شیعه در اسلام

وجودى بيشترى به آن مى دهند چنان كه از مقايسه يك موجود زنده مانند انسان با يك موجود بى روح مانند سنگ ، روشن است.

بى شك اين كمالات را خدا آفريده وداده است واگر خودش آنها را نداشت به ديگران نمى بخشيد وتكميل شان نمى كرد واز اين رو به قضاوت عقل سليم بايد گفت خداى آفرينش علم دارد قدرت دارد وهر كمال واقعى را دارد.

گذشته از اين كه چنان كه گذشت آثار علم وقدرت ودر نتيجه آثار حيات از نظام آفرينش پيدا است.

ولى نظر به اين كه ذات خداوندى نامحدود ونامتناهى است اين كمالات كه در صورت صفات براى وى اثبات مى شوند درحقيقت عين ذات وهم چنين عين يكديگر مى باشند (١) ومغايرتى كه ميان ذات وصفات وهم چنين در ميان خود صفات ديده مى شود تنها درمرحله مفهوم است وبه حسب حقيقت جز يك واحد غير قابل تقسيم در ميان نيست.

اسلام براى جلوگيرى از اين اشتباه ناروا ( تحديدات به واسطه توصيف يا نفى اصل كمال ) عقيده پيروان خود را در ميان نفى واثبات نگه مى دارد (٢) ودستور مى دهد اين گونه اعتقاد كنند كه : خدا علم دارد نه مانند علم ديگران. قدرت دارد نه مانند قدرت

__________________

(١) امام ششم مى فرمايد : خدا هستى ثابت دارد وعلم او خود اوست ؛ در حالى كه معلومى نبود وسمع او خوداوست در حالى كه مسموعى نبود وبصر او خود او بود در حالى كه مبصرى نبود وقدرت او خود او بود در حالى كه مقدورى نبود » « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ١٢٥ » . واخبار اهل بيت در اين مسائل از شماره بيرون است به نهج البلاغه وتوحيد وعيون وبحار ، ج ٢ مراجعه شود

(٢) امام پنجم وششم وهشتم عليهم‌السلام مى فرمايند : خداى تعالى نورى است كه با ظلمت مخلوط نيست وعلمى است كه جهل در آن نيست وحياتى است كه مرگ در آن نيست « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ١٢٩ » . امام هشتم عليه‌السلام مى فرمايد : مردم در صفات سه مذهب دارند گروهى صفات را به خدا اثبات مى كنند با تشبيه به ديگران وگروهى صفات را نفى مى كنند وراه حق مذهب سوم وآن اثبات صفات است با نفى تشبيه به ديگران. « بحارالانوار ، ج ٢ ، ص ٩٤ »