﴿ و ﴾ كالحائط ﴿ مع السقف ﴾ بخشب (سقف چوبی) أو عُقَد (گره. نوعی گره در مصالح ایجاد می کردند. سبکی خاص در معماری قدیمی) أو طُرَح (نوعی سقف با که با بوریا درست میشده است) بحسب المعتاد ﴿ إن أراد البيت ﴾ (اگر کسی می خواهد خانه بسازد، هم نیاز به دیوار دارد و هم نیاز به سقف) .

واكتفى في التذكرة (جناب علامه در تذکرة، اکتفا کرده اند) في تملّك قاصد السكنى بالحائط (اگر کسی قصد سکونت دارد، دیوار کافی است) (استاد: حرف بی ربطی هم نیست! مسجد مدینه هم که پیامبر ساختند، اول سقف نداشت! فقط دیوار بود. البته ممکن است کسی بگوید، مسجد با جایی که انسان سکونت می کند تفاوت دارد) المعتبر في الحظيرة (همان دیواری که در حظیرة هم معتبر بود) ، وغيره (حائط) من الأقسام التي يحصل بها (اقسام) الإحياء لنوع (غیر از حائط، از اقسامی که حاصل میشود به واسطه آنها احیا برای نوعی، برای انواع دیگر هم کافی است) ، مع قصد غيره الذي لا يحصل (غیر) به (احیاء)  (با قصد غیر آن نوع، از آن چیز هایی که حاصل نمی شود غیر به آن احیاء) . (هر چیزی به قصد و غرضی خاص، برای احیاء چیزی کافی است، برای احیاء امور دیگر هم کافی است) 

وأمّا تعليق الباب (نصب درب. تعلیق یعنی معلق کردن! زیرا درب باز و بسته می شود و حالت معلق دارد) للحظيرة والمسكن فليس بمعتبر عندنا (گویا می خواهند بفرمایند که اهل سنت به این مطلب قائل نیستند) ؛ لأنّه للحفظ لا لتوقّف السكنى عليه.

۵

مشترکات

القول فی المشترکات

بحث از احکام آن چیز هایی است که بین مردم مشترک است. مثل مسجد، امازاده، مدرسه، کاروانسرا ها، معابر، آب ها، پارک، مدرسه علوم دینی، و...

مشترکات انواعی دارد که اصل و ریشه آن به سه چیز بر می گردد:

  • آب
  • مَعدِن
  • منافع: این مورد، 6 دسته دارد: 

الف) مساجد

ب) مشاهد مشرفه (حرم ها و امامزاده ها و....)

ج) مدارس

د) رُبُط (کاروانسراها و مهمانخانه ها)

هـ) طُرُق

ز) مقاعد اسواق (محل نشستن در بازار)[۱]

 

شهید اول، در عبارت، همه این مواد بالا را در 5 قسمت بیان می کنند:

  1. مسجد و مشاهد مشرفه
  2. مدارس و رُبُط
  3. طرق
  4. میاه
  5. معادن

مورد اول: مساجد و مشاهد

اگر کسی، سبقت بگیرد نسبت به مکانی از مسجد و یا حرم، آن شخص نسبت به آن مکان اولویت پیدا میکند. البته مادامی که در آن مکان حضور داشته باشد. مثلا اگر کسی زودتر بیاید و صف اول جماعت بایستد، آن مکان، متعلق به آن شخص است و کس دیگری نمی توان بیاید و بگوید: من می خواهم اینجا بشینم! زیرا کسی که زودتر آمده است، اولویت پیدا می کند. البته تا وقتی که در آن مکان حضور دارد. 

نکته: اگر کسی در مکانی در مسجد یا مشاهد، مُهر و تسبیحش را بگذارد و برود تا وضو بگیرد یا کاری را انجام دهد، حق او نسبت به آن مکان باطل می شود. حتی اگر نیت عود داشته باشد. مگر در صورتی که متاعی از خود را در آنجا بگذارد. در این صورت اولیت باقی است. البته به شرط اینکه نیت عود داشته باشد و الا اگر قصد عود نداشته باشد (ولو متاعی از خود در آنجا گذاشته باشد) طبق نظر برخی کفایت نمی کند. 

نظر شهید: شرط لزوم نیت عود در صورت بقاء رحل را بسیاری از علما ذکر نکرده اند! یعنی بسیاری از علما گفته اند صرف اینکه رحل در آنجا باشد کفایت می کند حتی اگر نیت عود نداشته باشد. با این وجود، شهید ثانی می فرمایند: این شرط، شرطِ خوب و لازمی است. زیرا جلوس، صرفا اولیت ایجاد می کند و با ترک آن مکان، حق او ساقط می شود! حتی اگر رحل هم باشد و نیت رجوع نباشد بازهم اولویت از مکان رفته است.

البته احتمال هم دارد گفته شود وجود رحل به تنهای کفایت می کند.


این موارد، نیاز های زمان قدیم بوده است. مثلا در بازار ها مکان هایی بوده است که اگر کسی خسته شد، روی آن ها بشیند.

۶

تطبیق مشترکات

 ﴿ القول في المشتركات ﴾

بين الناس في الجملة (آنچه در بین مردم مشترک است فی الجمله ـ یعنی برای همه مردم نیست! برای برخی از مردم است ـ) وإن كان بعضها مختصّاً بفريق خاصّ (مثلا مدرسه علوم دینی، وقف طلاب شده است و لذا شخص دیگری نمی تواند از آن استفاده کند).

وهي (مشترکات) أنواع ترجع اُصولها إلى ثلاثة (ریشه همه مشترکات به سه چیز بر می گردد) : الماء، والمعدن، والمنافع. والمنافع ستّة (منافع، خود 6 دسته است:) منافع: المساجد، والمشاهد، والمدارس، والرُبُط (جمع رباط: مهمانسرا و مهمانخانه)، والطُرُق (جمع طریق) ، ومقاعد الأسواق (توضیح آن گذشت) . وقد أشار إليها المصنّف في خمسة أقسام (باید 8 قسم می بود ولی شهید اول همه را در 5 مورد ذکر کرده اند. زیرا برخی را مندمج کرده اند. مثلا مسجد و مشهد را یکی کرده اند) .

﴿ فمنها: المسجد ﴾ وفي معناه المشهد (محل حضور و زیارت) .

﴿ فمن سبق إلى مكان ﴾ منه (کسی که سبقت بگیرد نسبت به یک مکانی از مسجدو یا مشهد) ﴿ فهو أولى به (سابق، اولی به آن مکان است) ﴾ ما دام باقياً فيه (تا وقتی که سابق در آن مکان باقی باشد) ﴿ فلو فارق (اگر مکان را ترک کند) ﴾ ولو لحاجة (حتی اگر ترک مکان او، به خاطر حاجت و نیازی باشد) كتجديد طهارة وإزالة نجاسة ﴿ بطل حقّه (حقش باطل می شود) ﴾ وإن كان ناوياً للعود (حتی اگر نیت برگشتن و عود را داشته باشد) ﴿ إلّا أن يكون رحله ﴾ وهو شيء من أمتعته (چیزی از متاع و اشیاء شخص) ولو سُبحته (حتی تسبیحش) وما يشدّ به وسطه (آنچه با آن کمرش را می بندد) وخفّه (کفش ها) ﴿ باقياً ﴾ في الموضع ﴿ و ﴾ مع ذلك ﴿ ينوي العود (اگر هم رحل او باقی بود و هم نیت عود داشت، حقش باقی می ماند) ﴾ فلو فارق لا بنيّته سقط حقّه وإن كان رحله باقياً.

وهذا الشرط لم يذكره كثير (شرط نیت عود را بسیاری ذکر نکرده اند) . وهو حسن (نیت رجوع اگر باشد خوب است) ؛ لأنّ الجلوس يفيد أولويّة (نشستن فقط اولویت می آورد) ، فإذا فارق بنيّة رفع الأولويّة (لا بنیة العود) سقط حقّه منها (حق سابق، نسبت به اولویت برداشته می شود) . والرحل لا مدخل له في الاستحقاق بمجرّده (رحل به تنهایی و بدون نیت عود مدخلی در استحقاق ندارد) . مع احتماله (البته احتمال هم دارد که بگوییم مدخلیت دارد)؛ لإطلاق النصّ والفتوى وإنّما تظهر الفائدة على الأوّل 

أمّا الحرث والزرع فغير شرط فيه قطعاً؛ لأنّه انتفاع بالمحيىٰ كالسُكنى لمحيي الدار.

نعم، لو كانت الأرض مهيّأة للزراعة والغرس لا يتوقّف إلّا على الماء كفى سوق الماء إليها مع غرسها أو زرعها؛ لأنّ ذلك يكون بمنزلة تميّزها (١) بالمرز وشبهه.

﴿ وكالحائط ولو بخشب أو قصب ﴿ لمن أراد بإحياء الأرض ﴿ الحظيرة المعدّة للغنم ونحوه، أو لتجفيف الثمار أو لجمع الحطب والخشب والحشيش وشبه ذلك. وإنّما اكتفى فيها بالحائط؛ لأنّ ذلك هو المعتبر عرفاً فيها. ﴿ و كالحائط ﴿ مع السقف بخشب أو عُقَد (٢) أو طُرَح (٣) بحسب المعتاد ﴿ إن أراد البيت .

واكتفى في التذكرة في تملّك قاصد السكنى بالحائط (٤) المعتبر في الحظيرة، وغيره من الأقسام التي يحصل بها الإحياء لنوع، مع قصد غيره الذي لا يحصل به.

وأمّا تعليق الباب للحظيرة والمسكن فليس بمعتبر عندنا؛ لأنّه للحفظ لا لتوقّف السكنى عليه.

__________________

(١) ظاهر ( ع ): تمييزها.

(٢) العُقَد جمع عُقْدَة، ما يمسك الشيء ويوثقه.

(٣) جمع طُرحة، وهو ستر السقف بالبوريا.

(٤) التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٤١٢.

 ﴿ القول في المشتركات

بين الناس في الجملة وإن كان بعضها مختصّاً بفريق خاصّ.

وهي أنواع ترجع اُصولها إلى ثلاثة: الماء، والمعدن، والمنافع. والمنافع ستّة منافع: المساجد، والمشاهد، والمدارس، والرُبُط، والطُرُق، ومقاعد الأسواق. وقد أشار إليها المصنّف في خمسة أقسام.

﴿ فمنها: المسجد وفي معناه المشهد.

﴿ فمن سبق إلى مكان منه ﴿ فهو أولى به ما دام باقياً فيه ﴿ فلو فارق ولو لحاجة كتجديد طهارة وإزالة نجاسة ﴿ بطل حقّه وإن كان ناوياً للعود ﴿ إلّا أن يكون رحله وهو شيء من أمتعته ولو سُبحته وما يشدّ به وسطه وخفّه ﴿ باقياً في الموضع ﴿ و مع ذلك ﴿ ينوي العود فلو فارق لا بنيّته سقط حقّه وإن كان رحله باقياً.

وهذا الشرط لم يذكره كثير. وهو حسن؛ لأنّ الجلوس يفيد أولويّة، فإذا فارق بنيّة رفع الأولويّة سقط حقّه منها. والرحل لا مدخل له في الاستحقاق بمجرّده. مع احتماله؛ لإطلاق النصّ (١) والفتوى (٢) وإنّما تظهر الفائدة على الأوّل (٣)

__________________

(١) اُنظر الوسائل ٣: ٢٤٢، الباب ٥٦ من أبواب أحكام المساجد، وورد عن طُرق العامّة بلفظ « إذا قام الرجل من مجلسه ثمّ عاد إليه فهو أحقّ به»، اُنظر سنن البيهقي ٦: ١٥١.

(٢) كما في المبسوط ٣: ٢٧٦، والإرشاد ١: ٣٥٠، والدروس ٣: ٦٩.

(٣) أي على اعتبار نيّة العود مع بقاء الرحل. ( هامش ر ).