درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۸: کتاب اللقطة ۱۸: لقطة مال ۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

اموالی که التقاط آن ها بدون تعریف جایز است

مقدمه: بحث در اموالی که بود که در صورت التقاط، ملتقط می تواند آن ها را بدون تعریف، تملک کند. آن موارد عبارتند از:

  • مالی را در بیابان بی آب و علفی پیدا کند.
  • مالی را در خرابه ای که اهل آن از بین رفته اند پیدا کند.
  • مالی که مدفون در ارضی است که مالک ندارد (به حسب ظاهر).

نکته1: در مورد سوم، اگر اثری از آثار اسلام، بر این مال باشد، به گونه ای که دلالت کند بر سبق ید مسلمانی بر این مال، ید مسلمان را بر این مال «استصحاب» می کنیم و می گوییم الآن هم ید دارد بر این مال لذا التقاط آن جایز نمی باشد. ولی اگر اثری بر آن نباشد که دلالت بر سبق ید مسلمانی کند، در این صورت می تواند بدون تعریف التقاط کند.

نکته2: برخی همانند محقق حلّی در شرایع، در مورد سوم، قول دیگری دارند. ایشان می فرمایند «یملک مطلقا» یعنی چه اثر اسلام در آن باشد و چه نباشد، بدون تعریف قابل تملک است. به دو دلیل:

الف) روایاتی داریم که مطلق هستند. مثل (صحيحة محمّد بن مسلم: « إنّ للواجد ما يوجد في الخربة) حضرت نفرمودند در صورتی که اثر اسلام بر آن نباشد! لذا حکم عام است.[۱]

ب) اثر اسلام، دلالتی بر سبق ید مسلمان ندارد. مثلا اگر سکه ای باشد که نام یکی از سلاطین اسلام بر آن خورده شده باشد، چه دلالتی بر این دارد که این مال برای مسلمان است؟! شاید این پول برای یک کافر ذمی بوده است که در این شهر زندگی می کرده است. (گاهی اثر اسلام از غیر مسلمان هم صادر می شود)

نکته3: برای تایید قول اول، برخی به توجیه روایت محمد بن مسلم پرداخته اند و گفته اند: این روایت حمل می شود بر استحقاق بعد از تعریف در صورتی که اثر اسلام داشته باشد.

شهید ثانی اشکال می کنند که از کجای روایت این توجیه را در آوردید؟! این بعید است. هرچند قول اول، اشهر است بین فقها.

نکته4: قید «مدفون» که در مورد سوم ذکر شد، نشان دهنده آن است که در دو مورد اول، مدفون بودن شرط نیست. لذا اگر مالی در بیابان یافت شود، حتی اگر مدفون هم نباشد، باز همان حکم را دارد و التقاط آن بدون تعریف صحیح است. همینطور در خرابه ای که اهل آن نابود شده اند. ولی در زمینی که مالک ندارد، فقط در صورتی که مدفون است می تواند التقاط بدون تعریف انجام دهد و الا اگر زمینی که مالک ندارد مالی را پیدا کرد که مدفون نبود، التقاط بدون تعریف جایز نیست (حکم سایر لقطة ها را دارد)

نکته5: شرط مدفون بودن، در صورتی است که در «دارالاسلام» زندگی می کنی! والا اگر کسی در «دارالحرب» زندگی میکرد، مال برای واجد است مطلقا (چه اثر اسلام داشته باشد و چه نداشته باشد و چه مدفون باشد و چه نباشد) زیرا اموال کفّار حربی، حلّیّت دارد مطلقا.[۲] 


البته متن روایت در وسائل الشیعه با این نقل در کتاب تفاوت هایی دارد که در تطبیق بیان خواهد شد.

البته باید به احکام ثانوی هم در این باب توجه داشت! مثلا اگر ببیند با التقاط این مال، نام مسلمان ها به عنوان دزد و ... بدنام می شود، نباید این التقاط را انجام دهد.

۴

تطبیق اموالی که التقاط آن ها بدون تعریف جایز است

﴿ والموجود في المفازة (آنچه موجود است در مفازة) ﴾ وهي البريّة القفر، والجمع:

المفاوز، قاله ابن الأثير في النهاية ونقل الجوهري عن ابن الأعرابي: أنّها سُمّيت بذلك تفاؤلاً بالسلامة والفوز ﴿ والخربة (آنچه در خرابه است) ﴾ التي باد أهلها (خرابه ای که اهل آن نابود شده اند) ﴿ أو مدفوناً (عطف بر فی المفازة) في أرض لا مالك لها ﴾ (یا دفن شده باشد در زمینی که مالکی برای آن زمین نیست به حسب ظاهر) ظاهراً (حتما لازم نیست مطمئن باشی از عدم مالک آن) ﴿ يُتملّكُ من غير تعريف (در این سه مورد، تعریف حول لازم نیست) ﴾ وإن كثر (حتی اگر زیاد باشد) (امروزه، زیرخاکی هایی که پیدا می شود، حکم حکومتی رویشان بار می شود. لذا این حکم ثانوی است و باید طبق نظر مرجع عمل کرد) ﴿ إذا لم يكن عليه أثر الإسلام (البته اگر اثر اسلام در آن نباشد) ﴾ من الشهادتين، أو اسم سلطان من سلاطين الإسلام ونحوه (منظور از اثر اسلام، اثری است که دلالت کند بر سبق ید مسلمان کند) ﴿ وإلّا ﴾ يكن كذلك بأن وجد عليه أثر الإسلام ﴿ وجب ﴾ التعريف؛ لدلالة الأثر على سبق يد المسلم (این نشان می دهد که اثر اسلام به تنهایی کافی نیست. بلکه منظور اثری است که دلالت بر سبق ید مسلمان کند) ، فتستصحب (ید را استصحاب می کند) .

وقيل: يملك مطلقاً (واجد مالک می شود مطلقا ـ چه اثر اسلام بر آن باشد و چه نباشد) ؛ (دلیل اول:) لعموم صحيحة محمّد بن مسلم: « إنّ للواجد ما يوجد في الخربة » (متن روایت وسائل این نیست. متن اصلی روایت این است: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْوَرِقِ يُوجَدُ فِي دَارٍ فَقَالَ إِنْ كَانَتِ اَلدَّارُ مَعْمُورَةً ـ اگر این خانه آباد است ـ فَهِيَ لِأَهْلِهَا وَ إِنْ كَانَتْ خَرِبَةً فَأَنْتَ أَحَقُّ بِمَا وَجَدْتَ») و (دلیل دوم:) لأنّ أثر الإسلام قد يصدر عن غير المسلم (این اثری که گفتید، لزوما دال بر سبق ید مسلمان نیست!) ، وحملت الرواية على الاستحقاق بعد التعريف فيما عليه الأثر (روایت محمد بن مسلم، حمل شده است بر استحقاق، و این روایت برای جایی است تعریف کرده است و اثر اسلام بر آن بوده است سپس امام می گویند می توانی تملک کنی) . وهو بعيد (زیرا در روایت اصلا حرفی از تعریف و اثر اسلام زده نشد!) (ماخرج من الجیب، رجع الی الجیب) ، إلّا أنّ الأوّل أشهر (قول اول که با حمل روایت نیز سازگار است، اشهر است).

ويستفاد من تقييد الموجود في الأرض التي لا مالك لها بالمدفون (استفاده می شود از اینکه تقیی زده شد آنچه موجود است در ملکی که مالکی ندارد به مدفون) ، عدم اشتراطه (مدفون بودن) في الأوّلين (مدفون بودن در اولی و دومی شرط نیست) ، بل يُملك ما يوجد فيهما (مفازه و خربه) مطلقاً (حتی اگر مدفون نباشد) ، عملاً بإطلاق النصّ (مثلا روایت محمد بن مسلم، نسبت به خربة اطلاق دارد)  والفتوى (فتاوی مطلق اند). أمّا غير المدفون في الأرض المذكورة (زمینی که لا مالک لها) فهو لقطة (نیازه به تعریف حول دارد اگر به یک درهم برسد).

هذا كلّه إذا كان في دار الإسلام (همه این احکام برای وقتی است که این مال در دار اسلام پیدا شود و الا اگر در دار حرب پیدا شود، برای یابنده آن است). أمّا في دار الحرب فلواجده مطلقاً (چه اثر اسلام باشد و چه نباشد / چه مدفون باشد و چه نباشد).

۵

مال پیدا شده در ملک دیگری / مال پیدا شده در شکم دابّة

سؤال1: اگر زمینی که مال مدفونی در آن پیدا می شود، مالکی داشته باشد، تکلیف چیست؟[۱]

پاسخ: در اینجا، ابتدا باید مال را به مالک نشان داد. اگر شناخت و ادّعا کرد که این مال برای اوست، به او میدهیم و نیازی به بیّنه و ذکر اوصاقت نیست (زیرا در خانه و زمین او پیدا شده است و مالک، ید دارد و ید هم اماره ملکیت است). اما اگر ادعای ملکیت آن را نکرد، مال برای واجد خواهد بود، البته به شرط اینکه اثر اسلام در آن نباشد.

سؤال2: اگر در زمین مملوکه ای مالی را پیدا کند که مدفون نباشد، حکم چیست؟[۲]

پاسخ: این مال، حکم سایر لقطة ها را دارد. یعنی باید یکسال آن را تعریف کرد ولی در اینجا، باید ابتدا به مالک خانه نشان داده شود. اگر شناخت و ادعای آن را کرد، مال را به او تسلیم می کنیم و الا اگر نشناخت، باید تعریف حول را شروع کنیم.

سؤال3: اگر گوسفندی خریداری شود و برای ذبح آن اقدام کنیم، بعد در شکم آن، مالی (مثلا 5 سکه طلا) پیدا شود، حکم چیست؟

پاسخ: این گوسفند (کلا دابة) همان حکم زمینی را دارد که مالک دارد و مالی مدفون در آن را پیدا می کنیم. یعنی در اینجا هم ابتدا به سراغ کسی می رویم که گوسفند را از او خریداری کرده ایم. اگر او مال را شناخت و ادعای آن را کرد، مال را به او می دهیم و الا آن مال، متعلق به واجد است.[۳]

نکته1: علت اینکه باید ابتدا به مالک نشان دهد این است که مالک نسبت به آن سبق ید داشته است و ظاهر این است که این مال برای مالک بوده است.

دروایتی از عبدالله بن جعفر نیز این مضمون وجود دارد که او در مکاتبه ای از امام علیه السلام سؤال می کند و می گوید: اگر حیوان را شخصی برای قربانی خرید و بعد آن را ذبح کرد و در شکم او مالی را پیدا کرد، مال متعلق به چه کسی است؟ حضرت در جواب او نوشتند: عرّفها البائع فإن لم يكن يعرفها فالشيء لك، رزقك الله إيّاه

شهید ثانی می فرمایند: ظاهر نص و فتوی این است که بین آنجایی که اثر اسلام بر مال در شکم دابه باشد و یا نباشد، فرقی در حکم وجود ندارد. ولی نظر من این است که این حکم، برای وقتی است که اثر اسلام در آن نباشد و الا اگر اثر اسلام در آن باشد، این مال حکم لقطة را دارد و باید به دنبال صاحب آن بگردیم.

نکته2: حکمی که تا به اینجا گفتیم، برای حیواناتی است که پرورشی هستند (گاو و گوسفند و شتر و...) لذا ممکن است مال نفر قبلی و یا مالک در شکم آن ها باشد (لذا باید اول به آن ها تعریف کنیم) ولی در مثل ماهی و... که در دریا و ... وجود دارند و پرورشی نیستند، دیگر نیازی نیست ابتداءا به مالک تعریف شود. (البته اگر ماهی هم پرورشی باشد، حکم قبلی جاری است)


مثلا شما به خانه  شخصی میهمانی می روید. بعد صاحب خانه می گوید: لطفا این گُل را برای من در باغچه بکار. هنگام حفر زمین، کوزه ای پر از سکه طلا پیدا شود، حکم در اینجا چیست؟

مثلا به خانه شخصی برای میهمانی می رویم و یک سکه طلا روی زمین خانه پیدا می کنیم. حکم چیست؟

لازمه این حکم این است که حتی اگر این مال توسط ذابح پیدا شود، و مالک آن را نشناسد، مال متعلق به ذابح خواهد بود.

۶

تطبیق مال پیدا شده در ملک دیگری / مال پیدا شده در شکم دابّة

﴿ ولو كان للأرض ﴾ التي وجد مدفوناً فيها (اگر برای زمینی که یافت می شود مدفون در آن) (وُجِد مالٌ فی حال کونه مدفونا فی الارض. یعنی مدفون را نائب فاعل وجد نباید گرفت زیرا منصوب آمده است. بلکه نائب فاعل، مال محذوف است که مدفونا حال از آن است) ﴿ مالك (اسم کان) عرّفه (اول به مالک نشان میدهیم) ، فإن عَرِفه ﴾ أي ادّعى أنّه له (اگر مالک ادعا کرد که این مال برای اوست) ، دفعه إليه (مال او را بهش می دهیم) من غير بيّنة ولا وصف (نیازی به بینه و توصیف نیست) ﴿ وإلّا ﴾ يدّعيه (اگر ادعای آن مال نکرد)  ﴿ فهو للواجد ﴾ مع انتفاء أثر الإسلام (این مال برای واجد است با انتفاء اثر اسلام)، وإلّا فلقطة (اگر اثر اسلام در آن باشد در حکم لقطة است و باید تعریف حول و .. را در مورد آن رعایت کنیم) كما سبق. ولو وجده في الأرض المملوكة غير مدفون (اگر بیابد آن مال را در زمین مملوکه به صورت غیر مدفون. مثلا در روی فرش خانه دیگری سکه ای پیدا کند)  فهو لقطة (لقطة است)، إلّا أنّه يجب تقديم تعريف المالك (یک فرق با لقطة های دیگر دارد و آن اینکه در اینجا اول باید به صاحب خانه نشان داده شود) ، فإن ادّعاه فهو له كما سلف (اگر ادعا کرد که این مال برای اوست که به او میدهیم) ، وإلّا عرّفه (دیگر نمی توان مستقیم تملک کرد).

﴿ وكذا لو وجده في جوف دابّة (اگر مال را در شکم دابه ای بیابد. مثلا گوسفندی را ذبح کند و در شکم آن 5 سکه بیابد) عرّفه مالكها (اول به مالک قبلی آن معرفی میکند. یا اگر ذابح است به مالک فعلی نشان میدهد) ﴾ كما سبق؛ لسبق يده (زیرا این مالک قبلی سبق ید داشته است) ، وظهور (عطف به سبق) كونه (ظاهر این است که این مال) من ماله (مالی که در شکم این حیوان پیدا شده است از اموال مالک قبلی است) دخل في علفها (این مال داخل شده است در علف این حیوان)، لبعد وجوده في الصحراء واعتلافه (چون بعید است چنین مالی در صحرا موجود باشد و علف خوردن آن مال توسط دابه) ، فإن عَرِفه المالك (اگر مالک شناخت که هیچ) ، وإلّا فهو للواجد (و الا برای واجد است) ؛ لصحيحة عليّ بن جعفر قال: كتبت إلى الرجل (در نامه ها، برای تقیه به جای نام امام می نوشتند رجل) أسأله عن رجل اشترى جزوراً (ناقه ای که نحر شود) ، أو بقرة للأضاحي (جمع اضحیّة به معنای قربانی) فلمّا ذبحها وجد في جوفها صُرّة (چیزی که پول در آن می گذارند)  فيها دراهم أو دنانير أو جوهرة (جواهر)، لمن تكون (این مال برای کیست؟) ؟ فقال: فوقّع (امام در جواب نوشتند) عليه‌السلام: « عرّفها البائع (برای بایع تعریف کن)  فإن لم يكن يعرفها فالشيء لك، رزقك الله إيّاه (خداوند متعال آن مال را برای تو روزی کرده است) » وظاهر الفتوى والنصّ عدم الفرق بين وجود أثر الإسلام عليه وعدمه (وجود اثر اسلام).

والأقوى الفرق (به نظر منِ شهید ثانی، فرق است بین وجود اثر اسلام و عدم آن) واختصاص الحكم بما لا أثر عليه (اینکه گفته شد اگر مالک قبلی نشناخت برای خود واجد است، برای وقتی است که اثر اسلام در آن نباشد) ، وإلّا (اگر اثر اسلام در آن باشد) فهو لقطة جمعاً بين الأدلّة (برای اینکه جمع بین ادله کرده باشیم) ولدلالة أثر الإسلام على يد المسلم سابقاً (اثر اسلام دلالت بر ید مسلم دارد سابقا) ﴿ أمّا ﴾ ما يوجد في جوف ﴿ السمكة فللواجد ﴾ لأنّها إنّما ملكت بالحيازة، والمحيز إنّما قصد تملّكها خاصّة؛ لعدم علمه بما في بطنها فلم يتوجّه قصده إليه بناءً على أنّ المباحات إنّما تملك بالنيّة والحيازة معاً ﴿ إلّا أن تكون ﴾ السمكة ﴿ محصورة ﴾ في ماء ﴿ تعلف ﴾ فتكون كالدابّة، لعين ما ذكر.

فلا يرجع عليه لو رُجع عليه؛ لاعترافه بكون الأخذ منه ظلماً. وللمالك الرجوع على الواصف القابض ابتداءً فلا يرجع على الملتقط، سواء تلفت في يده أم لا.

ولو كان دفعها إلى الأوّل بالبيّنة ثمّ أقام آخر بيّنته حكم بأرجح البيّنتين عدالةً وعدداً، فإن تساويا اُقرع، وكذا لو أقاماها ابتداءً. [ فلو ](١) خرجت القرعة للثاني انتزعها من الأوّل، وإن تلفت فبدلها مثلاً أو قيمةً. ولا شيء على الملتقط إن كان دفعها بحكم الحاكم، وإلّا ضمن.

ولو كان الملتقط قد دفع بدلها لتلفها ثمّ ثبتت للثاني رجع على الملتقط؛ لأنّ المدفوع إلى الأوّل ليس عين ماله، ويرجع الملتقط على الأوّل بما أدّاه إن لم يعترف له بالملك لا من حيث البيّنة، أمّا لو اعترف لأجلها لم يضرّ، لبنائه على الظاهر وقد تبيّن خلافه ﴿ والموجود في المفازة وهي البريّة القفر، والجمع:

المفاوز، قاله ابن الأثير في النهاية (٢) ونقل الجوهري عن ابن الأعرابي: أنّها سُمّيت بذلك تفاؤلاً بالسلامة والفوز (٣) ﴿ والخربة التي باد أهلها ﴿ أو مدفوناً في أرض لا مالك لها ظاهراً ﴿ يُتملّكُ من غير تعريف وإن كثر ﴿ إذا لم يكن عليه أثر الإسلام من الشهادتين، أو اسم سلطان من سلاطين الإسلام ونحوه ﴿ وإلّا يكن كذلك بأن وجد عليه أثر الإسلام ﴿ وجب التعريف؛ لدلالة الأثر على سبق يد المسلم، فتستصحب.

وقيل: يملك مطلقاً (٤)؛ لعموم صحيحة محمّد بن مسلم: « إنّ للواجد

__________________

(١) في المخطوطات: ولو.

(٢) النهاية ٣: ٤٧٨ ( فوز ).

(٣) الصحاح ٣: ٨٩٠ ( فوز )، ولكن فيه: قال الأصمعي.

(٤) وهو المنسوب إلى الشيخ في النهاية: ٣٢٠، وابن إدريس في السرائر ٢: ١٠١، وهو ظاهر المحقّق في الشرائع ٣: ٢٩٣.

ما يوجد في الخربة » (١) ولأنّ أثر الإسلام قد يصدر عن غير المسلم، وحملت الرواية (٢) على الاستحقاق بعد التعريف فيما عليه الأثر (٣). وهو بعيد، إلّا أنّ الأوّل أشهر.

ويستفاد من تقييد الموجود في الأرض التي لا مالك لها بالمدفون، عدم اشتراطه في الأوّلين، بل يُملك ما يوجد فيهما مطلقاً، عملاً بإطلاق النصّ والفتوى. أمّا غير المدفون في الأرض المذكورة فهو لقطة.

هذا كلّه إذا كان في دار الإسلام. أمّا في دار الحرب فلواجده مطلقاً.

﴿ ولو كان للأرض التي وجد مدفوناً فيها ﴿ مالك عرّفه، فإن عَرِفه أي ادّعى أنّه له، دفعه إليه من غير بيّنة ولا وصف ﴿ وإلّا يدّعيه (٤) ﴿ فهو للواجد مع انتفاء أثر الإسلام، وإلّا فلقطة كما سبق. ولو وجده في الأرض المملوكة غير مدفون فهو لقطة، إلّا أنّه يجب تقديم تعريف المالك، فإن ادّعاه فهو له كما سلف، وإلّا عرّفه.

﴿ وكذا لو وجده في جوف دابّة عرّفه مالكها كما سبق؛ لسبق يده، وظهور كونه من ماله دخل في علفها، لبعد وجوده في الصحراء واعتلافه، فإن عَرِفه المالك، وإلّا فهو للواجد؛ لصحيحة عليّ (٥) بن جعفر قال: كتبت إلى الرجل أسأله عن رجل اشترى جزوراً، أو بقرة للأضاحي فلمّا ذبحها وجد في جوفها

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٣٥٤، الباب ٥ من أبواب اللقطة، الحديث ١ و ٢ نقلاً بالمعنى.

(٢) في المختلف ٦: ١١٠، والدروس ٣: ٨٦.

(٣) لتعارض الأصل والظاهر. ( منه رحمه‌الله ).

(٤) في ( ر ): يدّعِه.

(٥) كذا في النسخ، وفي المصادر: عبد الله بن جعفر.

صُرّة فيها دراهم أو دنانير أو جوهرة، لمن تكون ؟ فقال: فوقّع عليه‌السلام: « عرّفها البائع فإن لم يكن يعرفها فالشيء لك، رزقك الله إيّاه » (١) وظاهر الفتوى والنصّ عدم الفرق بين وجود أثر الإسلام عليه وعدمه.

والأقوى الفرق واختصاص الحكم بما لا أثر عليه، وإلّا فهو لقطة جمعاً بين الأدلّة (٢) ولدلالة أثر الإسلام على يد المسلم سابقاً ﴿ أمّا ما يوجد في جوف ﴿ السمكة فللواجد لأنّها إنّما ملكت بالحيازة، والمحيز إنّما قصد تملّكها خاصّة؛ لعدم علمه بما في بطنها فلم يتوجّه قصده إليه بناءً على أنّ المباحات إنّما تملك بالنيّة والحيازة معاً ﴿ إلّا أن تكون السمكة ﴿ محصورة في ماء ﴿ تعلف فتكون كالدابّة، لعين ما ذكر.

ومنه يظهر أنّ المراد بالدابّة: الأهليّة كما يظهر من الرواية، فلو كانت وحشيّة لا تعتلف من مال المالك فكالسمكة. وهذا كلّه إذا لم يكن أثر الإسلام عليه. وإلّا فلقطة كما مرّ، مع احتمال عموم الحكم له فيهما (٣) لإطلاق النصّ والفتوى.

﴿ والموجود في صندوقه أو داره أو غيرهما من أملاكه ﴿ مع مشاركة الغير له في التصرّف فيهما (٤) محصوراً أو غير محصور على ما يقتضيه إطلاقهم ﴿ لُقطَة أمّا مع عدم الحصر فظاهر؛ لأنّه بمشاركة غيره لا يَدَ له بخصوصه فيكون لقطة. وأمّا مع انحصار المشارك فلأنّ المفروض أنّه لا يعرفه، فلا يكون له

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٣٥٨ ـ ٣٥٩، الباب ٩ من أبواب اللقطة، الحديث الأوّل.

(٢) مطلقات وجوب تعريف اللقطة، ومطلقات جواز التملّك للواجد.

(٣) الوحشيّة والسمكة.

(٤) في سوى ( ش ): فيها.