درس بدایة الحکمة

جلسه ۸: جلسه هشتم

 
۱

خطبه

۲

خلاصه و سیر بحث

۳

نظریه محقق دوانی

ملاجلال الدین دوانی قائل به اصالت وجود در خداوند (واجب الوجود) و اعتباریت ماهیت در مورد ممکنن الوجود است.

یعنی خداوند مصداق هستی است ولی انسان ماهیت آنها اصیل است و وجود برای آنها امر اعتباری است.

توضیح ذلک:
وقتی وجود حمل بر ذات مقدس واجب می شود، حقیقتا واجب محقق می شود، اما موجودات امکانی مثل انسان، گل؛ وقتی انتساب به خداوند پیدا می کند، بعد از انتساب به خداوند ماهیت آنها محقق می شود، بنابر این در وجودات امکانی ماهیت اصیل است و لذا حمل وجود بر انسان به این معناست که در سایه انتسابی که خداوند دارند، انتساب به وجود دارند، نه اینکه متصف به وجود شوند. و که این طور نیست که هرگاه ذاتی به مبدأ انتساب داده می شود، به معنای اتصاف ذات به مبدأ باشد؛ مثلا وقتی به شخصی لابن گفته می شود، یعنی ذات انتسب الی اللبن، نه ذات اتصف باللبن، یا تامر یعنی ذات انتسب الی التمر که تمر فروش  است.

اما علامه از نقد آن صرف نظر می کند، چون قبلا در ذیل دلیل اول بطلان این سخن را اثبات کردیم. 

ولی ما باز هم جواب این کلام را بیان می کنیم: 

این نظریه ایشان نسبت به اصالت وجود در واجب مشکلی ندارد و موافق با نظریه ماست، اما نسبت به ممکنات که قائل به اصالت ماهیت شده است، صحیح نیست؛ چون بعد از انتساب ماهیت ممکن به خالق، یا به این ماهیت ممکن چیزی افزوده می شود و اصالت پیدا می کند، یا بعد از انتساب چیزی افزوده نمی شود و اصالت پیدا می کند.

اگر فرض دوم باشد، انقلاب رخ می دهد و اگر فرض اول باشد، آن ضمیمه اگر ماهیت باشد، چون خود ماهیت هم لااقتضاء است، پس نمی تواند عینیت و اصالت را در ماهیت ممکن ایجاد کند و اگر چیزی غیر از ماهیت است، پس لاجرم وجود است و اگر وجود باعث این اصالت بوده، پس معلوم می شود که اصالت از خود وجود بوده تا می تواند باعث اصالت در ماهیت گردد.

اما در آخر یک اصطلاح به نام واسطه در عروض را نیز توضیح می دهد:

گاهی محمولی بر موضوعی بدون واسطه بار می شود مثل الاربعه زوج، یا مثل الله موجود و گاهی برای حمل محمول بر موضوع نیاز به واسطه است، تا بتوان محمول را بر آن حمل کرد. 

این واسطه تاره واسطه در عروض و تاره واسطه در اثبات.

واسطه در عروض یعنی یعنی در جایی است که محمول حقیقتا از آن موضوع نیست بلکه محمول متعلق به یک واسطه است که آن سبب می شود که بتوان محمول را اسناد به موضوع داد، مثل المیزاب جارٍ. که محمول (جریان) حمل می شود بر موضوع به واسطه «ماء» . که جریان پیدا کردن با توجه با ارتباط آن با آب و ارتباط آب با میزاب، صحت اسناد جریان به میزاب را درست کرده است. پس ماء واسطه در حمل جریان بر میزاب است.

واسطه در ثبوت یعنی واسطه ای که سبب می شود حقیقتا محمول، در موضوع تحقق پیدا کند، یعنی نه تنها خود واسطه محمول را دارد، بلکه سبب می شود این محمول حقیقتا در موضوع محقق شود، مثل الماء حار، که حار بدون هیچ واسطه ای نمی تواند بر آب حمل شود، بلکه یک واسطه وجود دارد، و آن وجود شیء گرما دهنده برای آب است، مثل آتش، تا صحیح بشود که حار بر این آب حمل شود. و البته وقتی آتش آمد باعث می شود که این اب حقیقتا حار بر آن بار شود. پس واسطه در ثبوت حمل حار بر الماء، آب است.

اما بعد از آنکه با ادله برهانی اثبات کردیم که اصل با وجود است می توانیم بگویم: «الوجود موجود بالذات» یعنی بدون هیچ واسطه ای و «الماهیه موجوده بالعرض» یعنی به واسطه عروض؛ پس وقتی موجود بر ماهیت به حمل شایع بار می شود، واسطه ای در عروض به نام «الموجود». یعنی حقیقتا هستی مربوط به وجود است و ثانیا و بالعرض مربوط به ماهیت است.

۴

تطبیق کلام محقق دوانی

۵

فصل پنجم: وجود حقیقت واحده مشککه است

تفاوت عرض با عروض

مراد از عروض حمل است.

اما مراد از عرض یعنی ماهیت اذا وجدت، وجدت فی موضوع غیرمستغن عنها. که در مقابل جوهر قرار دارد. 

اما یک سوال اساسی در مقام مطرح است:

اگر ذهن انسان از هر چیزی دو مفهوم انتزاع می کند، هستی که حاکی از وجود است و چیستی که حاکی از ماهیت است و اگر در خارج وجود اصیل است و ماهیت تحققی ندارد، پس آیا در جهان یک وحدت محض حکمفرماست؟ پس کثرات هم یک امر موهوم است، یا کثرات وجود حقیقی دارند؟

در پاسخ به سوال مذکور، چهار نظریه مطرح شده است:

1ـ نظریه بعض صوفیه: قائل به وحدت وجود و موجود، یعنی در جهان یک وجود شخصی به نام خداوند محقق است و سایر اشیاء موهوماً کثرات دارند. که این نظریه مورد قبول نیست، چون وجود کثرت در عالم بدیهی است، یعنی بدیهی است که این زید یک وجود است و عمرو وجود دیگری است.

2ـ نظریه محقق دوانی: وحدت وجود و کثرت موجود، یعنی وجود حقیقی فقط خداوند است و باقی کثرات منسوب به وجود هستند نه اینکه دارای وجود باشند، که رد این نظریه هم گذشت که مبتنی بر اصاله ماهیت در ممکنات است.

3ـ نظریه مشائین: کثرت وجود و موجود، یعنی وجود ها حقائق متباین به تام ذات با یکدیگر هستند و هیچ وحدتی در بین نیست.

4ـ نظریه صدرالمتألهین: وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت، این قضیه در ظاهر تناقض نما است، چون یعنی کثرت بله و کثرت نه.

این نظریه به نور تشبیه می شود، یعنی همانطور که نور خودش روشن است و اشیاء دیگر را روشن می کند، وجود هم خودش هست و به هرچه هم تعلق گیرد، هست می شود و هرچیزی که به وجود به آن تعلق گیرد، موجود می شود؛ و تفاوت نور قوی و نور ضعیف در خارج از نور بودن آن نیست، بلکه نور شدید مرتبه دیگری از نور ضعیف است. بنابر این ما به الامتیاز نور، نور است ما به الافتراق آنها هم نور است. در وجود هم مابه الامتیاز آن وجود است و ما به الاشتراک آن هم وجود است که در مرتبه علت و معلول هر دو وجود است. 

 

 

۶

تطبیق

فيتسلسل وهو محال.

وأجيب عنه بأن الوجود موجود ، لكن بنفس ذاته لا بوجود آخر ، فلا يذهب الأمر إلى غير النهاية.

ويظهر مما تقدم ، ضعف قول آخر في المسألة منسوب إلى المحقق الدواني ، وهو أصالة الوجود في الواجب تعالى ، وأصالة الماهية في الممكنات ، وعليه فإطلاق الموجود على الواجب ، بمعنى أنه نفس الوجود ، وعلى الماهيات بمعنى أنها منتسبة إلى الوجود ، كاللابن والتامر بمعنى المنتسب إلى اللبن والتمر ، هذا وأما على المذهب المختار فالوجود موجود بذاته ، والماهية موجودة بالعرض.

الفصل الخامس

في أن الوجود حقيقة واحدة مشككة

اختلف القائلون بأصالة الوجود ، فذهب بعضهم إلى أن الوجود حقيقة واحدة مشككة ، وهو المنسوب إلى الفهلويين ، من حكماء الفرس ، فالوجود عندهم ، لكونه ظاهرا بذاته مظهرا لغيره من الماهيات ، كالنور الحسي الذي هو ظاهر بذاته مظهر لغيره ، من الأجسام الكثيفة للأبصار.

فكما أن النور الحسي نوع واحد ، حقيقته أنه ظاهر بذاته مظهر لغيره ، وهذا المعنى متحقق في جميع مراتب الأشعة والأظلة ، على كثرتها واختلافها ، فالنور الشديد شديد في نوريته ، التي يشارك فيها النور الضعيف ، والنور الضعيف ضعيف في نوريته ، التي يشارك فيها النور الشديد ، فليست شدة الشديد منه جزءا مقوما للنورية ، حتى يخرج الضعيف منه ، ولا عرضا خارجا عن الحقيقة ، وليس ضعف الضعيف قادحا في نوريته ، ولا أنه مركب من النور والظلمة لكونها أمرا عدميا ، بل شدة الشديد في أصل النورية وكذا ضعف الضعيف ،