درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۴۳: کتاب الحدود ۱۷: حدّ زنا ۱۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تتمة بحث قسم چهارم

اقسام حدّ زنا

قسم چهارم: جلد + جزّ + تغریب

در جلسه قبل بیان شد که نسبت به مرد، هر سه مورد اتفاق می افتد و نکاتی بیان شد. حال ایشان می فرمایند این حکم نسبت به زن، فرق می کند. زیرا زن نه سرش تراشیده می شود و نه تغریب می شود. یعنی تنها او را 100 ضربه شلاق می زنند به دو دلیل:

  • اصالة البرائة (البته در صورتی که دلیل نداشته باشیم و شک کنیم)
  • اجماع منقول (که توسط شیخ طوسی ادعا شده است)

نکته: ابن ابی عقیل، با این مسئله مخالف است (تبعید را در زن جاری می داند) و اینکه شیخ طوسی ادعای اجماع کرده است، شاید به خاطر عدم اعتنای ایشان به ابن ابی عقیل است.

نظر شهید ثانی: قول اول (مشهور: جزّ و تغریب در زن جاری نیست) اولی به حال زن است. یعنی زن، حالتی دارد که برای او بهتر است که تغریب نشود تا صیانت شود و منع شود از اینکه دوباره این عمل را انجام دهد.

۴

اقسام حدّ زنا / قسم پنجم: 50 ضربه شلاق

اقسام حدّ زنا

قسم پنجم: 50 ضربه شلاق

این حکم، مخصوص مملوک و مللوکة ای است که زنا انجام دهند (بالغ و عاقل، حتی اگر محصن یا محصنة باشند). 

نکته1: جزّ و تغریب در مورد مملوک و مملوکة وجود ندارد. زیرا در برخی روایات می خوانیم: «إذا زنت أمة أحدكم فليجلدها». همانطور که مشاهده می شود در این روایت، حرفی از جزّ و تغریب به میان نیامده و تنها حکمی که بیان شده است جلد می باشد.

البته این روایت، تنها حکم شلاق را برای امة ثابت می کند. لذا برای اثبات این حکم برای عبد، باید به اجماع مرکب تمسک جست. یعنی بگوییم: هیچ کدام از علما، اختلافی ندارند در اینکه حکم عبد و امة یکی است. لذا هر حکمی برای امة بود، برای عبد نیز جاری خواهد بود.

نکته2: شاید بتوان با این روایت، ثابت کرد که حرّة هم تغریب ندارد. به این صورت که: حدّ امة نصفِ حرّة است. لذا اگر حرة 1 سال تغریب داشته باشد، امة هم باید 6 ماه تغریب داشته باشد. ولی وقتی امة اصلا تغریب ندارد، پس حرّة هم تغریب ندارد.

۵

تطبیق تتمه بحث قسم چهارم

﴿ ولا جزّ على المرأة ولا تغريب (نسبت به زن جز و تغریب نداریم) ﴾ بل تُجلد مئة لا غير (فقط 100 ضربه شلاق می خورد) ؛ (دلیل اول:) لأصالة البراءة (معلوم می شود که روایاتی که در مورد زن بود را شهید نپذیرفته اند و در حکم مسئله شک کرده اند) . و (دلیل دوم:) ادّعى الشيخ عليه (عدم جز و تغریب در زن) الإجماع وكأنّه لم يعتدّ بخلاف ابن أبي عقيل (اعتنا نکرده است مرحوم شیخ طوسی به مخالفت ابن ابی عقیل) حيث أثبت التغريب عليها (ابن ابی عقیل ثابت دانسته است تغریب را بر زن) ؛ للأخبار السابقة (روایات سابقة) والمشهور أولى بحال المرأة (قول مشهور ـ جز و تغریب در زن نیست ـ اولی است به وضعیت زن) وصيانتها (عطف بر حال) ومنعها من الإتيان بمثل ما فعلت (منع زن از آنچه قبلا انجام داده است) .

۶

تطبیق اقسام حدّ زنا / قسم پنجم: 50 ضربه شلاق

﴿ وخامسها: خمسون جلدة (50 ضربه شلاق) ﴾:

﴿ وهي حدّ المملوك والمملوكة (عبد یا کنیزی که زنا انجام دهند) ﴾ البالغين العاقلين (اگر بلوغ و عقل نداشته باشند که دیگر تکلیفی ندارند و تکلیف هم اگر نبود، حد جاری نیست)  ﴿ وإن كانا متزوّجين (اگرچه ازدواج کرده باشند) (در صفحه 275 در قتل به سیف، فرمودند که عبد هم چنین حدی ـ قتل به سیف ـ را دارد. لذا بحث ما در غیر از آن مورد است) . ولا جزّ ولا تغريب على أحدهما (مملوک و مملوکة) ﴾ إجماعاً؛ لقوله عليه‌السلام: « إذا زنت أمة أحدكم فليجلدها (وقتی امة یکی از شما زنا انجام داد، باید شلاق بخورد. در این روایت حرفی از جز و تغریب به میان نیامده است) » وكان هذا كلّ الواجب (جلدی که در مورد امة انجام می شود تمام واجبی است که برای او ثابت است) ، ولا قائل بالفرق (عبد هم همین حکم را دارد. احدی از فقها در این حکم، بین عبد و امة فرقی نگذاشته است ـ اجماع مرکب ـ) .

وربما استُدلّ بذلك (چه بسا استدلال شده باشد به همین روایت) على نفي التغريب على المرأة (زن حرّة) (از این روایت می توان استفاده کرد که حرّة تغریب ندارد) ؛ لقوله تعالى: ( فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى المُحْصَنَاتِ مِنَ العَذَابِ ) (بر کنیز ها، نصف آن چیزی است که بر زنان حرة محصنه هست) فلو ثبت التغريب على الحرّة (اگر تغریب برای حرة ثابت بود) لكان على الأمة نصفها (پس حالا که امة نصف این حد را ندارد، پس معلوم می شود که حرة هم چنین حدی را ندارد) .

۷

اقسام حد زنا / قسم ششم و هفتم

اقسام حدّ زنا

قسم ششم: حدّ عبدِ مبعّض

سؤال: اگر بخشی از عبد آزاد باشد و بخشی از آن همچنان عبد باشد، تکلیف چیست؟ (چون قبلا بیان شد که حدّ عبد و حر، تفاوت دارد) 

پاسخ: باید از حدّ مبعّض استفاده کرد. یعنی از حدّ حرّ، به مقدار حریت و از حدّ عبد به مقدار رقّیت حد می خورد. البته به شرط اینکه به رجم و قتل به سیف و ... نرسد (زیرا قتل قابل تبعیض نیست). 

مثال1: اگر کسی نصفش حر است و نصفش عبد است، 75 ضربه شلاق می خورد (نسبت به نصفه حرّ او 50 تا از 100 تا، و نسبت به نصفه عبد او از 50 تا 25 تا می زنیم).

مثال2: اگر کسی ثلث او رقّ باشد و دو ثلث او حر باشد، برای دو سوم او که آزاد است باید 66 ضربه و $\frac{۲}{۳}$ بزنیم. برای یک سومی که عبد است هم باید 16 و $\frac{۲}{۳}$ بزنیم (مجموعا = 83 و $\frac{۱}{۳}$).

سؤال2: 83 ضربه را می زنیم ولی $\frac{۱}{۳}$ را چگونه بزنیم؟

پاسخ: طول شلاق را محاسبه می کنیم. اگر مثلا شلاق 1/2 متر است، باید دو سوم آن را رها کرد و با 40 سانت آخر، یک ضربه زد (یا یک سوم طول شلاق باید جلد آخر را انجام داد).

 

قسم هفتم: ضِغث

حدّ مریض است. کلمه ضِغث در لغت معنا شده است به «الحُزمة من الشيء» (یک بسته از هیزم یا گندم یا ...). حال در ما نحن فیه، اگر بخواهند به مریضی که تحمّل ندارد، 100 ضربه شلاق بزنند، باید مثلا 100 قطعه چوب نازک را در کنار هم بگذارند و با همه آن ها (مجموعا) یک ضربه به مریض بزنند. 

البته این مسئله قیودی دارد:

  • این ضربه باید به گونه ای باشد که درد آور باشد.
  • همه شاخه ها، یا باید به بدن شخص بخورد و یا اگر نمی خورد لا اقل کمک کند به شاخه های دیگر تا ضربه محکم تر شود.
  • اگر نمی توان 100 تا را با هم زد، باید تعداد شاخه ها کم کرد و تعداد ضربات را بیشتر کرد (50 شاخه دوبار / 20 شاخه 5 بار و...)

نکته1: این مُدل از حد، مخصوص شخص زنا کارِ مریض است البته با دو شرط: 

شرط اول: مریض، تحمّل ضرب متکرر را نداشته باشد متتالیاً (اگرچه تحمل ضرب متکرر را در ایام متفرق داشته باشد)[۱] 

شرط دوم: مصلحت در تعجیل حد باشد. یعنی اگر می توان صبر کرد و نیاز به تعجیل نیست، در این صورت جایز است که مدتی صبر شود تا شخص بیمار سالم بشود و سپس حد را به صورت کامل بخورد.

بیان چند نکته:

  1. اگر مریض به روال معمول شلاق ها را تحمل داشته باشد اما با ضرب خفیف (اگر ضربه ها را محکم نزنند، می تواند 100 ضربه را تحمل کند)، در این صورت ضربِ خفیف، اولی از ضِغث است.
  2. اگر حدّ به صورت ضِغث اجرا شد، بعد از خوب شدن مریض دیگر نیازی به اعاده حد به صورت کامل نیست! همان حدّ ضغث کفایت می کند.
  3. ظاهر این است که در ضِغث مسمای آن دسته از شاخه ها که به آن ضرب انجام می شود کفایت می کند البته به شرط اینکه درد با آن ها حاصل شود (اگرچه با تک تک شاخه ها دردی حاصل نشود). دلیل هم این است که در روایتی بیان شده است که پیامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم این عمل را انجام دادند. (عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَنَّهُ أُتِيَ بِرَجُلٍ كَبِيرِ اَلْبَطْنِ قَدْ أَصَابَ مَحْرَماً فَدَعَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِعُرْجُونٍ فِيهِ مِائَةُ شِمْرَاخٍ ـ شاخه های نازک ـ فَضَرَبَهُ مَرَّةً وَاحِدَةً فَكَانَ اَلْحَدَّ .)
  4. اگر مصلحت اقتضا کند تاخیر اجرای حد را تا زمانی که مریض خوب شود، مانعی از صبر کردن نیست. در روایتی هم داریم که امیرالمومنین، حد مریض را تاخیر انداختند تا وقتی که خوب شود.

یعنی اگر 100 ضربه را روزی 2 ضربه بزنیم تحمل دارد ولی لازم نیست! همین که در یک روز نتواند این 100 ضربه را تحمل کند کافی است تا بتوان حدّ مریض را بر او جاری کرد.

۸

تطبیق اقسام حد زنا / قسم ششم و هفتم

﴿ وسادسها: الحدّ المبعَّض (حدّ عبدی که بخشی از او آزاد است و بخشی از او هنوز عبد است) ﴾:

﴿ وهو حدّ من تحرّر بعضه (حد عبدی است که بعضِ او آزاد شده است) ، فإنّه يُحدّ من حدّ الأحرار ﴾ الذي لا يبلغ القتل (حد زده می شود چنین عبدی از حدّ احرار، البته حدی که به مقدار قتل نرسد) ﴿ بقدر ما فيه من الحرّيّة (به قدر حریتی که در اوست) ﴾ أي بنسبته إلى الرقّيّة (به نسبت حریت، حد حر می خورد) ﴿ ومن حدّ العبيد بقدر العبوديّة (نسبت به مقداری هم که عبد است، حد رقیت می خورد) ﴾ فلو كان نصفه حرّاً حُدّ للزنا خمساً وسبعين جلدة (اگر نصفش حر است 75 ضربه شلاق می خورد، چون نصفه حر باید 50 ضربه بخورد و نصفه عبد هم باید 25 ضربه بخورد) : خمسين لنصيب الحرّيّة، وخمساً وعشرين للرقّيّة. ولو اشتمل التقسيط على جزءٍ من سوط (اگر مشتمل شد تقسیم کردن بر بخشی از شلاق ـ مانند 83 و یک سوم ـ) كما لو كان ثُلُثه رقّاً فوجب عليه ثلاثة وثمانون وثلث (83 ضربه و یک سوم) ، قُبض (جواب لو اشتمل) على ثلثي السوط وضُرب بثلثه (اگر شلاق یک متر و 20 سانت است، باید 4 سانت آن را در دست گرفت و با 40 سانت آن شلاق را زد) ، وعلى هذا الحساب.

﴿ وسابعها: الضِغث ﴾:

بالكسر وأصله الحُزمة (یک بسته از چیزی) من الشيء (مانند یک بسته گندم یا هیزم و...) ، والمراد هنا (در باب حدود)  القبض على جملة من العيدان (جمع عود به معنای شاخه بریده درخت) ونحوها (گرفتن مقداری از شاخه های بریده درختان) ﴿ المشتمل على العدد (اگر قرار است 100 ضربه شلاق بزنیم، باید 100 شاخه را کنار هم قرار دهیم) ﴾ المعتبر في الحدّ وضَربه (عطف بر القبض) به (مجرم زنا کار) دفعة واحدة مؤلمة (درد آورد باشد) بحيث يمسّه الجميع (همه شاخه ها به بدن او اصابت کند) أو ينكبس بعضها على بعض (برخی روی بعض دیگر فشار بیاورد) فيناله ألمها (برسد به مجرم زنا کار، دردِ عیدان) ، ولو لم تسع اليد العدد أجمع (اگر دست، نمی تواند همه چوب ها را با هم بگیرد) ضُرب به مرّتين فصاعداً إلى أن يكمل (دو ضربه با 50 شاخه / 5 ضربه با 20 شاخه و...) . ولا يشترط وصول كلّ واحد من العدد إلى بدنه (ضرورت ندارد همه این شاخه ها به بدنش برسد. همین که کمک به بقیه کند در درد آود بودن کفایت میکند) ﴿ وهو حدّ المريض (ضغث حد مریض است) (شرط اول:) مع عدم احتماله الضرب المتكرّر ﴾ متتالياً (در فرضی که تحمل نداشته باشد مریض ضربه های پشت سر هم را به صورت متتالی) وإن احتمله في الأيّام متفرّقاً (گرچه تحمل داشته باشد در ایام متفرق) ﴿ و (شرط دوم:) اقتضاء (عطف بر عدم احتمال) المصلحة التعجيل (در تعجیل مصلحت باشد و الا می توان صبر کرد تا شخص مریض خوب شود) ﴾.

ولو احتمل سياطاً خفافاً (اگر تحمل دارد مریض، شلاق های خفیف را) فهي أولى من الضِغث (بهتر از ضغث است) ، ولا يجب إعادته بعد بُرئه مطلقاً (لازم نیست بعد از خوب شدن مریض، شلاق زدن اعاده شود مطلقا ـ چه با ضغث شلاق خورده باشد و چه با سیاط خفیف ـ) . والظاهر الاجتزاء في الضغث بمسمّى المضروب به (ظاهر این است که اکفتا می شود در ضغث به مسمی مضروب به ـ آنچه به واسطه آن ضغث زده می شود ـ) مع حصول الألم به (به شرط اینکه در درد کمک کند) في الجملة وإن لم يحصل بآحاده (ولو به تک تک آن ها درد حاصل نشود) . وقد رُوي: « أنّ النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله فعل ذلك في مريض زانٍ بعُرجون (شاخه ای از درخت که شاخه های کوچک تر دارد) فيه مئة شمراخ (شاخه های کوچک تر منشعب شده)  فضربه ضربة واحدة » .

ولو اقتضت المصلحة تأخيره (اگر اقتضا کند مصلحت تاخیر حد را)  إلى أن يبرأ (تا وقتی که خوب شود) ثمّ يقيم عليه الحدّ تامّاً فعل. وعليه يحمل ما رُوي من تأخير أمير المؤمنين عليه‌السلام حدّ مريضٍ إلى أن يبرأ (روایت امیر المومنین عليه‌السلام که تاخیر انداختند را اینگونه توجیه می کنیم که حتما مصلحتی بوده که حضرت حد را تاخیر انداخته اند) (عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أُتِيَ بِرَجُلٍ أَصَابَ حَدّاً وَ بِهِ قُرُوحٌ وَ مَرَضٌ وَ أَشْبَاهُ ذَلِكَ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَخِّرُوهُ حَتَّى يَبْرَأَ لاَ تُنْكَأْ قُرُوحُهُ عَلَيْهِ فَيَمُوتَ وَ لَكِنْ إِذَا بَرَأَ حَدَدْنَاهُ.) .

ما غُرِّب منه قبلَ إكماله اُعيد حتّى يكمل، بانياً على ما سبق وإن طال الفصل.

﴿ ولا جزّ على المرأة ولا تغريب بل تُجلد مئة لا غير؛ لأصالة البراءة. وادّعى الشيخ عليه الإجماع (١) وكأنّه لم يعتدّ بخلاف ابن أبي عقيل (٢) حيث أثبت التغريب عليها؛ للأخبار السابقة (٣) والمشهور أولى بحال المرأة وصيانتها ومنعها من الإتيان بمثل ما فعلت.

﴿ وخامسها: خمسون جلدة :

﴿ وهي حدّ المملوك والمملوكة البالغين العاقلين ﴿ وإن كانا متزوّجين. ولا جزّ ولا تغريب على أحدهما إجماعاً؛ لقوله عليه‌السلام: « إذا زنت أمة أحدكم فليجلدها » (٤) وكان هذا كلّ الواجب، ولا قائل بالفرق.

وربما استُدلّ بذلك على نفي التغريب على المرأة؛ لقوله تعالى: ( فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى المُحْصَنَاتِ مِنَ العَذَابِ )(٥) فلو ثبت التغريب على الحرّة لكان على الأمة نصفها.

﴿ وسادسها: الحدّ المبعَّض :

﴿ وهو حدّ من تحرّر بعضه، فإنّه يُحدّ من حدّ الأحرار الذي لا يبلغ القتل ﴿ بقدر ما فيه من الحرّيّة أي بنسبته إلى الرقّيّة ﴿ ومن حدّ العبيد بقدر

__________________

(١) الخلاف ٥: ٣٦٨، المسألة ٣.

(٢) نسبه إليه في المختلف ٩: ١٣٦.

(٣) وهما رواية زرارة ورواية محمّد بن قيس السابقتان.

(٤) السنن الكبرى ٨: ٢٤٤.

(٥) سورة النساء: ٢٥.

العبوديّة فلو كان نصفه حرّاً حُدّ للزنا خمساً وسبعين جلدة: خمسين لنصيب الحرّيّة، وخمساً وعشرين للرقّيّة. ولو اشتمل التقسيط على جزءٍ من سوط كما لو كان ثُلُثه رقّاً فوجب عليه ثلاثة وثمانون وثلث، قُبض على ثلثي السوط وضُرب بثلثه، وعلى هذا الحساب.

﴿ وسابعها: الضِغث :

بالكسر وأصله الحُزمة من الشيء، والمراد هنا القبض على جملة من العيدان ونحوها ﴿ المشتمل على العدد المعتبر في الحدّ وضَربه به دفعة واحدة مؤلمة بحيث يمسّه الجميع أو ينكبس بعضها على بعض فيناله ألمها، ولو لم تسع اليد العدد أجمع ضُرب به مرّتين فصاعداً إلى أن يكمل. ولا يشترط وصول كلّ واحد من العدد إلى بدنه ﴿ وهو حدّ المريض مع عدم احتماله الضرب المتكرّر متتالياً وإن احتمله في الأيّام متفرّقاً ﴿ واقتضاء المصلحة التعجيل .

ولو احتمل سياطاً خفافاً فهي أولى من الضِغث، ولا يجب إعادته بعد بُرئه مطلقاً. والظاهر الاجتزاء في الضغث بمسمّى المضروب به مع حصول الألم به في الجملة وإن لم يحصل بآحاده. وقد رُوي: « أنّ النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله فعل ذلك في مريض زانٍ بعُرجون فيه مئة شمراخ (١) فضربه ضربة واحدة » (٢).

ولو اقتضت المصلحة تأخيره إلى أن يبرأ ثمّ يقيم عليه الحدّ تامّاً فعل. وعليه يحمل ما رُوي من تأخير أمير المؤمنين عليه‌السلام حدّ مريضٍ إلى أن يبرأ (٣).

__________________

(١) الشِمراخ: العنقود، كعنقود العنب والتمر، والمراد به هنا ما تقدّم في صدر البحث.

(٢) الوسائل ١٨: ٣٢٢، الباب ١٣ من أبواب مقدّمات الحدود وأحكامها العامّة، الحديث ٧، نقلاً بالمضمون.

(٣) نفس المصدر، الحديث ٤ و ٦.