کتاب الصلح
معنای جواز در عقد صلح
شهید اوّل، در ابتدای بحث میفرمایند: «عقد صلح جایز است». در اینجا مراد از کلمه «جایز» جایز در مقابل لازم نیست. زیرا بعدا خواهیم گفت که عقد صلح، عقدی لازم است و جایز نیست. پس منظور از جایز در این تعبیر شهید اول، «مشروع و صحیح» است.
سؤال1: عقد صلح در چه مواردی صحیح است؟
پاسخ: وقتی دو نفر با یکدیگر به اختلاف میخورند، یک طرف میشود مدّعی و دیگری میشود مدّعی علیه حال در همۀ موارد این اختلاف (چه ادّعای این دو پیش قاضی مطرح شده باشد و چه نشده باشد / چه مدّعی علیه، به ادّعای مدّعی اقرار کند و چه نکند / و...) صلح جایز است.
قولی دیگر: صلح «مع الاقرار و انکار» صحیح و مشروع نیست! یعنی اگر مدّعی علیه منکر شد، دیگر صلح معنا ندارد (صلح فقط وقتی قابل تصویر است که مدّعی علیه مقرّ باشد)
سؤال2: آیا میتوان قائل شد که هر عقدِ صلحی که بین مدّعی و مدّعی علیه واقع میشود باطلاً هم صحیح است؟
پاسخ: گاهی اوقات صلح به حسب ظاهر صحیح است ولی باطلاً صحیح نیست.
مثال: اگر من به ناحق و ظلماً ادّعا کنم که 1000 درهم از زید طلب دارم. زید هم منکر این ادّعا شود. حال من به زید میگویم: «پس بیا به دادگاه برویم تا حق ثابت شود». ولی زید، از آنجایی که از آبرویش میترسد (یا نمیخواهد در دادگاه معطّل شود) با من صلح میکند که 100 درهم به من بدهد تا بیخیال طلبم شوم! حالا چنین صلحی، اگرچه به حسب ظاهر صحیح است (دیگران که نمیدانند آیا من دروغ میگوید یا راست؟) ولی چون من شایسته هیچ مبلغی نیستم، حتّی یک درهم هم برای من حلال نخواهد بود و حق استفاده از آن را ندارم.
حتّی در فرض بالا، اگر چیزی را در مقابل این 100 درهم هم بدهم (مثلا انگشتر) بازهم تمام این 100 درهم برای من حرام است.
نکته1: در دو صورت، با اینکه مدّعی نمیداند که آیا حق با اوست یا حق با او نیست، امّا آنچه در صلح دریافت میکند برایش حلال است و اشکالی ندارد:
مورد اول: در جایی که ادّعای مدّعی، مستند به قرینهای باشد. مثال: پدر زید از دنیا رفته است. حال زید در اسناد و مدارک پدرش، برگهای را میبیند که در آن نوشته شده است «من 10 میلیون به عمرو قرض دادهام». وقتی زید این مسئله را با عمرو مطرح میکند، عمرو میگوید: «بله! یک چنین چیزی بود ولی من چند وقت قبل از فوت پدرت، این بدهی را تسویه کردم». الآن زید واقعاً نمیداند که آیا عمرو راست میگوید یا دروغ. حالا اگر این دو به دادگاه بروند و کارشان به مصالحه بکشد، صلح صحیح است و پول دریافتی نیز قابل استفاده میباشد.
مورد دوّم: در جایی که منکر در معرض تهمت قرار بگیرد. مثال: موبایل زید دزدیده شده است. حال زید به جهتی به عمرو مشکوک شده است. لذا به دادگاه میرود و از او شکایت میکند. حال اگر این دو باهم مصالحه کنند بر مبلغی، این مصالحه صحیح است.
نکته2: شهید اوّل میفرمایند: «وهو جائز مع الإقرار والإنكار إلّا ما أحلّ حراماً، أو حرّم حلالاً» یعنی تنها یک مورد از صحت صلح استثنا شده است و آن هم جایی است که صلح بخواهد موجب حلال شدن حرامی یا حرام شدن حلالی بشود.
این تعبیر شهید هم برگرفته از روایتی است: «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : اَلْبَيِّنَةُ عَلَى اَلْمُدَّعِي وَ اَلْيَمِينُ عَلَى اَلْمُدَّعَى عَلَيْهِ وَ اَلصُّلْحُ جَائِزٌ بَيْنَ اَلْمُسْلِمِينَ إِلاَّ صُلْحاً أَحَلَّ حَرَاماً أَوْ حَرَّمَ حَلاَلاً.»
حالا فقها در تفسیر این تعبیر «إِلاَّ صُلْحاً أَحَلَّ حَرَاماً أَوْ حَرَّمَ حَلاَلاً» اختلاف کردهاند که در تطبیق خواهد آمد.