درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۰۲: کتاب المیراث ۴۰: سهام مقدره ۲۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

خلاصه مبحث هشتم

ارث طبقه سوم

مسئله هشتم

بحث در قاعده «الاقرب یمنع الابعد» بود. این قاعده، در طبقه سوم (اعمام و اخوال) جاری است. زیرا دلیل ارث بردن اعمام و اخوال، آیه اولوا الارحام است (معنی این آیه این است که اقرب در ارث، سزاوار تر است).

ولی این قاعده، در طبقه دوم (اخوة و اجداد) جاری نمی شود زیرا هر کدام از اخوة و اجداد، دلیل خاص خود را دارند و لذا قریب هر کدام با بعید دیگری، قابل جمع اند.

نکته: در این زمینه، روایاتی نیز وجود دارد: 

  • روایات دال بر ارث اعمام و اخوال: جلسه قبل بیان شد.
  • روایات دال بر اخوة و اجداد: در تطبیق خواهد آمد.
۴

تطبیق خلاصه مبحث هشتم

وأمّا النصوص الدالّة على مشاركة الأبعد من أولاد الإخوة للأقرب من الأجداد (نصوصی که دلالت می کنند بر مشارکت ابعد از اولاد اخوة ـ اولاد، نوه، نبیره و... اخوة ـ با اقرب از اجداد ـ جد و جدة خودِ میت ـ) فكثيرة جدّاً، ففي صحيحة محمّد بن مسلم قال: « نظرت إلى صحيفة ينظر فيها أبو جعفر عليه‌السلام (نگاه کردم به صحیفه ای که امام باقر علیه السلام به آن نگاه می کردند) قال: وقرأت فيها مكتوباً (دیدم در آن صحیفه، این طور نوشته شده بود) : ابن أخ وجدّ: المالُ بينهما سواء. فقلت لأبي جعفر عليه‌السلام: إنّ مَن عندنا لا يقضي بهذا القضاء (قضاتی که پیش ما هستند، اینگونه حکم نمی کنند) ، لا يجعلون لابن الأخ مع الجدّ شيئاً ! (با وجود جد، چیزی به ابن اخ نمی دهند!) فقال أبو جعفر عليه‌السلام: إنّه إملاء رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله وخطّ عليّ عليه‌السلام » .

وعن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « حدّثني جابر عن رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله ـ ولم يكن يكذب جابر (جابر هیچ وقت دروغ نمی گفت)  ـ أنّ ابن الأخ يقاسم الجدّ (ابن اخ، مال را تقسیم می کند با جد) » .

۵

مسئله نهم: جمع شدن دو سبب در یک شخص

ارث طبقه سوم

مسئله نهم

اگر دو سبب ارث[۱] با هم در شخصی جمع شوند، تکلیف ارث او چه می شود؟ برای مثال شخصی هم عموی میت است و هم دایی میت. در اینجا باید چگونه عمل کرد؟ آیا باید دو سهم را به او داد یا اینکه به دادن یک سهم کفایت می کنیم.[۲]

شهید می فرمایند: اگر کسی دو موجب ارث داشت، بستگی دارد:

الف) هر دو موجب، در طبقه یکسان باشند: ارث هر دو را می برد (دو ارث دریافت می کند)

مثال1: شخصی هم عموی میت باشد و هم دایی میت (هر دو در طبقه سوم اند). 

سؤال: چگونه می شود شخصی هم عموی میت باشد و هم دایی او؟!

پاسخ: برای مثال، زید، یک برادر پدری دارد و یک خواهرِ مادری. حال برادرِ پدری زید با خواهرِ مادری او ازدواج می کنند و صاحب فرزندی می شوند به نام خالد. حال زید، هم عموی خالد است[۳] و هم دایی خالد[۴].

مثال2[۵]: شخصی هم معتق دیگری باشد و هم زوج او! مثلا مولایی امة خود را فی سبیل الله آزاد کند، سپس با همین امة ازدواج کند. حال در صورتی که این زن از دنیا برود، شوهرش، هم شوهر اوست و هم معتق او. لذا هم سهم زوج را می برد و هم سهم اعتاق را.[۶]

مثال3: شخصی هم شوهر دیگری باشد و هم ضامن جریره او. مثلا زید با هند ابتدا عقد ضمان جریره بسته و سپس با او ازدواج کرده است.


آن چیزی که موجب ارث است.

خودِ مسئله نهم مطلب زیادی ندارد. اما مثال هایی بیان می شود که کمی وقت گیر است.

عموی ابی

دایی مادری

گاهی دو سببِ در مقابل نسب باهم جمع می شوند.

البته در صورتی به خاطر اعتاق ارث می برد که وارث نسبی دیگری نداشته باشد.

۶

تطبیق مسئله نهم: جمع شدن دو سبب در یک شخص

﴿ التاسعة ﴾:

﴿ من له سببان ﴾ أي موجبان للإرث (این سبب، منظور سبب در مقابل نسب نیستو بلکه منظور، موجِب ارث است) ، أعمّ من السبب السابق (اعم از سبب و نسب است که قبلا خواندیم) فإنّ هذا يشمل النسب (سببی که در اینجا خواندیم، شامل نسب هم می شود) ﴿ يرث بهما (هم به سبب و موجب اول ارث می برد و هم به سبب و موجب دوم) ﴾ إذا تساويا في المرتبة (به شرط اینکه مرتبه شان یکی باشد) ﴿ كعمّ هو خالٌ (مانند عمویی که دایی هم هست) ﴾ كما إذا تزوّج أخوه لأبيه (برادر پدری زید) اُختَه لاُمّه (خواهر مادری زید)، فإنّه (زید) يصير عمّاً لولدهما (خالد) للأب خالاً للاُمّ (زید، هم عموی پدری خالد است و هم دایی مادری او) ، فيرث نصيبهما لو جامعه غيره كعمّ آخر أو خال (اگر غیر از زید، خالد عموی دیگری هم دارد، آن عموی دیگر فقط سهم عمو بودن را می برد ولی زید هم سهم عمو و هم سهم دایی). وهذا مثال للنسبين (مثالی برای دو نسب بود).

أمّا السببان بالمعنى الأخصّ (سبب در مقابل نسب) فيتّفقان كذلك في زوج هو معتِق أو ضامن الجريرة (زوجی که معتق باشد یا زوجی که ضامن جریره باشد).

۷

جمع شدن دو سبب در یک شخص / حالت دوم

ب) یکی از دو سبب، مانع دیگری باشد: در این صورت، تنها از جهت سببی که حاجب است ارث می برد. 

مثال1[۱]: شخصی هم پسر عموی میت است و هم برادر مادری میت. در اینجا پسر عمو، برای طبقه سوم است و برادر مادری برای طبقه دوم است و لذا برادر، حاجب پسر عمو می شود و این شخص، فقط ارث برادر مادری میت را می برد[۲].

تصویر این حالت: شخصی به نام مریم، شوهری به نام زید دارد که از این زید، فرزندی دارد به نام عمرو. حال شوهر این مریم، از دنیا می رود و مریم با برادر زید، یعنی خالد ازدواج می کند و از خالد پسری به دنیا می آورد به نام بکر. در اینجا مریم، دو بچه دارد عمرو و بکر. این دو هم با یکدیگر پسر عمو اند (بابا هایشان با یکدیگر برادر بوده اند) هم چنین برادر مادری هم هستند. لذا اگر یکی از آن ها بمیرد، دیگری هم به عنوان پسر عمو می تواند ارث ببرد و هم به عنوان برادر مادری ولی چون برادر مادر طبقه اش بالاتر است فقط از همان طریق ارث می برد.

مثال2[۳]: امامی، عبدش را فی سبیل الله آزاد کند. در اینجا، امام هم معتق این عبد است و هم امام. از آن جایی که معتق بر امام مقدم است، لذا امام تنها ارث ولاء اعتاق را می برد نه ارث ولاء امامت.

مثال3: شخصی هم معتق باشد وهم ضامن جریرة. در اینجا ولاء اعتاق بر ضمان جریرة مقدم است و لذا تنها ارث اعتاق را می برد.


دو نسب

زیرا تا وقتی برادر مادری برای میت باشد، نوبت به پسر عمو نمی رسد.

دو سبب

۸

تطبیق جمع شدن دو سبب در یک شخص / حالت دوم

﴿ ولو كان أحدهما ﴾ أي السببان بالمعنى الأعمّ ﴿ يحجب الآخر (اگر از این دو سبب، یکی حاجب دیگری باشد) ورث ﴾ مَن جَمَعهما ﴿ من جهة ﴾ السبب ﴿ الحاجب (فقط از جهتی که حاجب است ارث می برد) ﴾ خاصّة ﴿ كابن عمّ هو أخ لاُمّ (پسر عمویی که برادر مادری هم باشد) ﴾ فيرث بالاُخوّة (در اینجا، تنها به اخوت ارث می برد) . هذا في النسبين (این در جایی است که دو نسب باشد) . وأمّا في السببين اللذين يحجب أحدهما الآخر (دو سببی که یکی حاجب دیگری باشد) كالإمام إذا مات عتيقه (عبدی که آزاد شده امام است) ، فإنّه يرث بالعتق لا بالإمامة، وكمعتق هو ضامن جريرة .

۹

بیان یک مثال عجیب!

می خواهیم شخصی را مثال بزنیم که هم پسرِ پسر عموی ابی باشد و هم پسرِ پسر دایی مادری باشد هم پسر دختر عمه پدری باشد و هم پسر دختر خاله مادری!!!

زید، دو همسر دارد: زن اول او «هند» است و زن دوم او «مریم». از هند، پسری دارد به نام بکر. مریم، از شوهر سابقش دختری دارد به نام زهره. مریم از زید هم یک پسر دارد به نام حسن، و یک دختر دارد به نام زینب. حال اگر پسر زید (بکر) با زهره ازدواج کند[۱] و از این دو، خالد[۲] متولد می شود. حال حسن، یک پسر دارد به نام حسین، زینب هم دختری دارد به نام زهرا (دختر عمه حسین) بعد این حسین (پسر دایی زهرا) و زهرا با هم دیگر ازدواج می کنند و پسری به دنیا می آورند به نام کریم. 

سؤال: کریم، چه نسبتی با خالد دارد؟

پاسخ: کریم، چند نسبت با خالد دارد:

  • پسرِ پسر عموی ابی: حسن با بکر برادر اند[۳] (پس حسن، عموی خالد است). لذا کریم، می شود پسرِ پسرعموی خالد از جهت ابی.
  • پسرِ پسر دایی مادری: حسن، برادر زهره است[۴] و خالد هم بچه زهره است. لذا حسن، علاوه بر اینکه عموی خالد بود، دایی خالد هم هست (دایی مادری). لذا کریم، می شود پسرِ پسر دایی مادری خالد.
  • پسرِ دختر عمه پدری: زینب، خواهر بکر است (خواهر پدری). لذا زینب می شود عمه پدری خالد. لذا کریم می شود پسرِ دختر عمه پدری خالد.
  • پسرِ دختر خاله مادری: زینب و زهره با هم خواهر اند (خواهر مادری) لذا کریم می شود پسر دختر خاله مادری خالد.

نکته: همه این 4 مورد در طبقه سوم اند. لذا کریم، می تواند از 4 جهت از خالد ارث ببرد.


بکر می تواند با زهره ازدواج کند زیرا بکر، بچه هند و زید است ولی زهره بچه مریم است از شوهر سابقش و این دو هیچ ارتباطی با هم دیگر ندارند.

میت، در مثال ما همین خالد است.

برادر ابی

برادر مادری

۱۰

تطبیق بیان یک مثال عجیب!

ويمكن فرض أنساب متعدّدة لا يحجب أحدها الباقي (چند نسبت که هیچ یک حاجب بقیه نیست) ، كابن ابن عمّ لأب (پسرِ پسر عموی ابی) ، هو ابن ابن خال لاُمّ (پسرِ پسر دایی مادری) ، هو ابن بنت عمّة (پسر دختر عمه پدری) ، هو ابن بنت خالة (پسر دختر خاله مادری) . وقد يتعدّد كذلك (مثل قبلی گاهی تعدد پیدا می کند) مع حَجب بعضها لبعض (در مثال قبلی، هیچ کدام حاجب دیگری نبودند ولی گاهی تعدد دارد ولی بعضی مانع برخی دیگرند)، كأخ لاُمّ هو ابن عمّ وابن خال (برادر مادری که هم پسر عمو باشد و هم پسر دایی) (تصویر مورد آخر: زنی است به نام مریم. مریم شوهری دارد به نام زید ـ شوهر فعلی ـ. مریم قبلا هم شوهری داشته است به نام خالد. حال خالد و زید با یکدیگر برادر اند. حال بچه خالد و مریم، نامش بکر است. بچه مریم و زید هم عمرو نام دارد. حال می خواهیم ببینیم که بکر ـ وارث ـ، نسبت به عمرو ـ میت ـ، چگونه ارث می برد. عمرو، برادرِ مادری بکر است. علاوه بر این، پسر عموی یکدیگر نیز هستند ـ باباهاشون با یکدیگر برادر اندـ. در عبارت آمده است «و ابن خال» که حواشی فقط با یک صورت توانسته اند آن را درست کنند: مریم، ممکن است خواهر خالد باشد ولی خواهر زید نباشد! به این صورت که اول نمی دانسته خواهر خالد است و با او ازدواج کرد ولی بعداً فهمید و جدا شد! به این صورت که مریم و خالد، خواهر و برادر امی بوده اند اما زید و خالد خواهر و برادر ابی هستند)

وأمّا النصوص الدالّة على مشاركة الأبعد من أولاد الإخوة للأقرب من الأجداد فكثيرة جدّاً، ففي صحيحة محمّد بن مسلم قال: « نظرت إلى صحيفة ينظر فيها أبو جعفر عليه‌السلام قال: وقرأت فيها مكتوباً: ابن أخ وجدّ: المالُ بينهما سواء. فقلت لأبي جعفر عليه‌السلام: إنّ مَن عندنا لا يقضي بهذا القضاء، لا يجعلون لابن الأخ مع الجدّ شيئاً ! فقال أبو جعفر عليه‌السلام: إنّه إملاء رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله وخطّ عليّ عليه‌السلام » (١).

وعن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه‌السلام قال: « حدّثني جابر عن رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله ـ ولم يكن يكذب جابر ـ أنّ ابن الأخ يقاسم الجدّ » (٢).

﴿ التاسعة :

﴿ من له سببان أي موجبان للإرث، أعمّ من السبب السابق (٣) فإنّ هذا يشمل النسب ﴿ يرث بهما إذا تساويا في المرتبة ﴿ كعمّ هو خالٌ كما إذا تزوّج أخوه لأبيه اُختَه لاُمّه، فإنّه يصير عمّاً لولدهما للأب خالاً للاُمّ، فيرث نصيبهما لو جامعه غيره كعمّ آخر أو خال. وهذا مثال للنسبين.

أمّا السببان بالمعنى الأخصّ فيتّفقان كذلك في زوج هو معتِق أو ضامن الجريرة.

﴿ ولو كان أحدهما أي السببان بالمعنى الأعمّ ﴿ يحجب الآخر ورث

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٤٨٦، الباب ٥ من أبواب ميراث الإخوة والأجداد، الحديث ٥.

(٢) المصدر السابق: الحديث ٣.

(٣) أي السبب الذي نصّ عليه الماتن قدس‌سره في أوّل كتاب الميراث بقوله: « يوجب الإرث النسب والسبب » راجع الصفحة ١٥٧.

 مَن جَمَعهما ﴿ من جهة السبب ﴿ الحاجب خاصّة ﴿ كابن عمّ هو أخ لاُمّ فيرث بالاُخوّة. هذا في النسبين. وأمّا في السببين اللذين يحجب أحدهما الآخر كالإمام إذا مات عتيقه، فإنّه يرث بالعتق لا بالإمامة، وكمعتق هو ضامن جريرة (١).

ويمكن فرض أنساب متعدّدة لا يحجب أحدها الباقي، كابن ابن عمّ لأب، هو ابن ابن خال لاُمّ، هو ابن بنت عمّة، هو ابن بنت خالة. وقد يتعدّد كذلك مع حَجب بعضها لبعض، كأخ لاُمّ هو ابن عمّ وابن خال.

__________________

(١) يمكن فرضه، مع أنّ ضمان الجريرة مشروطٌ بعدم الوارث بأن يتأخّر الإعتاق عن الضمان، كما لو كان قد ضمن جريرة كافرٍ ثمّ استرقّ فأعتقه وقلنا ببقاء ضمان الجريرة. ( منه رحمه‌الله ).