درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۵: کتاب احیاء الموات ۵: حکم الموات ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بحث حریم / مورد اول: حریم چشمه

مقدمه: یکی از شرایطی که برای احیاء مملّک بیان شد «انتفاء کونه حریما لعامر» بود. یعنی اگر قرار است کسی، زمین مواتی را احیاء کند و به تبع، مالک آن زمین شود، شرطش این است که این زمین موات، حریمِ زمین آباد دیگری نباشد. زیرا اگر حریم زمین دیگری باشد، صاحب آن زمین، نسبت به حریم حق پیدا می کند و لذا شخص دیگری حق احیاء آن را ندارد.

بحث جدید: حال میخواهیم بحث حریم و اینکه حریم مکان های مختلف به چه صورت است را مطرح کنیم:

 

مورد اول: حریم چشمه

حریم چشمه، دو صورت دارد:

  • زمین اطراف چشمه سُست باشد: هزار زارع است از همه اطراف (یعنی دایره ای به شعاع هزار زراع، چشمه حریم دارد). 
  • زمین اطراف چشمه سِفت باشد: پانصد زراع است از همه اطراف.[۱]

سؤال: معنای حریم چشمه (در زمین سست و سخت) چیست؟

پاسخ: معنای حریم 1000 ذراعی یا 500 ذراعی چشمه، این نیست که هیچ کس حق ندارد در آن محدوده بنایی بسازد یا درختی غرس کند و یا زراعت کند و... این موارد هیچ کدام اشکالی ندارد. بلکه منظور این است که هیچ کس در این محدوده، حق استخراج چشمه دیگری را ندارد.

نکته1: اینکه گفته شد در زمین سست 1000 ذراع و در زمین سفت 500 ذراع، قول مشهور است و روایت مشهوری نیز بر آن دلالت می کند. 

نکته استاد: البته روایتی که آقایون به آن استناد کرده اند و در پاورقی کتاب هم به آن آدرس داده است، مربوط به بئر می باشد. متن روایت این است: «عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: يَكُونُ بَيْنَ اَلْبِئْرَيْنِ إِذَا كَانَتْ أَرْضاً صُلْبَةً خَمْسُ مِائَةِ ذِرَاعٍ وَ إِنْ كَانَتْ (أَرْضاً) رِخْوَةً فَأَلْفُ ذِرَاعٍ.» پس این روایت مخصوص حکم چاه است.

البته نسبت به عین هم روایت وجود دارد ولی بحث رخوه و صلبة را مستقیما بیان نکرده است: 

روایت اول: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: مَا بَيْنَ بِئْرِ اَلْمَعْطِنِ إِلَى بِئْرِ اَلْمَعْطِنِ أَرْبَعُونَ ذِرَاعاً وَ مَا بَيْنَ بِئْرِ اَلنَّاضِحِ إِلَى بِئْرِ اَلنَّاضِحِ سِتُّونَ ذِرَاعاً وَ مَا بَيْنَ اَلْعَيْنِ إِلَى اَلْعَيْنِ يَعْنِي اَلْقَنَاةَ خَمْسُمِائَةِ ذِرَاعٍ وَ اَلطَّرِيقُ يَتَشَاحُّ عَلَيْهِ أَهْلُهُ فَحَدُّهُ سَبْعَةُ أَذْرُعٍ.»

روایت دوم: عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْمٍ ... وَ قَالَ يَكُونُ بَيْنَ اَلْعَيْنَيْنِ أَلْفُ ذِرَاعٍ .»

لذا باید الف ذراع را حمل بر زمین رخوة کرد و خمسمائة ذراع را حمل بر زمین صلبة.

نکته2: در این مساله، قول دیگری نیز وجود دارد. مرحوم ابن جنید بدون تعیین مقدار خاصی، فرموده اند: حریم چشمه، آن مقداری است که ضرر از صاحب چشمه اول منتفی شود.[۲]مرحوم علامه هم به همین قول ابن جنید تمایل پیدا کرده اند و فرموده اند قول خوبی است. مرحوم علامه به سه بیان کلام ابن جنید را پذیرفته اند:

  1. اولا: روایتی که دلالت بر 1000 ذراع و 500 ذراع دارد، ضعیف السند است. (استاد: البته آقایون علما به این اشکال جواب داده اند که ضعف سند، با عمل اصحاب جبران می شود)
  2. ثانیا: اساساً حریم قرار دادن برای اماکن مختلف، به جهت انتفاء ضرر از صاحب چشمه است. حال اگر حکمت این حکم این باشد، دیگر مقدار تعیین کردن (1000 ذراع و 500 ذراع) معنی ندارد. 
  3. ثالثا: دلیل عام برا جواز احیاء وجود دارد. روایت می فرماید: «من احیا ارضا میتة فهی له». خب حالا اگر کسی بیاید در کمتر از 500 ذراع زمین میتة ای را احیا کند، قاعده عام می گوید اشکال ندارد الا ما خرج بالدلیل القطعی. دلیل قطعی هم آنجایی است که صاحب چشمه اول متضرر بشود.

نکته3: آنچه در حریم چشمه بیان شد (علی اختلاف الاقوال بین مشهور و ابن جنید) فرقی نمی کند که این چشمه ملک شخص معینی باشد و یا مشترک بین مسلمین باشد. 

سؤال: ملاک «سست» یا «سخت» بودن یک زمین چیست؟

پاسخ: دلیل و بیان شرعی برای تعیین سستی و سختی زمین نداریم.[۳]لذا باید به معنای عرفی مراجعه شود: اگر عرف بگوید فلان زمین سست است حکم سست را بر آن بار می کنیم و اگر بگوید سفت است، حکم سفت را بر آن بار می کنیم.


به زیر آرنج دست، ذراع گویند. برخی گفته اند حدود 49 سانتیمتر است. بنابر این، هزار زراع حدودا می شود 500 متر و پانصد ذراع می شود 250 متر.

یعنی ایشان ملاک را انتفاء ضرر قرار داده اند. نه 1000 ذراع و 500 ذراع.

حقیقت شرعیه در اینجا وجود ندارد.

۴

تطبیق بحث حریم / مورد اول: حریم چشمه

وحيث بيّن (مصنف) (وقتی بیان کردند جناب مصنف) أنّ من الشرائط (اینکه شرط سوم این است:) أن لا يكون حريماً لعامر (زمینی که قرار است آباد شود، حریم زمین آباد دیگری نباشد) نبّه هنا على بيان حريم بعض الأملاك (با این فرمایش، برخی حریم ها را بیان کرده اند:) بقوله:

﴿ وحريم العين ألف ذراع (حریم چشمه، 1000 ذراع است. اگر هر ذراع 49 سانتی متر باشد می شود حدود 490 متر) ﴾ حولَها من كلّ جانب (به شعاع این مقدار. یعنی به شعاع 1000 ذراع حریم چشمه است) ﴿ في ﴾ الأرض ﴿ الرخوة (در زمین سست) وخمسمئة في الصَلبة (500 ذراع در زمین سخت)(منظور از اینکه می گوییم این محدوده حریم چشمه است چیست؟)  بمعنى أنّه ليس للغير استنباط (برای دیگران جایز نیست خارج کردن چشمه دیگر) عين اُخرى في هذا القدر (تا محدوده 500 ذراعی نمی تواند چشمه دیگری را ایجاد کند) ، لا المنع من مطلق الإحياء (منظور از حریم چشمه، این نیست که نمی توان هیچ گونه احیائی ـ مثل ساختمان سازی و کاشت درخت و ... ـ در  آن انجام داد) . والتحديد بذلك هو المشهور روايةً وفتوىً (این مقداری که مشخص کردیم ـ1000 ذراع و 500 ذراع ـ هم از حیث روایت و هم از حیث فتوا مشهور است) (استاد: البته روایتی که در پاورقی آدرس داده است و محشّین هم به آن اشاره کرده اند در مورد بئرین است. البته دو روایت دیگر وجود دارد که در مورد عینین است که استاد بیان فرمودند) و (نظر دوم در مساله) حدّه ابن الجنيد بما ينتفي معه الضرر (جناب ابن جنید، حریم چشمه را به مقداری قرار داده است که ضرر از صاحب چشمه اول منتفی شود) (ممکن است مثلا بعد از 100 ذراع دیگر ضرری وارد نسازد. طبق نظر ابن جنید می توان در 100 ذراعی چشمه خارج کرد)  ومال إليه العلّامة في المختلف (علامه حلی در مختلف به همین قول تمایل پیدا کرده اند. به سه دلیل و بیان:) (دلیل اول:)  استضعافاً للمنصوص (روایت 1000 ذراع و 500 ذراع ضعیف است) (استاد: برخی محشین جواب داده اند که این اشکال وارد نیست زیرا ضعف سند این روایت با عمل مشهور جبران می شود) ، و (دلیل دوم:) اقتصاراً على موضع الضرر (به خاطر اکتفا کردن بر موضع ضرر. یعنی اصل دلیل برای حریم قرار دادن برای چشمه این است که ضرر از صاحب چشمه اول منتفی شود. حال که ملاک این است، دیگر تعیین مقدار خاصی با ذراع صحیح نیست. بلکه بسته به مورد، باید دید کجا ضرر منتفی است) ، و (دلیل سوم:) تمسّكاً بعموم نصوص جواز الإحياء (به خاطر تمسک کردن به عموم نصوص «من احیا ارضا میتة فهی له». یعنی شخصی که می خواهد در این مکان احیا کند، می گوید این عموم روایت شامل این مکان هم می شود الا ما خرج بالدلیل که موضع یقینی آن جایی است که صاحب چشمه اول متضرر شود). ولا فرق بين العين المملوكة والمشتركة بين المسلمين (اینکه گفته شد چشمه حریم دارد، فرقی نمی کند که این چشمه ملک شخص خاصی باشد که از اموال مشترک بین مسلمین باشد. به هر حال چشمه حریم دارد) . والمرجع في الرخاوة والصلابة إلى العرف (وقتی لفظی در روایتی می آید، اول باید دید که آیا حقیقت شرعیه دارد یا نه. اگر داشت که باید همان معنایی که شارع کرده است را اخذ کنیم. اما اگر شارع مقدس، معنا نکرده بود، باید سراغ لغت و عرف رفت ـ اول لغت بعد عرف ـ).

۵

مورد دوم و سوم و چهارم: حریم چاه و دیوار و خانه

حریم چاه

شهید در اینجا دو تعبیر برای بئر به کار برده اند که باید ابتدا آن را تبیین کرده و سپس حکم هر یک را بیان کنیم:

بئر ناضح: ناضح، به شتری گویند که آب ذراعت را حمل می کند. لذا بئر ناضح، به چاهی گویند که شتر از آن آب می برد برای ذراعت. 

حریم چنین بئری، 60 ذراع است از هر طرف. معنای حریم هم در اینجا این است که شخص دیگری در این محدوده 60 ذراع، نه حق حفر چاه دیگری دارد و نه حق ایجاد بنا و زراعت و ..../  علت هم این است که شتری که قرار است بیاید و از این مکان آب ببرد، باید چنین محدوده ای داشته باشد تا بتواند آبرسانی را به نحو کامل انجام دهد.

بئر مَعطِن: به جای خوابیدن شتر و گاو و گوسفند اطراف آبخور ها برای آب خوردن گویند. یعنی چاه هایی بوده است در بیابان ها، که اگر گله شتر یا گوسفندی برای چرا آمدند، بتوانند از آن چاه آب بخورند. 

حریم چنین بئری، 40 ذراع از هر طرف است.

 

حریم حائط[۱]

حریم دیوار، به مقداری است که اگر نیاز شد دیوار را خراب کنند، مصالح دیوار در آن محدوده میریزد. لذا در این محدوده، نه میتوان دیوار دیگری ساخت و نه می توان بنا ایجاد کرد یا درخت کاشت و...

 

حریم خانه

خانه دو صورت دارد: 

  • خانه، در زمین موات ساخته شده است: حریم این خانه به مقداری است که خاک آن، خاکستر آن و زباله آن در آنجا ریخته می شود. همچنین اگر جایی نیاز است برای ریختن برف آن و یا محل عبور آب برای آن می شود حریم آن.[۲]

نکته1: همچنین راه داخل شدن و خارج شدن به خانه در جهت درب خانه[۳]نیز حریم وجود دارد. 

نکته2: صاحب خانه می تواند دیگران را نهی کند از اینکه در نزدیک دیوار خانه چاه یا نهر یا درخت ایجاد کنند[۴]

نکته3: اگر صاحب خانه، در ملک خود، درختی را کاشته است، در محدوده شاخه ها و ریشه های آن درخت، صاحب آن می تواند دیگران را از ساخت و ساز منع کند.

  •  خانه های متصله به یکدیگر در شهرها: این خانه ها حریم ندارند. [۵]

حتما لازم نیست دیوار برای خانه ای باشد. حتی اگر دیوار خالی بود (مثل دیوار هایی که دور زمین ها می کشند) باز حریم دارد.

این موارد (خاکستر و ...) برای زمان های قدیم است. مثلا برای زباله، باید چاله می کنده و زباله ها را در آن می ریختند.

خانه، نیاز به دربی برای ورود و خروج دارد. لذا نیاز است که از درب خانه به سمت خیابان اصلی، باید یک راهی ـ ولو پیچ دار ـ باشد.

یعنی اگر کسی خواست در نزدیکی دیوار خانه، نهری ایجاد کند که سبب آسیب به دیوان خانه شود، میتوان او را از این کار منع کرد.

در شهرها خانه ها به هم چسبیده اند و نمی توان برای هیچ یک نسبت به دیگری حریمی تعیین کرد. خیلی هم معلوم نیست که کدام اول تاسیس شده اند تا بتوان اولویت را ثابت کرد. لذا حریمی وجود ندارد.

۶

تطبیق مورد دوم و سوم و چهارم: حریم چاه و دیوار و خانه

﴿ وحريم بئر الناضح (حریم چاه ناضح) ﴾ وهو (ناضح)  البعير الذي يستقى عليه للزرع وغيره (شتری که آب می کشد) (بئر ناضح: چاهی که از آن آب برای زراعت برده می شود)  ﴿ ستّون ذراعاً (شصت ذراع است) ﴾ من جميع الجوانب (شعاع 60 ذراعی)، فلا يجوز إحياؤه (احیاء این زمین در محدوده 60 ذراعی جایز نیست) بحفر بئر اُخرى ولا غيره (یعنی دیگر مثل چشمه نیست که بگوییم فقط در محدوده آن نباید چشمه حفر کرد! بلکه ساخت وساز و کاشت درخت و.. هم ممنوع است) (استاد: حتی بیشتر از 60 دراع هم می توان گفت حریم است. زیرا به هر حال باید مسیری وجود داشته باشد تا شتر بیاید و آب را ببرد در آن طریق هم نباید ساخت و ساز کرد).

﴿ و ﴾ حريم بئر ﴿ المَعطِن ﴾ واحد المعاطن (جمع معطن، معاطن است) وهي مَبارك (جمع مبرک است یعنی جای خوابیدن یا نشستن شتر) الإبل عند الماء لتشرب (نزد آن چاهی که از آن آب می خورند) ، قاله الجوهري (این معنا را جوهری بیان کرده است)  والمراد البئر التي يُستقى منها لشرب الإبل (مراد آن چاهی است که آب برداشته می شود از آن برای شرب ابل)  ﴿ أربعون ذراعاً ﴾ من كلّ جانب كما مرّ (کما مر قید من کل جانب است) .

﴿ وحريم الحائط مطرح آلاته (جای ریختن آلات آن دیوار است) ﴾ من حجر وتراب وغيرهما على تقدير انهدامه (اگر این دیوار خراب شود، آجرها و سنگ های آن کجا می ریزد؟ همانجا می شود حریم دیوار) ؛ لمسيس الحاجة إليه عنده (به خاطر احساس نیاز به حریم هنگام انهدام) .

﴿ و ﴾ حريم ﴿ الدار (منظور خانه ایست که در بیابان و مناطق غیر شهری است) مطرح ترابها ﴾ ورمادها وكناستها (حریم دار، محل ریختن خاک و خاکستر و زباله آن است) ﴿ وثلوجها (برف های خانه) ﴾ ومسيل مائها حيث يحتاج إليهما (محل عبور آب خانه. قبلا لوله کشی نبوده است. برای آب بردن، نهری ایجاد می کردند) (البته حریم ثلوج و مسیل ماء در جایی است که نیاز به این دو باشد و الا اگر مثلا خانه ای در محلی است که برف نمی آید، دیگر نیازی به حریم برف نیست) ﴿ ومسلك (مبتدا) الدخول والخروج في صوب الباب (خبر)(راه ورود و خروج در صوب باب است ـ صوب باب: جهت درب خانه ـ) إلى أن يصل إلى الطريق أو المباح ولو بازورار (تا وقتی که برسد به طریق، یا به زمین مباح. این محدوده می شود حریم. ولو بالازورار: یعنی حتی اگر با پیچ خوردن به آن برسیم. یعنی حتی اگر آن مسیر، مستقیم به جاده و زمین مباح نرسد) لا يوجب ضرراً كثيراً أو بُعداً (البته آن پیچ و خم در مسیر نباید به گونه ای باشد که سبب ضرر کثیر و طولانی شدن بیش از حد راه شود) . ويضمّ إلى ذلك حريم حائطها كما سلف (هر خانه ای دیوار هم دارد لذا علاوه بر حریم دار، حریم دیوار آن هم باید در نظر گرفته شود) وله (مالک دار)  منع من يحفر بقرب حائطه بئراً أو نهراً (می تواند منع کند کسی را که حفر می کند نزدیک دیوار او، چاه یا نهری را) ، أو يغرس (عطف به یحفر) شجرة تضرّ بحائطه أو داره (اگر کسی بیاید و کنار دیوار خانه درختی بکارد که باعث ضرر رسیدن به دیوار خانه می شود، میتوان او را منع کرد)، وكذا لو غرس في ملكه أو أرضٍ أحياها ما تبرز أغصانه أو عروقه (اگر بکارد صاحب دار در ملک خود یا زمین خود، درختی را که شاخه ها و ریشه های آن رشد کند) إلى المباح (این ریشه ها و شاخه ها به سمت زمین مباح رشد می کنند)  ولو بعد حين، لم يكن لغيره إحياؤه (جایز نیست برای دیگران احیاء آن زمین) ، وللغارس منعه ابتداءً.

هذا كلّه إذا أحيا هذه الأشياء في الموات. أمّا الأملاك المتلاصقة فلا حريم لأحدها على جاره؛ لتعارضها، فإنّ كلّ واحد منها حريم بالنسبة إلى جاره ولا أولويّة؛ ولأنّ من الممكن شروعهم في الإحياء دفعة، فلم يكن لواحد على آخر حريم.

شروط الإحياء، مضافاً إلى ما سيأتي من قوله: « والمرجع في الإحياء إلى العرف... ». والثالث يستفاد من قوله في أوّل الكتاب: « يتملّكه من أحياه » إذ التملّك يستلزم القصد إليه، فإنّ الموجود في بعض النسخ « يتملّكه » بالتاء بعد الياء (١) ويوجد في بعضها « يملكه » (٢) وهو لا يفيد.

ويمكن استفادته من قوله بعد حكمه برجوعه إلى العرف: « لمن أراد الزرع » و « لمن أراد البيت » (٣) فإنّ الإرادة لما ذكر ونحوه تكفي في قصد التملّك وإن لم يقصده بخصوصه.

وحيث بيّن أنّ من الشرائط أن لا يكون حريماً لعامر نبّه هنا على بيان حريم بعض الأملاك بقوله:

﴿ وحريم العين ألف ذراع حولَها من كلّ جانب ﴿ في الأرض ﴿ الرخوة وخمسمئة في الصَلبة بمعنى أنّه ليس للغير استنباط عين اُخرى في هذا القدر، لا المنع من مطلق الإحياء. والتحديد بذلك هو المشهور روايةً (٤) وفتوىً (٥) وحدّه ابن الجنيد بما ينتفي معه الضرر (٦) ومال إليه العلّامة في

__________________

(١) كما في ( ق ).

(٢) كما في ( س ).

(٣) نصّه: إن أراد البيت.

(٤) الوسائل ١٧: ٣٣٨، الباب ١١ من أبواب إحياء الموات، الحديث ٣.

(٥) كما في المختلف ٦: ٢٠٧، وأفتى به الشيخ في النهاية: ٤١٨، والمحقّق في الشرائع ٣: ٢٧٣، والمختصر النافع: ٢٥٩، والعلّامة في القواعد ٢: ٢٦٨، والتحرير ٤: ٤٨٧، ذيل الرقم ٦٠٩٩، والشهيد في الدروس ٣: ٥٩، وغيرهم.

(٦) اُنظر كلامه في المختلف ٦: ٢٠٧ ـ ٢٠٨.

المختلف (١) استضعافاً للمنصوص، واقتصاراً على موضع الضرر، وتمسّكاً بعموم نصوص جواز الإحياء. ولا فرق بين العين المملوكة والمشتركة بين المسلمين. والمرجع في الرخاوة والصلابة إلى العرف.

﴿ وحريم بئر الناضح وهو البعير الذي يستقى عليه للزرع وغيره ﴿ ستّون ذراعاً من جميع الجوانب، فلا يجوز إحياؤه بحفر بئر اُخرى ولا غيره.

﴿ و حريم بئر ﴿ المَعطِن واحد المعاطن وهي مَبارك الإبل عند الماء لتشرب، قاله الجوهري (٢) والمراد البئر التي يُستقى منها لشرب الإبل ﴿ أربعون ذراعاً من كلّ جانب كما مرّ.

﴿ وحريم الحائط مطرح آلاته من حجر وتراب وغيرهما على تقدير انهدامه؛ لمسيس الحاجة إليه عنده.

﴿ و حريم ﴿ الدار مطرح ترابها ورمادها وكناستها ﴿ وثلوجها ومسيل مائها حيث يحتاج إليهما ﴿ ومسلك الدخول والخروج في صوب الباب إلى أن يصل إلى (٣) الطريق أو المباح ولو بازورار (٤) لا يوجب ضرراً كثيراً أو بُعداً. ويضمّ إلى ذلك حريم حائطها كما سلف (٥) وله منع من يحفر بقرب حائطه بئراً أو نهراً، أو يغرس شجرة تضرّ بحائطه أو داره، وكذا لو غرس في ملكه أو أرضٍ أحياها ما تبرز أغصانه أو عروقه إلى المباح ولو بعد حين، لم يكن لغيره

__________________

(١) المختلف ٦: ٢٠٨.

(٢) الصحاح ٦: ٢١٦٥ ( عطن ).

(٣) لم يرد « إلى » في ( ع ).

(٤) الميل والعدول عن الشيء.

(٥) في ( ف ): بما سلف.

 إحياؤه، وللغارس منعه ابتداءً.

هذا كلّه إذا أحيا هذه الأشياء في الموات. أمّا الأملاك المتلاصقة فلا حريم لأحدها على جاره؛ لتعارضها، فإنّ كلّ واحد منها حريم بالنسبة إلى جاره ولا أولويّة؛ ولأنّ من الممكن شروعهم في الإحياء دفعة، فلم يكن لواحد على آخر حريم.

﴿ والمرجع في الإحياء إلى العرف لعدم ورود شيء معيّن فيه من الشارع ﴿ كعضد (١) الشجر من الأرض ﴿ وقطع المياه الغالبة عليها ﴿ والتحجير حولَها ﴿ بحائط من طين أو حجر ﴿ أو مِرز ـ بكسر الميم ـ وهو جمع التراب حولَ ما يريد إحياءه من الأرض ليتميّز عن غيره ﴿ أو مُسنّاة ـ بضمّ الميم ـ وهو نحو المرز، وربما كان أزيد منه تراباً.

ومثله نصب القصب والحجر والشوك ونحوها حولَها ﴿ و * سوق الماء إليها حيث يحتاج إلى السقي ﴿ أو اعتياد الغيث .

كلّ ذلك ﴿ لمن أراد الزرع والغرس بإحياء الأرض.

وظاهر هذه العبارة: أنّ الأرض التي يُراد إحياؤها للزراعة لو كانت مشتملة على شجر والماء مستولٍ عليها، لا يتحقّق إحياؤها إلّا بعضد شجرها وقطع الماء عنها ونصب حائط وشبهه حولَها، وسوق ما يحتاج إليه من الماء إليها إن كانت ممّا تحتاج إلى السقي به، فلو أخلّ بأحد هذه لا يكون إحياءً، بل تحجيراً، وإنّما جمع بين قطع الماء وسوقه إليها؛ لجواز أن يكون الماء الذي يحتاج إلى قطعه غير مناسب للسقي، بأن يكون وصوله إليها على وجه الرشح المضرّ

__________________

(١) عَضَدَ الشجرة: قطعها.

(*) في ( س ): أو.