درس نقش کتب آموزشی در تحقق اجتهاد

جلسه ۱: نقش کتب آموزشی در تحقق اجتهاد

 
۱

معرفی اجمالی نسبت به کتب درسی

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوعی این نشست، نقش کتب آموزشی در تحقق اجتهاد است.

ابتدا معرفی اجمالی نسبت به کتب درسی مطرح در حوزه های علمیه داشته باشیم:

نکته1: من شخصاً تعصبی روی کتب ندارم و نمی گویم بهتر از این نمی توان نوشت. هر کار بشری قابل تعالی و رشد است و کتابهایی هم که نوشته شده محصول تفکرات بشری است. بنابراین ما هیچ­گونه ادعایی فراتر از کارهای بشری نسبت به این آثار نداریم و این گونه ادعاها را جهالت می دانیم، در این کتب بعضی نقص ها وجود دارد اما ویژگی هایی ممتازی دارند که قابل انکار نیست.

نکته2: از نگاه بنده، نقش کتب درسی حتی بهترین کتب حوزوی در موفقیت نهایی طلبه بیش از ده درصد نیست و بیش از 90 درصد جهد و کوشش طلبه مؤثر است. برای نمونه در حوزه خواهران کتاب ها بدون به طور کامل تدریس می شود اما این حوزه از حیث سطح علمی و فاصله تا اجتهاد، قابل قیاس با حوزه آقایانی که کتب سنتی بر آن حاکم است، نمی باشد. علت این است که جوهره تلاش و روندی که منتهی به تلاش می شود، در خانم ها نیست. خانم ها نمرات خوبی می گیرند که بیشتر بر پایه حافظه است و نتیجه آن اجتهاد نمی شود.

به عقیده بنده تحصیل و تکمیل لوازم آموزشی، بیش از ده درصد در موفقیت طلبه مؤثر نیست و90 درصد شما طلاب هستید که تعیین کننده­اید. تلاشی است که خودتان باید در مسیر موفقیت اعمال کنید.

نکته 3: کتب آموزشی برای تغییر، هم یک سری موانع علمی دارند هم یک سری موانع غیر علمی؛ یعنی گاهی اوقات مخالفت هایی که با تغییر کتب می شود، ربطی به علم ندارد و بعضی از علماء نگران هستند که باب تغییر کتب باز شود و تحریفات و تغییراتی در سنتهای حوزه صورت بگیرد که نتوان کنترل کرد. لذا برای اینکه جلوی این عواقب سوء را بگیرند، از تغییر نظام آموزشی حوزه جلوگیری می کنند تا اصالت های حوزه باقی بماند.

اما بخش زیادی از دغدغه هایی که مانع از تغییر کتب حوزوی می شود، علمی است. کتب حوزه محور حواشی زیادی شده است که نمونه آن در کتاب کفایه، رسائل، مکاسب وحواشی فراوانی آنها است. این محوریت در کتب و عبارات قدماء به جهت سنت پژوهش آموزش محور حوزه است.

این موضوع آفاتی هم دارد که یکی از آفات آن تراکم تحقیقات در بعضی از نقاط و تهی شدن تحقیقات در بعضی دیگر است. یعنی هر موضوعی که در کتب درسی، خصوصاً در اوایل سال تحصیلی، مورد بحث واقع می شد، بسط داده می شد و هر موضوعی که بحث نمی شد یا فرصت کمی برای پرداخت به آن وجود داشت و یا رویکرد استاد و شاگرد به بسط آن نبوده، تهی و خالی مانده است. مانند بحثهایی که درباره تعریف بیع، حقیقت بیع، جوهره معاطات، اقوال قدماء و متاخرین درباره معاطات بررسی می شود که چقدر حجم نوشته های اجتهادی نسبت به همین موضوعات متمرکز شده، چون ابتدای سال تحصیلی و محور آموزشی حوزه بوده بسط پیدا کرده و خیلی از موضوعات محجور مانده است.

پژوهشهای آموزش محور باعث شده که بر گرد این کتب، حواشی زیادی نوشته شود و افراد زیادی خط به خط این کتب را مورد بررسی و نقد عالمانه قرار بدهند و مطالب علمی تولید کنند.

خیلی ها دغدغه دارند که اگر این کتب را کنار بگذاریم، ارتباط ما با این حواشی قطع می شود. مثلا اگر بجای کفایه، حلقه ثالثه شهید صدر را بخوانید اگرچه کتاب خوبی است و از حیث فایده مندی از کفایه بهتر است اما تعلیقه، حاشیه اجتهادی فقه و اصولی، و ان قلت هایی که در کفایه مطرح است، در کتاب حلقه ثالثه اثری از آنها نیست. این ضعف است که حلقه ثالثه برتر از کفایه، ارتباط آن با میراث علمی علما منقطع باشد.

این دغدغه، دغدغه ارزشمندی است و بخاطر همین در مقابل تغییر کتب ایستاده اند.

نکته چهارم: به عقیده حقیر، مجموع نتایجی که یک محصل باید در مقطع نخست تحصیلی تا سطح خارج کسب کند، در سه محور مهم قابل بحث است:

1. کسب معلومات لازم؛

یکی از محورهای مهم در مسیر تحصیل آن است که طلبه باید مطالب و معلوماتی در حوزه تصورات و تصدیقات کسب کند، مثل آموختن قواعد ادبیات و منطق یا کلیات فقه و مباحث اصولی

2. قدرت بر فهم متون؛

با توجه به عدم اتمام بخش های زیادی از این کتب در طول سال تحصیلی باقی توسط  استاد، یکی از مهارت هایی که یک طلبه باید تحصیل کند، فهم کتب نسبتاً پیچیده و دشوار علما است. اگر شما تمام معلومات فقهی و اصولی را خوب فهمیده و حتی حفظ کرده باشید اما توان استخراج مراد علماء را نداشته باشید، در مقام تحقیق و پژوهش لنگ خواهید زد.

3. قدرت بر استدلال و استنباط؛

قدرت بر نقد، نقادی کردن، حلاجی کردن، صغری و کبری کردن و اشکال را کشف کردن، از فرایندهای استدلال و از اهداف مهم دوران آموزش است که باید کسب شود.

در تمام مقاطع باید این سه موضوع در کنار هم مد نظر باشد.

به عقیده حقیر، با وجود اینکه هر سه موضوع ذکر شده باید در کنار هم حفظ شود، اما در سطح مقدمات (پایه 1 تا6 )، کسب معلومات یعنی آموختن قواعد ادبیات و منطق و اصول و یک دوره فقه مهمترین هدف و محور است.

در مرحله سطح عالی که با کفایه و رسائل و مکاسب مواجه هستید، مهمترین هدف، قدرت بر فهم متون است، به گونه ای که در پایان این سطح هر جا از کفایه را جلوی شما باز کنند، باید مراد متکلم را متوجه شوید بدون اینکه نیازمند مراجعه به شرح و استاد باشید و اکثر طلاب غافل هستند.

۲

عامل افزایش فهم متون

عامل افزایش فهم متون

برای کسب مهارت فهم متون، یکی از کارهایی که هم خود آزموده ایم و به خیلی ها هم گفته ایم این است که طلاب قبل از حضور در کلاس، کتاب را باز کنند و محدوده نسبی کتاب را که در هر جلسه خوانده می شود، به اتکاء حافظه و اطلاعات خود بفهمند بدون اینکه به حاشیه و تعلیقه و استاد مراجعه کنند. همچنین اگر واژه نامانوس را دیدید از فرهنگ لغت معنایش را پیدا کنید.

با این روش، ابتدا فهم شما از متن کتاب نازل بوده و مثلا 25 درصد است و ممکن است خسته شوید؛ لذا باید صبوری به خرج دهید تا کم کم فهم شما افزایش پیدا می کنید.

استفاده از محضر استاد در اینجا از دو حیث بیشتر می شود:

1. مواضع اشکال و ابهام از قبل روشن شده و در کلاس دقت بیشتری دارید. غفلت و خواب آلودگی و ابهام فهم با این پیش مطالعه به حداقل خودش می رسد.

2. باعث می شود که شما کم کم اعتماد به نفس پیدا کنید، به این معنا که وقتی فهم خودتان را با بیانات استاد سنجیدید و فهمیدید که با اتکاء به ذهن خودتان مطلب را دریافتید.

رویکرد ذهنی در مطالعات بسیار مهم است. اگر شما با این رویکرد مطالعه متن کنید که باید استاد به شما بفهماند و خودتان از آن بر نمی آیید، مطمئن باشید، متن را نمی فهمید و وابسته به استاد می شوید اما اگر رویکرد را عوض کنید، از ضعف نفس کوچ کنید به سمت اعتماد به نفسی که شما را در مسیر مطالعات و تفکرات همراهی و پشتیبانی می کند و سعی کنید بدون مراجعه به حاشیه و استاد بفهمید، متوجه ذهنی قوی می شوید که برای خودتان هم نامعلوم بود.

چند توصیه برای راحت تر انجام شده این روند:

  • مداد نوکی را از دست ندهید، چون متعلق ضمائر و جار و مجرور باید پیدا شود و ترکیب ادبی داشته باشید تا بتوانید متن را بفهمید، وقتی این ها را با مداد مشخص کردید، ذهن شما بر متن سوار می شود

  • اگر احیانا کتاب به قدری سخت و دشوار است که هیچ ارتباطی نمی توانید با ان بگیرید، تلخیص تهیه کنید و بعد سراغ متن بروید.

اگر این روند را یکی دو سال با جدیت دنبال کنید، نتیجه دوم یعنی قدرت فهم متون که باید در روند تحصیل برای شما حاصل شود، به تدریج کسب می شود.

مهارت سومی که باید در روند تحصیلی به آن پرداخت، قدرت بر استدلال و استنباط است که صرفا به معنای اجتهاد فقهی نیست و هر علمی استدلالات خاص خودش را دارد.

این سه محور باید در کنار هم پیش برود اما محوریت اصلی در درس خارج، محور سوم است یعنی قوت صغری و کبری کردن مطلب و حلاجی کردن آن و یافتن نقاط و ضعف آن.

برای این منظور، توصیه ما به طلابی که در سالهای آغاز درس خارج هستند، این است که زیاد دنبال تحقیق نباشند و زیاد کتابهای مختلف را بررسی نکنند. مثلا در درس اصول، تقریرات نائینی یا صدر را بیان می کند و به تقریرات مرحوم امام سر می زند، مطالعات و تحقیق شما نباید بیشتر از این باشد، اینکه بخواهید مفهوم لقب را در تمام کتب اصولی جستجو کنید، اصلا توصیه نمی کنم چون وقت شما را می گیرد و از هدف اصلی که قدرت فکر و استدلال است، بازمی­دارد. همان مقدار بیان استاد کافی است تا پایه استدلالات و نقدهای عالمانه قرار بگیرد.

در اینجا متوجه خلاءهایی می شوید که در سیر مطالعاتی خودتان توجه نداشته­اید یا به ضعفهایی از نویسنده می­رسید که دقت نداشتید. تعبیری از آقای بروجردی است که نمی دانم درست است یا خیر که:« تا بزرگی بزرگان است، اجتهاد ممکن نیست».

چه این را فرموده باشند یا خیر، حرف درستی است. تا زمانی که رویکرد نسبت به بزرگان خودباختگی باشد، انتقادی به استاد وارد نمی شود اما اگر انتقاد رویکردی داشته باشید، خلاء ها کم کم خودشان را نشان می دهد که باعث نمود تفکر نقادانه می شوند و ناخداگاه هر حرفی را می شنوید، صغری و کبری می کنید و دنبال اشکالش می گردید.

آخرین توصیه ام، نسبت به مقوله ادبیات است. ادبیات عرب خیلی مهم است، خصوصا ادبیات کاربردی( تطبیق بر عبارات) و به تعبیر علماء ادبیات با ترکیب توأم باشد. خیلی از کسانی که در کتب درسی دچار ضعف هستند و از استاد می خواهند عبارات را بیشتر باز کند، گیرشان در ضعف ادبیات است؛ لذا ادبیات را جدی بگیرید.