درس اصول الفقه - مباحث الفاظ وملازمات عقلیه

جلسه ۱: چند نکته

 
۱

نکته اول: انواع سبک های کلاس داری

۲

نکته دوم: معرفی کتاب برای فهم بهتر اصول فقه

برای این که اصول فقه خوب فهمیده شود باید چند کتاب را داشته باشید. لازم نیست حتما استفاده بکنید. شاید حتی آن ها را نفهمید. البته این که می گویم این ها لازم اند به این معنا نیست که غیر این ها لازم نیستند.

الف)کتاب های مرحوم آقا ضیاء: زیرا ایشان استاد مرحوم مظفر بوده است و مرحوم مظفر از نظرات ایشان زیاد استفاده کرده است. مرحوم آقا ضیا یک کتابی خودش نوشته است: المقالات. این کتاب سنگین است. سراغ آن نروید. مرحوم آقا ضیا دو تقریر هم دارد: یکی را مرحوم محمد تقی بروجردی نوشته است: نهایه الافکار. یکی هم میرزا هاشم آملی بدائع الافکار (البته یک بدائع الافکار هم داریم مربوط به مرحوم میرزا حبیب الله رشتی) این کتاب هایی که می گویم تا ابد نیاز دارید. یعنی جزء کتاب های منابع هستند. نهایه الافکار فراوان است. بدائع الافکار گیر نمی آید.

ب) تقریرات درس میرزای نایینی: بیشترین استفاده ی مرحوم مظفر در علم اصول از نظریات میرزای نایینی است. لذا معمولا ایشان نظریات ایشان را قبول می کند به جز در بحث حروف که نظر مرحوم اصفهانی را قبول می کند که آن هم اشتباه است. دو تقریر: یکی آقای کاظمی: فوائد الاصول. یکی آقای خویی: اجود التقریرات. میرزا دو دوره خارج اصول را کاملا گفت: دوره اول مرحوم کاظمی آن را نوشت. دوره ی دوم را آقای خویی. ممکن است در ذهنتان بیاید که یکی اش کافی است. نه کافی نیست. چرا که میرزای نایینی در خیلی از موارد در دوره ی دوم اصولشان نظریاتشان عوض شد.

ج) کتاب مرحوم اصفهانی: معروف به کمپانی. یکی از اساتید برجسته ی مرحوم مظفر مرحوم کمپانی است. دو کتاب: نهایه الدرایه: حاشیه بر کفایه: فوق العاده سنگین. منتها بعضی جاهای اصول الفقه از این کتاب استفاده شده است. مثل بحث حروف و دلیل عقلی. یکی دیگر: بحوث. ما دو بحوث داریم: بحوث فی علم الاصول: تقریر درس مرحوم صدر که آقای هاشمی شاهرودی نوشته است. یکی دیگر داریم: بحوث فی الاصول مربوط به مرحوم کمپانی. علت این که این کتاب را نوشتند این است: ایشان دید کتاب هایی که طلبه ها در حوزه می خوانند در باره ی اصول به درد نمی خورد. سبک ندارد. به هیمن خاطر شروع کرد به نوشتن کتابی که سبک داشته باشد. ولی موفق نشد. مرحوم مظفر در کتابش از این کتاب زیاد استفاده کرده است. مثل تقسیم ابحاثه.

د) کتب آقای خویی: عادت آقای خویی به زیاد گفتن است. شما اگر به کتاب های آقای خویی نگاه کنید می بینید یک مطلب را با عبارت های مختلف نوشته است. گاهی و بعباره خامسه. به نظر می رسد در بعضی دوره ها آقای خویی وقت نداشته است مطالعه جدید بکنند. بر خلاف آقا ضیا. آقای خویی چهار دوره خارج اصول فرموده اند. هر چهار دوره را هم نوشته اند: دوره اول مرحوم صافی نوشته است: الهدایه فی الاصول. دوره ی دوم: آقای شاهرودی: الدراسات. آقای شاهرودی برادر آقای شاهرودی که از مراجع تقلید هستند[این کتاب تالیف سید علی شاهرودی پدر آقای هاشمی شاهرودی است]. دوره ی سوم: معروف ترین کتابی که شاگردان آقای خویی نوشته اند: محاضرات. آقای فیاض نوشته است که الان از مراجع تقلید نجف هستند. ایشان مباحث الفاظ را نوشت. اصول عملیه را موفق نشد. آقای بهسودی مصباح الاصول را نوشت. یک تقریری هم شیخ شهید محمد تقی جواهری نوشتند: غایه المامول. ویژگی این کتاب: این شیخ شهید آمده تمام نظریات آقای خویی در چهار دوره را دیده است و در این کتاب نوشته است که کدام نظرات تغییر کرده اند. حالا یکی از این چهار تا را باید تهیه بکنید. محاضرات معروف است. معمولا همه از محاضرات استفاده می کنند.

ه) مناهج حضرت امام. تقریرات درس امام را خیلی ها نوشته اند. ولی کتابی که به قلم خود امام است مناهج.

کتاب های دیگر هم غیر از این ها نیاز است. مثلا در مبحث ظهور آدرس به مفاتیح الاصول می دهیم. در مبحث عقل آدرس به مطارح الانظار شیخ انصاری می دهیم. یا هدایه المسترشدین مرحوم محمد تقی اصفهانی یا المحصول مرحوم سید ... . یا در بحث مجمل و مبین بهترین کسی که توضیح داده شیخ انصاری در مطارح الانظاری. ولی آن کتاب هایی که باید همیشه با شما باشد حتی در درس خارج این کتاب هایی است که بیان کردم.

۳

نکته سوم: تطبیقات جایش در حوزه خالی است

یک چیزی که در حوزه جایش خالی است «تطبیقات» است. بله دو نفر درباره ی تطبیقات کتاب نوشته اند: یکی مرحوم سید عبدالاعلی سبزواری و یکی هم یکی از آقایانی که مشکل سیاسی دارد. ولی هر دو ناقص اند.

تطبیقات یعنی تمام آن مسائل علم اصول را که می خوانید پیاده کند. شما تجزیه و ترکیب دارید. معنی اش این است که شما صرف و نحو را خوانده اید؛ می آیید آن قواعد را پیاده می کنید.

مثلا می خواهم پیاده کنم: اولین روایت وسائل الشیعه: بنی الاسلام علی خمس: الصلاه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه. بنی فعل ماضی است. یک ماده دارد یک هیات. هیاتش فُعل؛ ماده اش: بناء. بناء اطلاق دارد. بناء بر چه شده است و چه بناء شده است؟ الاسلام که آمد قیدش می زند. پس این بنی می شود مطلق ابتدائی اسلام قیدش زد. اسلام؟ چه نوع اسلامی؟ هم شیعی و هم غیر شیعی. اطلاق دارد. البته کلمه ی ولایه آخر اسلام را قید می زند. بنی الاسلام: بناء شده است اسلام ممکن است بر چهار چیز یا پنچ چیز یا بیشتر باشد. علی خمس قیدش می زند. الصلاه: واجب است یا مستحب. اطلاق دارد، هم بر نماز واجب بنا شده است هم مستحب. سوال: این نماز مستحب در حال راه رفتن باشد یا در حال سکون؟ اطلاق دارد. منتها به این اطلاق می گویند اطلاق احوالی به آن می گویند اطلاق افرادی. پس اسلام بنا شده بر نماز واجب و مستحب. ولی قدر متیقن نماز واجب است. الزکاه: چه زکاتی؟ واجب یا مستحب؟ این جایش در حوزه ی ما خالی است. ما در شرحمان بر کفایه این را تذکر داده ایم.

تطبیقات خیلی مهم است. این قدر مهم است که اگر شما بعد از مباحثه ده دقیقه تطبیق کنید این ده دقیقه ارزشش هم از کلاس بیشتر است هم از درس. یا شما خوانده اید که در حروف سه نظریه است. مشهور می گویند حروف وضعش عام است موضوع له خاص است و مستعمل فیه هم خاص است. تفتازانی می گوید وضع عام است موضوع له عام مستعمل فیه خاص است و صاحب کفایه می گوید وضع عام موضوع له عام و مستعمل فیه هم عام است. شما شروع کنید. بنی الاسلام؛ الف و لام اسلام حرف است؛ کدام یک از این نظریه ها در آن صحیح است. یا هیات بنی: فُعل، هیات معنای حرفی دارد. چه اشکالی دارد شما که درس می آیید یک کتابی بنویسید تطبیقات الاصول. اگر این کار را انجام بدهید، می بینید می توانید خودتان به تنهایی از پس کفایه بر بیایید.

۴

نکته چهارم: مرور درس های طول هفته، هفته ای یک ساعت

المدخل

بسم الله الرحمن الرحيم

نحمده على آلائه ، ونصلّي على خاتم النبيين محمّد وآله الطاهرين المعصومين.

* تعريف علم الأصول

علم أصول الفقه هو : «علم يبحث فيه عن قواعد تقع نتيجتها في طريق استنباط الحكم الشرعيّ».

مثاله : أنّ الصّلاة واجبة في الشريعة الإسلاميّة المقدّسة ، وقد دلّ على وجوبها من القرآن الكريم قوله (تعالى) : ﴿وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ (١) ، ﴿إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً (٢). ولكن دلالة الآية الأولى متوقّفة على ظهور صيغة الأمر ـ نحو «أقيموا» هنا ـ في الوجوب ، ومتوقّفة أيضا على أنّ ظهور القرآن حجّة يصحّ الاستدلال به.

وهاتان المسألتان يتكفّل ببيانهما «علم الأصول».

فإذا علم الفقيه من هذا العلم أنّ صيغة الأمر ظاهرة في الوجوب ، وأنّ ظهور القرآن حجة ، استطاع أن يستنبط من هذه الآية الكريمة المذكورة أنّ الصّلاة واجبة. وهكذا في كلّ حكم شرعيّ مستفاد من أيّ دليل شرعيّ أو عقليّ لا بدّ أن يتوقّف استنباطه من الدليل

__________________

(١) البقرة (٢) الآيات : ٤٣ ، ٨٣ ، ١١٠ ؛ النساء (٤) الآية : ٧٧ ؛ يونس (١٠) الآية : ٨٧ ؛ النور (٢٤) الآية : ٥٦ ؛ الروم (٣٠) الآية : ٣١ ؛ المزّمّل (٧٣) الآية : ٢٠.

(٢) النساء (٤) الآية : ١٠٣. وقوله (تعالى) : «موقوتا» أي مفروضا ، أو ثابتا ، كما في الروايات. الوسائل ، الباب ١ من أبواب أعداد الفرائض ، الأحاديث : ٣ و ٥ و ٦.